گنجور

ن-و

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » ن-و
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع که هم در مصرم و هم در جای بیت الحزن دارم مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «م» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ث | ج | چ | ح | خ | د | ذ | ر | ز | س | ش | ص | ض | ط | ظ | ع | غ | ف | ق | ک | گ | ل | م | ن | و | ه | ی

ن

غزل شمارهٔ ۵۹۶۵: از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان

غزل شمارهٔ ۵۹۶۶: خضر اینجا خاک می لیسد ز شرم ناکسی

غزل شمارهٔ ۵۹۶۷: سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران

غزل شمارهٔ ۵۹۶۸: از نگاه خیره چشم یار می گردد گران

غزل شمارهٔ ۵۹۶۹: دیدن بی حاصلان بر آسمان باشد گران

غزل شمارهٔ ۵۹۷۰: بر سر آشفتگان دستار می باشد گران

غزل شمارهٔ ۵۹۷۱: می کند گل زردرویی از شراب دیگران

غزل شمارهٔ ۵۹۷۲: شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان

غزل شمارهٔ ۵۹۷۳: خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان

غزل شمارهٔ ۵۹۷۴: بر سر بالین بی دردان گل احمر فشان

غزل شمارهٔ ۵۹۷۵: ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان

غزل شمارهٔ ۵۹۷۶: باده گلگون نمی آید به کار عاشقان

غزل شمارهٔ ۵۹۷۷: ساده است از نقش انجم آسمان عاشقان

غزل شمارهٔ ۵۹۷۸: از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان

غزل شمارهٔ ۵۹۷۹: فارغند از قید چرخ نیلگون دیوانگان

غزل شمارهٔ ۵۹۸۰: سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلان

غزل شمارهٔ ۵۹۸۱: مشک شد خون در وجود آهوان ما همچنان

غزل شمارهٔ ۵۹۸۲: مبتلای آرزوی نفس را عاقل مخوان

غزل شمارهٔ ۵۹۸۳: کرسی دارست اوج اعتبار این جهان

غزل شمارهٔ ۵۹۸۴: هر کسی کرده است چیزی خوش ز نعمای جهان

غزل شمارهٔ ۵۹۸۵: اول ما نیستی و آخر ما نیستی است

غزل شمارهٔ ۵۹۸۶: با لب او کار دندان می کند سین سخن

غزل شمارهٔ ۵۹۸۷: شد ز پیری ها مرا گوش گران مهر دهن

غزل شمارهٔ ۵۹۸۸: عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن

غزل شمارهٔ ۵۹۸۹: شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختن

غزل شمارهٔ ۵۹۹۰: در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن

غزل شمارهٔ ۵۹۹۱: بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن

غزل شمارهٔ ۵۹۹۲: چیست جان تا زیر تیغ یار نتوان باختن

غزل شمارهٔ ۵۹۹۳: فاش خواهد شد ز آهم عشق پنهان باختن

غزل شمارهٔ ۵۹۹۴: از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن

غزل شمارهٔ ۵۹۹۵: چند چون خامان نظر بر ماهتاب انداختن

غزل شمارهٔ ۵۹۹۶: گر چو غواصان توانی پای از سر ساختن

غزل شمارهٔ ۵۹۹۷: چند بزم باده پنهان از حریفان ساختن

غزل شمارهٔ ۵۹۹۸: آن خرابم کز زبانم حرف نتوان ساختن

غزل شمارهٔ ۵۹۹۹: تا چون درویشان توان با گاه گاهی ساختن

غزل شمارهٔ ۶۰۰۰: دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن

غزل شمارهٔ ۶۰۰۱: نیستم در عشق کافر ماجرای سوختن

غزل شمارهٔ ۶۰۰۲: نیست آسان خون نعمت های الوان ریختن

غزل شمارهٔ ۶۰۰۳: بر سبکروحان گران نبود بپا برخاستن

غزل شمارهٔ ۶۰۰۴: چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۰۵: نیست معشوقی همین زلف چلیپا داشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۰۶: پیش اهل دل ادب منظور باید داشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۰۷: پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۰۸: راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۰۹: کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۱۰: اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۱۱: موج دریا را نباشد اختیار خویشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۱۲: به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۱۳: چند چون طاوس باشی محو بال خویشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۱۴: آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۱۵: تندخویان می زنند آتش به جان خویشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۱۶: برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۱۷: هیچ همدردی نمی یابم سزای خویشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۱۸: عشق در بند گران است از وفای خویشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۱۹: پیش هر تلخی نریزم آبروی خویشتن

غزل شمارهٔ ۶۰۲۰: حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن

غزل شمارهٔ ۶۰۲۱: در محبت راز سر پوشیده نتوان یافتن

غزل شمارهٔ ۶۰۲۲: سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن

غزل شمارهٔ ۶۰۲۳: در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن

غزل شمارهٔ ۶۰۲۴: دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن

غزل شمارهٔ ۶۰۲۵: نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن

غزل شمارهٔ ۶۰۲۶: هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن

غزل شمارهٔ ۶۰۲۷: می نشاند آن دهان تنگ را در خون سخن

غزل شمارهٔ ۶۰۲۸: می شود نقل مجالس چون شود شیرین سخن

غزل شمارهٔ ۶۰۲۹: چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن

غزل شمارهٔ ۶۰۳۰: دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن

غزل شمارهٔ ۶۰۳۱: لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن

غزل شمارهٔ ۶۰۳۲: باده با رندان صافی سینه می باید زدن

غزل شمارهٔ ۶۰۳۳: باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن

غزل شمارهٔ ۶۰۳۴: تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن

غزل شمارهٔ ۶۰۳۵: تا به کی پوشیده از همصحبتان ساغر زدن

غزل شمارهٔ ۶۰۳۶: چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن

غزل شمارهٔ ۶۰۳۷: بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن

غزل شمارهٔ ۶۰۳۸: چیست دانی عشقبازی، بی سخن گویا شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۳۹: استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۴۰: عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۴۱: شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۴۲: ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی

غزل شمارهٔ ۶۰۴۳: خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۴۴: در حضور بلبلان خاموش می باید شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۴۵: پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۴۶: مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۴۷: از سرانجام سفر غافل نمی باید شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۴۸: چون توان قانع به پیغام از لب دلبر شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۴۹: چند سرگردان درین دریای بی لنگر شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۵۰: گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۵۱: عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۵۲: با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۵۳: زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۵۴: چند با من سرکش ای سرو روان خواهی شدن

غزل شمارهٔ ۶۰۵۵: بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن

غزل شمارهٔ ۶۰۵۶: غنچه سان مهر خموشی بر لب گفتار زن

غزل شمارهٔ ۶۰۵۷: آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن

غزل شمارهٔ ۶۰۵۸: از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن

غزل شمارهٔ ۶۰۵۹: نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن

غزل شمارهٔ ۶۰۶۰: با توانایی به اهل فقر استغنا مزن

غزل شمارهٔ ۶۰۶۱: حلقه بر هر در چو خورشید سبک لنگر مزن

غزل شمارهٔ ۶۰۶۲: چرخ را خاکستری از برق سودا کرد حسن

غزل شمارهٔ ۶۰۶۳: می گدازد شیشه دل را می رنگین حسن

غزل شمارهٔ ۶۰۶۴: گرد غم فرش است دایم در غم آباد وطن

غزل شمارهٔ ۶۰۶۵: چون سکندر خانه عمر از اثر آباد کن

غزل شمارهٔ ۶۰۶۶: روز چون روشن شود زان روی انور یاد کن

غزل شمارهٔ ۶۰۶۷: با کمند زلف تسخیر دل افگار کن

غزل شمارهٔ ۶۰۶۸: زلف مشکین را ز صبح عارض خود دور کن

غزل شمارهٔ ۶۰۶۹: بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن

غزل شمارهٔ ۶۰۷۰: مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن

غزل شمارهٔ ۶۰۷۱: سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن

غزل شمارهٔ ۶۰۷۲: سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن

غزل شمارهٔ ۶۰۷۳: صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن

غزل شمارهٔ ۶۰۷۴: سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کن

غزل شمارهٔ ۶۰۷۵: ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن

غزل شمارهٔ ۶۰۷۶: ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن

غزل شمارهٔ ۶۰۷۷: صبح شد ساقی نقاب دختر رز برفکن

غزل شمارهٔ ۶۰۷۸: گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکن

غزل شمارهٔ ۶۰۷۹: نیستی چون اهل معنی لب به دعوی وا مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۸۰: صید دل زین بیش با موی میان خود مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۸۱: سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۸۲: ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۸۳: بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۸۴: در سرانجام عمارت عمر خود باطل مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۸۵: دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۸۶: رو نهان در دولت از اقبال محتاجان مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۸۷: مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۸۸: شکوه بیهوده از ناسازی گردون مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۸۹: از برای کام دنیا خویش را غمگین مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۹۰: تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۹۱: چون دو تا شد قدت از پیری گرانجانی مکن

غزل شمارهٔ ۶۰۹۲: آه گرمی هست دایم در دل بی تاب من

غزل شمارهٔ ۶۰۹۳: شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من

غزل شمارهٔ ۶۰۹۴: دامن خود را کشید آه سرو ناز از دست من

غزل شمارهٔ ۶۰۹۵: می گذشت از پرده های آسمان فریاد من

غزل شمارهٔ ۶۰۹۶: هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود من

غزل شمارهٔ ۶۰۹۷: چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من

غزل شمارهٔ ۶۰۹۸: نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من

غزل شمارهٔ ۶۰۹۹: چند گردد قسمت افسردگان گفتار من

غزل شمارهٔ ۶۱۰۰: می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من

غزل شمارهٔ ۶۱۰۱: آه می دزدد نفس در سینه افگار من

غزل شمارهٔ ۶۱۰۲: آسمان ها را به چرخ آرد دل پر شور من

غزل شمارهٔ ۶۱۰۳: مغز را آشفته می سازد دل پر شور من

غزل شمارهٔ ۶۱۰۴: دست کوته کرد زلف یار از تسخیر من

غزل شمارهٔ ۶۱۰۵: بی اثر تا چند باشد ناله شبگیر من

غزل شمارهٔ ۶۱۰۶: دل ز کاهش واصل آن یار جانی شد ز من

غزل شمارهٔ ۶۱۰۷: بی نقاب آن چهره را دیدن نمی آید ز من

غزل شمارهٔ ۶۱۰۸: از جفای چرخ نالیدن نمی آید ز من

غزل شمارهٔ ۶۱۰۹: بلبلم اما رسد بر لاله و گل ناز من

غزل شمارهٔ ۶۱۱۰: چند آواز تو از بیرون رباید هوش من

غزل شمارهٔ ۶۱۱۱: از هواداران شود دایم مکدر شمع من

غزل شمارهٔ ۶۱۱۲: آه مظلوم است در بالا دوی ادراک من

غزل شمارهٔ ۶۱۱۳: بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من

غزل شمارهٔ ۶۱۱۴: از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من

غزل شمارهٔ ۶۱۱۵: سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من

غزل شمارهٔ ۶۱۱۶: نیست جز لخت جگر چیزی دگر بر خوان من

غزل شمارهٔ ۶۱۱۷: با سیه چشمان بود بزم می گلگون من

غزل شمارهٔ ۶۱۱۸: گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من

غزل شمارهٔ ۶۱۱۹: پیش خونم شعله آتش سپر انداخته است

غزل شمارهٔ ۶۱۲۰: اهل معنی گر چه خاموشند از تحسین من

غزل شمارهٔ ۶۱۲۱: عشقبازی بود دایم در جهان آیین من

غزل شمارهٔ ۶۱۲۲: می کند در پرده دل سیر دایم آه من

غزل شمارهٔ ۶۱۲۳: چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من

غزل شمارهٔ ۶۱۲۴: بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من

غزل شمارهٔ ۶۱۲۵: بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من

غزل شمارهٔ ۶۱۲۶: می زند از گریه موج خوشدلی ابروی من

غزل شمارهٔ ۶۱۲۷: آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من

غزل شمارهٔ ۶۱۲۸: بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمن

غزل شمارهٔ ۶۱۲۹: کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون

غزل شمارهٔ ۶۱۳۰: عاصیان را گریه از شرم گناه آرد برون

غزل شمارهٔ ۶۱۳۱: ناله را درد از دل افگار می آرد برون

غزل شمارهٔ ۶۱۳۲: ناله نی از جگرها آه می آرد برون

غزل شمارهٔ ۶۱۳۳: خط سر از خال لب جانانه می آرد برون

غزل شمارهٔ ۶۱۳۴: جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برون

غزل شمارهٔ ۶۱۳۵: دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۳۶: حرف پوچی کز دهان اهل لاف آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۳۷: شمع را شب تیغ روشن از نیام آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۳۸: نیست ممکن پخته کس زین خاکدان آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۳۹: چون ز طرف باغ آن سرو روان آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۴۰: ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۴۱: گوهر راز از دل بی تاب می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۴۲: غم ز محنت خانه من شاد می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۴۳: دشمن از غمخانه من شاد می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۴۴: آه کی از جان دردآلود می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۴۵: غم کجا از سینه بی غمخوار می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۴۶: آه حسرت از دل پیران جهد بی اختیار

غزل شمارهٔ ۶۱۴۷: پای ما تا از گل تعمیر می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۴۸: دل کجا از چنگ آن طناز می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۴۹: راز عاشق از لب خاموش می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۵۰: تا به عزم صید آن بی باک می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۵۱: گر بنالم خون ز چشم سنگ می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۵۲: چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۵۳: از تن خاکی دل صد پاره می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۵۴: کی سخن خام از لب فرزانه می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۵۵: ناله ما سینه چاک از سینه می آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۵۶: عقل پوچ از عهده سودا نمی آید برون

غزل شمارهٔ ۶۱۵۷: خط به تمکین آید از لعل دلبر برون

غزل شمارهٔ ۶۱۵۸: دیده بی نور ما را کرد بینا پیرهن

غزل شمارهٔ ۶۱۵۹: تا برآورد آن بهشتی روی از بر پیرهن

غزل شمارهٔ ۶۱۶۰: دیده خونبار می خواهد نسیم پیرهن

غزل شمارهٔ ۶۱۶۱: مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین

غزل شمارهٔ ۶۱۶۲: خال یا تخم امید عاشق شیداست این

غزل شمارهٔ ۶۱۶۳: سرو گلزار ارم یا قامت دلجوست این

غزل شمارهٔ ۶۱۶۴: آن کف نظارگی، این از دو عالم می برد

غزل شمارهٔ ۶۱۶۵: جلوه مستانه آن سرو قامت را ببین

غزل شمارهٔ ۶۱۶۶: گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببین

غزل شمارهٔ ۶۱۶۷: گلگل از می روی آتشناک جانان را ببین

غزل شمارهٔ ۶۱۶۸: نرگس نیلوفری، مژگان زرین را ببین

غزل شمارهٔ ۶۱۶۹: خال را در زیر زلف آن پری پیکر ببین

غزل شمارهٔ ۶۱۷۰: روی جانان را نهان در خط چون ریحان ببین

غزل شمارهٔ ۶۱۷۱: چشم خواب آلود او را در خم ابرو ببین

غزل شمارهٔ ۶۱۷۲: تا به خون رنگین نسازی چون گل احمر جبین

غزل شمارهٔ ۶۱۷۳: ای لب لعل ترا خون یمن در آستین

غزل شمارهٔ ۶۱۷۴: پیش هر ناشسته رویی وا مکن لب بیش ازین

غزل شمارهٔ ۶۱۷۵: عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازین

غزل شمارهٔ ۶۱۷۶: سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمین

غزل شمارهٔ ۶۱۷۷: هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین

غزل شمارهٔ ۶۱۷۸: در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین

غزل شمارهٔ ۶۱۷۹: سایه تا افتاد ازان مشکین سلاسل بر زمین

غزل شمارهٔ ۶۱۸۰: ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین

غزل شمارهٔ ۶۱۸۱: می کشد دامن چو زلف سرکش او بر زمین

غزل شمارهٔ ۶۱۸۲: از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین

غزل شمارهٔ ۶۱۸۳: می از خود آورد بیرون ایاغ لاله رخساران

غزل شمارهٔ ۶۱۸۴: نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشان

غزل شمارهٔ ۶۱۸۵: اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکان

غزل شمارهٔ ۶۱۸۶: ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان

غزل شمارهٔ ۶۱۸۷: ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان

غزل شمارهٔ ۶۱۸۸: مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهان

غزل شمارهٔ ۶۱۸۹: چه آسان است با بی برگی احرام سفر بستن

غزل شمارهٔ ۶۱۹۰: به امید اقامت دل به اسباب جهان بستن

غزل شمارهٔ ۶۱۹۱: ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن

غزل شمارهٔ ۶۱۹۲: خطر دارد به محفل از کمند وحدت افتادن

غزل شمارهٔ ۶۱۹۳: به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن

غزل شمارهٔ ۶۱۹۴: به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن

غزل شمارهٔ ۶۱۹۵: چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن

غزل شمارهٔ ۶۱۹۶: عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن

غزل شمارهٔ ۶۱۹۷: سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن

غزل شمارهٔ ۶۱۹۸: ز کوی یار آسانی کی توان قطع نظر کردن

غزل شمارهٔ ۶۱۹۹: چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۰۰: ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۰۱: به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۰۲: ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۰۳: به روی سخت نتوان گفتگو را دلنشین کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۰۴: شراب لعل از لبهای دلبر می توان خوردن

غزل شمارهٔ ۶۲۰۵: فقیران را به چوب منع از درگاه خود راندن

غزل شمارهٔ ۶۲۰۶: جدا شو از دو عالم تا توانی با خدا بودن

غزل شمارهٔ ۶۲۰۷: میسر نیست با هوش وخرد بی دردسر بودن

غزل شمارهٔ ۶۲۰۸: میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۰۹: به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۱۰: ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۱۱: مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۱۲: مروت نیست گل از بوستان پیش از سحر چیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۱۳: به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۱۴: مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۱۵: چه عاجز مانده ای، دامان همت بر کمر می زن

غزل شمارهٔ ۶۲۱۶: زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشن

غزل شمارهٔ ۶۲۱۷: ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن

غزل شمارهٔ ۶۲۱۸: دلا چون ذره زین وحشت سرا آهنگ بالا کن

غزل شمارهٔ ۶۲۱۹: شب عیدست ساقی باده روشن مهیا کن

غزل شمارهٔ ۶۲۲۰: قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن

غزل شمارهٔ ۶۲۲۱: چو تیغم پهلوی خود جای ده جوهر تماشا کن

غزل شمارهٔ ۶۲۲۲: سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن

غزل شمارهٔ ۶۲۲۳: خدایا قطره ام را شورش دریا کرامت کن

غزل شمارهٔ ۶۲۲۴: برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کن

غزل شمارهٔ ۶۲۲۵: به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن

غزل شمارهٔ ۶۲۲۶: سر بی مغز را از باده گلرنگ خالی کن

غزل شمارهٔ ۶۲۲۷: برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن

غزل شمارهٔ ۶۲۲۸: نیابد ره به بزمش گر دل پر اضطراب من

غزل شمارهٔ ۶۲۲۹: به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب من

غزل شمارهٔ ۶۲۳۰: نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند من

غزل شمارهٔ ۶۲۳۱: سبک جولانتر از برق است حسن لاله زار من

غزل شمارهٔ ۶۲۳۲: به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من

غزل شمارهٔ ۶۲۳۳: نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از من

غزل شمارهٔ ۶۲۳۴: ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من

غزل شمارهٔ ۶۲۳۵: نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من

غزل شمارهٔ ۶۲۳۶: به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ من

غزل شمارهٔ ۶۲۳۷: نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من

غزل شمارهٔ ۶۲۳۸: گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من

غزل شمارهٔ ۶۲۳۹: ندارد جوهر افشای غم، تیغ زبان من

غزل شمارهٔ ۶۲۴۰: نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان من

غزل شمارهٔ ۶۲۴۱: ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من

غزل شمارهٔ ۶۲۴۲: ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه من

غزل شمارهٔ ۶۲۴۳: اگر اشک پشیمانی نگردد عذرخواه من

غزل شمارهٔ ۶۲۴۴: به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای من

غزل شمارهٔ ۶۲۴۵: دل نشکسته نتوان برد از ارض و سما بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۴۶: به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۴۷: ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۴۸: منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۴۹: ز ابر آن روز آید روشنی بخش جهان بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۵۰: چو آید از چمن آن یوسف گل پیرهن بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۵۱: شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۵۲: نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۵۳: اگر پوشیده گردد دیگران را تن ز پیراهن

غزل شمارهٔ ۶۲۵۴: عالمی نیست که عزلت نبود بهتر از آن

غزل شمارهٔ ۶۲۵۵: آب شد بس که در آتشکده دل پیکان

غزل شمارهٔ ۶۲۵۶: ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان

غزل شمارهٔ ۶۲۵۷: نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان

غزل شمارهٔ ۶۲۵۸: چشم خورشید به رخسار تو باشد روشن

غزل شمارهٔ ۶۲۵۹: می دهم گر چه به ظاهر چو قلم داد سخن

غزل شمارهٔ ۶۲۶۰: چند دندان تأمل به جگر افشردن

غزل شمارهٔ ۶۲۶۱: دیده زان حسن به سامان چه تواند بردن

غزل شمارهٔ ۶۲۶۲: در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۶۳: نیست مقدور علاج غم دنیا کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۶۴: باده با حوصله ما چه تواند کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۶۵: آه با دیده اختر چه تواند کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۶۶: با گرانجانی تن دل چه تواند کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۶۷: آه ما با دل جانان چه تواند کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۶۸: توبه از می به چه تدبیر توانم کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۶۹: گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن

غزل شمارهٔ ۶۲۷۰: پیش غافل سخن از پند و نصیحت راندن

غزل شمارهٔ ۶۲۷۱: نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۷۲: بی بصیرت چه گل از غیب تواند چیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۷۳: سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۷۴: پرده عیب جهان است نظر پوشیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۷۵: من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۷۶: نیست ممکن ز سخن سیر توان گردیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۷۷: کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۷۸: چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن

غزل شمارهٔ ۶۲۷۹: خون پامال بود شبنم گلزار وطن

غزل شمارهٔ ۶۲۸۰: خاک ره باش و تماشای تن آسانی کن

غزل شمارهٔ ۶۲۸۱: روی از خلق نگردانده به حق روی مکن

غزل شمارهٔ ۶۲۸۲: عاشق سلسله زلف گرهگیرم من

غزل شمارهٔ ۶۲۸۳: لب به نیسان نگشاید صدف دیده من

غزل شمارهٔ ۶۲۸۴: می کند آن که علاج دل بیچاره من

غزل شمارهٔ ۶۲۸۵: غنچه از باده نگردد گل خمیازه من

غزل شمارهٔ ۶۲۸۶: دلنشین است ز بس گوشه غمخانه من

غزل شمارهٔ ۶۲۸۷: گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من

غزل شمارهٔ ۶۲۸۸: غم دنیا نبود در دل دیوانه من

غزل شمارهٔ ۶۲۸۹: نیست امروز ز مژگان گهرافشانی من

غزل شمارهٔ ۶۲۹۰: من که بیخود شدم از می، چه کند ساز به من

غزل شمارهٔ ۶۲۹۱: نشود دام رهم جلوه هر تر دامن

غزل شمارهٔ ۶۲۹۲: داغ بر دل شدم از انجمن یار برون

غزل شمارهٔ ۶۲۹۳: جام می غم ز دل تنگ نیارد بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۹۴: ز آستین دست تو گر یک سحر آید بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۹۵: اشک خونین نه ز هر آب و گل آید بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۹۶: خار غم از دل عشاق کم آید بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۹۷: عقل سالم ز می ناب نیاید بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۹۸: راز عشق از دل غمناک نیاید بیرون

غزل شمارهٔ ۶۲۹۹: غم به اشک از دل غمناک نیاید بیرون

غزل شمارهٔ ۶۳۰۰: شور عشق از دل دیوانه نیاید بیرون

غزل شمارهٔ ۶۳۰۱: چون دهد چشم ترم اشک به دامان بیرون

غزل شمارهٔ ۶۳۰۲: نیست در روی زمین سیمبری بهتر ازین

غزل شمارهٔ ۶۳۰۳: حذر کن از عرق روی لاله رخساران

غزل شمارهٔ ۶۳۰۴: به شکر این که نه ای، ای صراحی از دوران

غزل شمارهٔ ۶۳۰۵: هلال سیل فنایند خانه پردازان

غزل شمارهٔ ۶۳۰۶: خمار سوخت مرا ساقیا شراب رسان

غزل شمارهٔ ۶۳۰۷: صدای پا نبود در خرام درویشان

غزل شمارهٔ ۶۳۰۸: مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگان

غزل شمارهٔ ۶۳۰۹: دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلان

غزل شمارهٔ ۶۳۱۰: اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان

غزل شمارهٔ ۶۳۱۱: نمی شود سخن راست در دهان پنهان

غزل شمارهٔ ۶۳۱۲: زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن

غزل شمارهٔ ۶۳۱۳: به آه گرم ز خود پاک می توان رفتن

غزل شمارهٔ ۶۳۱۴: سخن ز مهر و وفا با تو بی وفا گفتن

غزل شمارهٔ ۶۳۱۵: به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن

غزل شمارهٔ ۶۳۱۶: گشوده است در فیض رخنه دیوار

غزل شمارهٔ ۶۳۱۷: خوش است مشق قناعت ز بوریا کردن

غزل شمارهٔ ۶۳۱۸: ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن

غزل شمارهٔ ۶۳۱۹: گرفتم این که نظر باز می توان کردن

غزل شمارهٔ ۶۳۲۰: ز عشق صبر تمنا نمی توان کردن

غزل شمارهٔ ۶۳۲۱: خجل ز کوشش تدبیر بایدم بودن

غزل شمارهٔ ۶۳۲۲: مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن

غزل شمارهٔ ۶۳۲۳: زکات صحت جسم است خسته پرسیدن

غزل شمارهٔ ۶۳۲۴: خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن

غزل شمارهٔ ۶۳۲۵: ز سینه غم به می ناب می توان چیدن

غزل شمارهٔ ۶۳۲۶: مباش درصدد بی شمار خندیدن

غزل شمارهٔ ۶۳۲۷: مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن

غزل شمارهٔ ۶۳۲۸: چنان که سرمه سواد نظر کند روشن

غزل شمارهٔ ۶۳۲۹: ز نور شمع چه مقدار جا شود روشن

غزل شمارهٔ ۶۳۳۰: مرا ز لاله چراغ نظر شود روشن

غزل شمارهٔ ۶۳۳۱: رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن

غزل شمارهٔ ۶۳۳۲: نظر به زلف و خط آن بهشت سیما کن

غزل شمارهٔ ۶۳۳۳: به آب و گل چه فرو رفته ای نظر وا کن

غزل شمارهٔ ۶۳۳۴: شکوه عشق جهانگیر را تماشا کن

غزل شمارهٔ ۶۳۳۵: حضور می طلبی سینه را مصفا کن

غزل شمارهٔ ۶۳۳۶: بپوش چشم ز وضع جهان و عشرت کن

غزل شمارهٔ ۶۳۳۷: دمید صبح، سر از خواب بیخودی برکن

غزل شمارهٔ ۶۳۳۸: ترا که گفت وطن زیر چراغ اخضر کن

غزل شمارهٔ ۶۳۳۹: کرم به ابر سبکدست همچو عمان کن

غزل شمارهٔ ۶۳۴۰: قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن

غزل شمارهٔ ۶۳۴۱: به رنگ سرو درین باغ زندگانی کن

غزل شمارهٔ ۶۳۴۲: به هر چه رنگ کنی می شود سفید آخر

غزل شمارهٔ ۶۳۴۳: ز باده توبه در ایام نوبهار مکن

غزل شمارهٔ ۶۳۴۴: هوای جام صبوح و می شبانه مکن

غزل شمارهٔ ۶۳۴۵: صبا برون نرود از غبار خاطر من

غزل شمارهٔ ۶۳۴۶: زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من

غزل شمارهٔ ۶۳۴۷: به تن علاقه ندارد روان ساده من

غزل شمارهٔ ۶۳۴۸: اگر به سوخته جانی رسد شراره من

غزل شمارهٔ ۶۳۴۹: ز جوش نشأه به تنگ آمده است شیشه من

غزل شمارهٔ ۶۳۵۰: هلاک جلوه برق است آشیانه من

غزل شمارهٔ ۶۳۵۱: شده است در همه عالم سمر غریبی من

غزل شمارهٔ ۶۳۵۲: رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من

غزل شمارهٔ ۶۳۵۳: کسی که می نهد از حد خود قدم بیرون

غزل شمارهٔ ۶۳۵۴: ز تن شکفته رود جان صادقان بیرون

غزل شمارهٔ ۶۳۵۵: لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون

غزل شمارهٔ ۶۳۵۶: غم حریص ز دینار می شود افزون

غزل شمارهٔ ۶۳۵۷: ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین

غزل شمارهٔ ۶۳۵۸: ز بی قراری من می کند سفر بالین

غزل شمارهٔ ۶۳۵۹: در آتش است نعل می ناب دیگران

غزل شمارهٔ ۶۳۶۰: خون دل است باده گلفام عاشقان

غزل شمارهٔ ۶۳۶۱: چرخ مقوس است ترا خانه کمان

غزل شمارهٔ ۶۳۶۲: گشتم غبار و غیرت ناورد من همان

غزل شمارهٔ ۶۳۶۳: مژگان او ز سنگ کند جوی خون روان

غزل شمارهٔ ۶۳۶۴: چند ای دل غمین به مداران گریستن

غزل شمارهٔ ۶۳۶۵: خامی بود سر از پی دنیا گذاشتن

غزل شمارهٔ ۶۳۶۶: امروز رخ نشسته به خون جگر سخن

غزل شمارهٔ ۶۳۶۷: بوی گل و نسیم صبا می توان شدن

غزل شمارهٔ ۶۳۶۸: پیش قضای حق دم چون و چرا مزن

غزل شمارهٔ ۶۳۶۹: خاکم به چشم در نگه واپسین مزن

غزل شمارهٔ ۶۳۷۰: دلهای صیقلی بود آیینه دار حسن

غزل شمارهٔ ۶۳۷۱: دل را به هم شکن که فروزان شود ز حسن

غزل شمارهٔ ۶۳۷۲: دل را به آتش نفس گرم آب کن

غزل شمارهٔ ۶۳۷۳: ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن

غزل شمارهٔ ۶۳۷۴: از آب زندگی به شراب التفات کن

غزل شمارهٔ ۶۳۷۵: چون آفتاب و ماه نظر را بلند کن

غزل شمارهٔ ۶۳۷۶: ساقی دمید صبح، علاج خمار کن

غزل شمارهٔ ۶۳۷۷: مژگان خود به اشک جگرگون طراز کن

غزل شمارهٔ ۶۳۷۸: یا حلقه ارادت ساغر به گوش کن

غزل شمارهٔ ۶۳۷۹: عمر عزیز را به می ناب صرف کن

غزل شمارهٔ ۶۳۸۰: پیش از وصال، ترک تمنای خام کن

غزل شمارهٔ ۶۳۸۱: دل از گناه پاک چو دارالسلام کن

غزل شمارهٔ ۶۳۸۲: از زنگ کبر آینه خویش ساده کن

غزل شمارهٔ ۶۳۸۳: از خود برون نرفته هوای سفر مکن

غزل شمارهٔ ۶۳۸۴: غیرت کن و ز آه برافروز شمع خویش

غزل شمارهٔ ۶۳۸۵: بیجا سخن چو طوطی شکرشکن مکن

غزل شمارهٔ ۶۳۸۶: عرض صفا به اهل هنر می کنی مکن

غزل شمارهٔ ۶۳۸۷: در بیخودی گذشت زمان شباب من

غزل شمارهٔ ۶۳۸۸: بارست خنده بر دل کلفت پرست من

غزل شمارهٔ ۶۳۸۹: در کاسه سپهر کند خاک گرد من

غزل شمارهٔ ۶۳۹۰: یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من

غزل شمارهٔ ۶۳۹۱: همچشم آبله است دل اشکبار من

غزل شمارهٔ ۶۳۹۲: دایم به یک قرار بود مشت خار من

غزل شمارهٔ ۶۳۹۳: دلدار رفت و برد دل خاکسار من

غزل شمارهٔ ۶۳۹۴: دل کی رسد به وصل تو ای سروناز من

غزل شمارهٔ ۶۳۹۵: چون تخم سوخته است ز سودا دماغ من

غزل شمارهٔ ۶۳۹۶: موقوف انقطاع بود اتصال من

غزل شمارهٔ ۶۳۹۷: دل می برد ز قند مکرر کلام من

غزل شمارهٔ ۶۳۹۸: از دستبرد ناله آتش زبان من

غزل شمارهٔ ۶۳۹۹: فیض نسیم صبح بود با فغان من

غزل شمارهٔ ۶۴۰۰: در روز حشر سایه کوه گناه من

غزل شمارهٔ ۶۴۰۱: گمراه شد ز غفلت من رهنمای من

غزل شمارهٔ ۶۴۰۲: آرد به وجد سوختگان را نوای من

غزل شمارهٔ ۶۴۰۳: شد خشک از گشودن لب آبروی من

غزل شمارهٔ ۶۴۰۴: نازکترست از رگ جان گفتگوی من

غزل شمارهٔ ۶۴۰۵: زین گریه ها که هست گره در گلوی من

غزل شمارهٔ ۶۴۰۶: هر شبنمی است دیده بینا درین چمن

غزل شمارهٔ ۶۴۰۷: گریان ز کوی او دل ما می رود برون

غزل شمارهٔ ۶۴۰۸: از تن خجل ز شرم گنه رفت جان برون

غزل شمارهٔ ۶۴۰۹: هر تیره دل کجا شنود بوی پیرهن

غزل شمارهٔ ۶۴۱۰: افشان خال بر رخ آن دلربا ببین

غزل شمارهٔ ۶۴۱۱: در انتهای کار خود از ابتدا ببین

غزل شمارهٔ ۶۴۱۲: آن چشم مست و غمزه هشیار را ببین

غزل شمارهٔ ۶۴۱۳: ما از صفای سینه بی کینه بر زمین

غزل شمارهٔ ۶۴۱۴: بی درد مشکل است سخن گفتن این چنین

غزل شمارهٔ ۶۴۱۵: با درد بود صاف دل ساغر مستان

غزل شمارهٔ ۶۴۱۶: صاف است به گردون دل بی کینه مستان

غزل شمارهٔ ۶۴۱۷: تا از خودی خود نبریدند عزیزان

غزل شمارهٔ ۶۴۱۸: حیرت زدگان را نشود خواب پریشان

غزل شمارهٔ ۶۴۱۹: سیلاب حواس است نظرهای پریشان

غزل شمارهٔ ۶۴۲۰: از ریگ توان روغن بادام گرفتن

غزل شمارهٔ ۶۴۲۱: گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن

غزل شمارهٔ ۶۴۲۲: بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن

غزل شمارهٔ ۶۴۲۳: خونابه درد از دل غم پیشه طلب کن

غزل شمارهٔ ۶۴۲۴: اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن

غزل شمارهٔ ۶۴۲۵: در عشق اگر صادقی از قرب حذر کن

غزل شمارهٔ ۶۴۲۶: دزدیده در آن ابروی پیوسته نظر کن

غزل شمارهٔ ۶۴۲۷: از زلف پر از پیچ و خم یار حذر کن

غزل شمارهٔ ۶۴۲۸: جانا که ترا گفت که ترک می و نی کن

غزل شمارهٔ ۶۴۲۹: ای دل به خرابات حقیقت گذری کن

غزل شمارهٔ ۶۴۳۰: لب تشنگی حرص ندارد جگر من

غزل شمارهٔ ۶۴۳۱: هر چند به ظاهر چون روان در بدنم من

غزل شمارهٔ ۶۴۳۲: از داغ بود چهره افروخته من

غزل شمارهٔ ۶۴۳۳: یک چند خواب راحت بر خود حرام گردان

غزل شمارهٔ ۶۴۳۴: اشکی که از ندامت ریزند باده خواران

غزل شمارهٔ ۶۴۳۵: دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان

غزل شمارهٔ ۶۴۳۶: چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن

غزل شمارهٔ ۶۴۳۷: ای قامت بلندت معراج آفریدن

غزل شمارهٔ ۶۴۳۸: ای خطت رهنمای سوختگان

غزل شمارهٔ ۶۴۳۹: گوشه آن نقاب را بشکن

غزل شمارهٔ ۶۴۴۰: مکن منع تماشایی ز دیدن

غزل شمارهٔ ۶۴۴۱: رهن می ناب شد، جبه و دستار من

غزل شمارهٔ ۶۴۴۲: پاک کن از لوح جهان زنگ من

غزل شمارهٔ ۶۴۴۳: شد گلستان خارخار من به من

غزل شمارهٔ ۶۴۴۴: روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین

و

غزل شمارهٔ ۶۴۴۵: لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او

غزل شمارهٔ ۶۴۴۶: من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او

غزل شمارهٔ ۶۴۴۷: دیده روشن می شود از خط عنبر یار او

غزل شمارهٔ ۶۴۴۸: بوسه ریزد گاه حرف از لعل شکربار او

غزل شمارهٔ ۶۴۴۹: عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او

غزل شمارهٔ ۶۴۵۰: آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو

غزل شمارهٔ ۶۴۵۱: عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او

غزل شمارهٔ ۶۴۵۲: هر که را دل آب شد از روی آتشناک او

غزل شمارهٔ ۶۴۵۳: می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او

غزل شمارهٔ ۶۴۵۴: دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او

غزل شمارهٔ ۶۴۵۵: زهر آب زندگانی می شود در جام او

غزل شمارهٔ ۶۴۵۶: خضر اگر در خواب بیند خنجر مژگان او

غزل شمارهٔ ۶۴۵۷: از نگاه گرم گردد آفتابی روی او

غزل شمارهٔ ۶۴۵۸: قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو

غزل شمارهٔ ۶۴۵۹: نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو

غزل شمارهٔ ۶۴۶۰: می خورد خون فراغت تشنه آزار تو

غزل شمارهٔ ۶۴۶۱: می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو

غزل شمارهٔ ۶۴۶۲: جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو

غزل شمارهٔ ۶۴۶۳: می کشد گردن هدف از اشتیاق تیر تو

غزل شمارهٔ ۶۴۶۴: نیست صید لاغر من قابل نخجیر تو

غزل شمارهٔ ۶۴۶۵: صد زبان در پرده درد غنچه خاموش تو

غزل شمارهٔ ۶۴۶۶: می چکد آب حیات از سبزه زار خط تو

غزل شمارهٔ ۶۴۶۷: از پریشانی نیندیشد گدای زلف تو

غزل شمارهٔ ۶۴۶۸: ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو

غزل شمارهٔ ۶۴۶۹: خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو

غزل شمارهٔ ۶۴۷۰: می شود روشن چراغ از چهره رنگین تو

غزل شمارهٔ ۶۴۷۱: گر چه شد از سرنوشت من نگارین پای تو

غزل شمارهٔ ۶۴۷۲: از کدامین باغ سوزد عاشق شیدای تو

غزل شمارهٔ ۶۴۷۳: ای بهار آفرینش گرده سیمای تو

غزل شمارهٔ ۶۴۷۴: ای قیامت پیش خیز قامت رعنای تو

غزل شمارهٔ ۶۴۷۵: جوش غیرت می زند خون حنای پای تو

غزل شمارهٔ ۶۴۷۶: بس که تندی کرد با پهلونشینان خوی تو

غزل شمارهٔ ۶۴۷۷: ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو

غزل شمارهٔ ۶۴۷۸: برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو

غزل شمارهٔ ۶۴۷۹: نافه چین را گریبان پاره سازد موی تو

غزل شمارهٔ ۶۴۸۰: دوست را از دیگران ای عاشق شیدا مجو

غزل شمارهٔ ۶۴۸۱: نیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرو

غزل شمارهٔ ۶۴۸۲: عقده ای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو

غزل شمارهٔ ۶۴۸۳: رزق ما نظاره خشکی است از بالای سرو

غزل شمارهٔ ۶۴۸۴: محو چون خواهی شد آخر محو آن رخسار شو

غزل شمارهٔ ۶۴۸۵: قانع از رزق پریشان با دل صدپاره شو

غزل شمارهٔ ۶۴۸۶: خوشدلی می خواهی از هوش و خرد بیگانه شو

غزل شمارهٔ ۶۴۸۷: تلخرو از هر نسیم سهل چون دریا مشو

غزل شمارهٔ ۶۴۸۸: از گرانجانی گران بر خاطر دنیا مشو

غزل شمارهٔ ۶۴۸۹: در برون رفتن ز بزم زندگی کاهل مشو

غزل شمارهٔ ۶۴۹۰: در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو

غزل شمارهٔ ۶۴۹۱: از نسیم ای ساکن بیت الحزن غافل مشو

غزل شمارهٔ ۶۴۹۲: بی طلب زنهار بر خوان کسان مهمان مشو

غزل شمارهٔ ۶۴۹۳: غافل از داغ جنون ای دیده روشن مشو

غزل شمارهٔ ۶۴۹۴: چو بنشیند، شود صد کوه تمکین همنشین با او

غزل شمارهٔ ۶۴۹۵: نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار او

غزل شمارهٔ ۶۴۹۶: جنون گنجی است گوهرخیز، زنجیر اژدهای او

غزل شمارهٔ ۶۴۹۷: چه خوش باشد که گردد دیده روشن از عذار تو

غزل شمارهٔ ۶۴۹۸: چه باشد حاصل مرغ چمن ای گلعذار از تو

غزل شمارهٔ ۶۴۹۹: بهار آفرینش را نگاری نیست غیر از تو

غزل شمارهٔ ۶۵۰۰: زهی گردون کف بی مغزی از دریای عاشق تو

غزل شمارهٔ ۶۵۰۱: ندارد اختیار در گشودن باغبان تو

غزل شمارهٔ ۶۵۰۲: من آن بخت از کجا دارم که پیچیم بر میان تو

غزل شمارهٔ ۶۵۰۳: خط شبرنگ با لعل لب جانان زند پهلو

غزل شمارهٔ ۶۵۰۴: زمین از اشک پرشورم به طوفان می زند پهلو

غزل شمارهٔ ۶۵۰۵: هر که چون شبنم گل پاک بود گوهر او

غزل شمارهٔ ۶۵۰۶: برخوری زان لب میگون که ز اندیشه او

غزل شمارهٔ ۶۵۰۷: کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو

غزل شمارهٔ ۶۵۰۸: نه خط است این که دمید از لب جان پرور تو

غزل شمارهٔ ۶۵۰۹: چشم را خیره کند پرتو زیبایی تو

غزل شمارهٔ ۶۵۱۰: چرب نرمی ز رقیبان ستمکار مجو

غزل شمارهٔ ۶۵۱۱: کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو

غزل شمارهٔ ۶۵۱۲: از سر کوی قناعت به در شاه مرو

غزل شمارهٔ ۶۵۱۳: ای دل غافل از اسباب جهان دست بشو

غزل شمارهٔ ۶۵۱۴: بیا که سوخت مرا هجر بی مروت تو

غزل شمارهٔ ۶۵۱۵: عنان به طول امل داده ای دریغ از تو

غزل شمارهٔ ۶۵۱۶: ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از تو

غزل شمارهٔ ۶۵۱۷: رسید خانه زین عاقبت به کام از تو

غزل شمارهٔ ۶۵۱۸: زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو

غزل شمارهٔ ۶۵۱۹: ز گل فزود مرا خارخار خنده تو

غزل شمارهٔ ۶۵۲۰: چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو

غزل شمارهٔ ۶۵۲۱: شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو

غزل شمارهٔ ۶۵۲۲: زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو

غزل شمارهٔ ۶۵۲۳: ز من شکیب به قدر دل فگار بجو

غزل شمارهٔ ۶۵۲۴: چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو

غزل شمارهٔ ۶۵۲۵: مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو

غزل شمارهٔ ۶۵۲۶: ز شرم قد بلند تو آب گردد سر

غزل شمارهٔ ۶۵۲۷: ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مرو

غزل شمارهٔ ۶۵۲۸: روزی که پسته دید لب همچو قند او

غزل شمارهٔ ۶۵۲۹: شد خط مشکبار عیان از عذار او

غزل شمارهٔ ۶۵۳۰: خطت که رفت در بغل هاله ماه ازو

غزل شمارهٔ ۶۵۳۱: میخانه ای که شوق تو باشد مدام او

غزل شمارهٔ ۶۵۳۲: از گرد خط گرفته مباد آفتاب تو

غزل شمارهٔ ۶۵۳۳: چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو

غزل شمارهٔ ۶۵۳۴: از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو

غزل شمارهٔ ۶۵۳۵: خون لاله لاله می چکد از رنگ آل تو

غزل شمارهٔ ۶۵۳۶: نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو

غزل شمارهٔ ۶۵۳۷: از بس که سرکش است قد چون نهال تو

غزل شمارهٔ ۶۵۳۸: ای فتنه سایه پرور سرو روان تو

غزل شمارهٔ ۶۵۳۹: تا کرد تیغ غمزه حمایل نگاه تو

غزل شمارهٔ ۶۵۴۰: ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو

غزل شمارهٔ ۶۵۴۱: در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو

غزل شمارهٔ ۶۵۴۲: مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو

غزل شمارهٔ ۶۵۴۳: کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو

غزل شمارهٔ ۶۵۴۴: در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو

غزل شمارهٔ ۶۵۴۵: ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو

غزل شمارهٔ ۶۵۴۶: دام و کمند گردن دلهاست آرزو

غزل شمارهٔ ۶۵۴۷: یک صافدل در انجمن روزگار کو

غزل شمارهٔ ۶۵۴۸: خط بر عذار ساده نباشد مباش گو

غزل شمارهٔ ۶۵۴۹: از اهل حق اگر نظری یافتی بگو

غزل شمارهٔ ۶۵۵۰: شد رعشه پیری پر و بال طلب تو

غزل شمارهٔ ۶۵۵۱: وحشی تر از آهوست نشان قدم تو

غزل شمارهٔ ۶۵۵۲: چون شبنم روشن گهر با خار و گل یکرنگ شو

غزل شمارهٔ ۶۵۵۳: ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو

غزل شمارهٔ ۶۵۵۴: چشمی که فتاد بر لقای تو

غزل شمارهٔ ۶۵۵۵: خامش گویا بود چشم سخنگوی تو