گنجور

ه-ی

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » ه-ی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع که هم در مصرم و هم در جای بیت الحزن دارم مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «م» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ث | ج | چ | ح | خ | د | ذ | ر | ز | س | ش | ص | ض | ط | ظ | ع | غ | ف | ق | ک | گ | ل | م | ن | و | ه | ی

ه

غزل شمارهٔ ۶۵۵۶: بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماه

غزل شمارهٔ ۶۵۵۷: نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه

غزل شمارهٔ ۶۵۵۸: می کند دل را سیه چندان که خواب صبحگاه

غزل شمارهٔ ۶۵۵۹: حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاه

غزل شمارهٔ ۶۵۶۰: چون به یاد شرم می افتم در اثنای نگاه

غزل شمارهٔ ۶۵۶۱: از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه

غزل شمارهٔ ۶۵۶۲: از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواه

غزل شمارهٔ ۶۵۶۳: تا ز خط پشت لب جان بخش جانان شد سیاه

غزل شمارهٔ ۶۵۶۴: تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته

غزل شمارهٔ ۶۵۶۵: لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته

غزل شمارهٔ ۶۵۶۶: یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده

غزل شمارهٔ ۶۵۶۷: صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده

غزل شمارهٔ ۶۵۶۸: این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده

غزل شمارهٔ ۶۵۶۹: نوبهارست این به احیای گلستان آمده

غزل شمارهٔ ۶۵۷۰: عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده

غزل شمارهٔ ۶۵۷۱: در گلستان برگ عیش اندوختم بی فایده

غزل شمارهٔ ۶۵۷۲: بی توام در دل شراب ناب می گردد گره

غزل شمارهٔ ۶۵۷۳: در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گره

غزل شمارهٔ ۶۵۷۴: در دل من رشته آمال می گردد گره

غزل شمارهٔ ۶۵۷۵: در دل از نادان فزون صاحب هنر دارد گره

غزل شمارهٔ ۶۵۷۶: رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است

غزل شمارهٔ ۶۵۷۷: بی تأمل بر بساط پاکبازان پا منه

غزل شمارهٔ ۶۵۷۸: بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه

غزل شمارهٔ ۶۵۷۹: دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه

غزل شمارهٔ ۶۵۸۰: از دل سودایی ما آسمان رنگ است کوه

غزل شمارهٔ ۶۵۸۱: تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوه

غزل شمارهٔ ۶۵۸۲: صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته

غزل شمارهٔ ۶۵۸۳: به ساغر نقل کرد از خم شراب آهسته آهسته

غزل شمارهٔ ۶۵۸۴: به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته

غزل شمارهٔ ۶۵۸۵: به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته

غزل شمارهٔ ۶۵۸۶: نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتاده

غزل شمارهٔ ۶۵۸۷: مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده

غزل شمارهٔ ۶۵۸۸: مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده

غزل شمارهٔ ۶۵۸۹: شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده

غزل شمارهٔ ۶۵۹۰: که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده

غزل شمارهٔ ۶۵۹۱: می دهد عشق به شمشیر صلا بسم الله

غزل شمارهٔ ۶۵۹۲: خنکی در اسد از مهر جهانگیر مخواه

غزل شمارهٔ ۶۵۹۳: سرو من طرح نو انداخته ای یعنی چه

غزل شمارهٔ ۶۵۹۴: یارب آشفتگی زلف به دستارش ده

غزل شمارهٔ ۶۵۹۵: چه شبی بود که آن نرگس خواب آلوده

غزل شمارهٔ ۶۵۹۶: به ستم کی رود از جای دل غم دیده

غزل شمارهٔ ۶۵۹۷: به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه

غزل شمارهٔ ۶۵۹۸: ز آستان تو کرد آن که پای ما کوتاه

غزل شمارهٔ ۶۵۹۹: بمیر تشنه، منه پای بر کناره چاه

غزل شمارهٔ ۶۶۰۰: چگونه زان گل رعنا دو چشم بردارم

غزل شمارهٔ ۶۶۰۱: گر از طعام تن عام می شود فربه

غزل شمارهٔ ۶۶۰۲: ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته

غزل شمارهٔ ۶۶۰۳: به صد دلیل نرفتن ره خدای که چه

غزل شمارهٔ ۶۶۰۴: بر آن عذار نه زلف مشوش افتاده

غزل شمارهٔ ۶۶۰۵: رخی به شبنم می همچو برگ لاله بده

غزل شمارهٔ ۶۶۰۶: نه سرخ چهره خورشید را شفق کرده

غزل شمارهٔ ۶۶۰۷: عرق به برگ گلت می دود شتاب زده

غزل شمارهٔ ۶۶۰۸: ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده

غزل شمارهٔ ۶۶۰۹: به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده

غزل شمارهٔ ۶۶۱۰: ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه

غزل شمارهٔ ۶۶۱۱: بریده نعل ز عشق که بر جگر لاله

غزل شمارهٔ ۶۶۱۲: روشن ز نور صدق بود جان صبحگاه

غزل شمارهٔ ۶۶۱۳: از اشک ماست پاکی دامان صبحگاه

غزل شمارهٔ ۶۶۱۴: در جسم خاکسار مرا جان سوخته

غزل شمارهٔ ۶۶۱۵: لاله است این که از جگر خاک سرزده

غزل شمارهٔ ۶۶۱۶: ای عالم از ظهور صفاتت عیان شده

غزل شمارهٔ ۶۶۱۷: خط غبار گرد رخ یار آمده

غزل شمارهٔ ۶۶۱۸: جام صبوح خورده ز خلوت برآمده

غزل شمارهٔ ۶۶۱۹: تا سبزه خط از لب جانان برآمده

غزل شمارهٔ ۶۶۲۰: چون غافل است دل ز حق از دل چه فایده

غزل شمارهٔ ۶۶۲۱: آن را که نیست دلبری از دل چه فایده

غزل شمارهٔ ۶۶۲۲: محجوب را ز صحبت جانان چه فایده

غزل شمارهٔ ۶۶۲۳: در دور خط به حرف رسیدن چه فایده

غزل شمارهٔ ۶۶۲۴: کی بخت خفته وا کند از کار ما گره

غزل شمارهٔ ۶۶۲۵: بگشا ز بال همت عالی مکان گره

غزل شمارهٔ ۶۶۲۶: در دل چو غنچه چند کنی رنگ و بو گره

غزل شمارهٔ ۶۶۲۷: ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه

غزل شمارهٔ ۶۶۲۸: هر چند هست مشرق دیدار آینه

غزل شمارهٔ ۶۶۲۹: تا کرد خانه از رخ او روشن آینه

غزل شمارهٔ ۶۶۳۰: ساقی قدحی از می اسرار مرا ده

غزل شمارهٔ ۶۶۳۱: تا سرو ترا راه به گلزار فتاده

غزل شمارهٔ ۶۶۳۲: از توبه شود سرکشی نفس زیاده

غزل شمارهٔ ۶۶۳۳: زلفی که بر آن طرف بناگوش فتاده

غزل شمارهٔ ۶۶۳۴: از حسن تو یک رقعه به گلزار رسیده

غزل شمارهٔ ۶۶۳۵: از ناله نسیمیش به بستان نرسیده

غزل شمارهٔ ۶۶۳۶: تا دیده خود کرد چو دستار شکوفه

غزل شمارهٔ ۶۶۳۷: در مجمع ما نیست کسی را غم خانه

غزل شمارهٔ ۶۶۳۸: ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه

غزل شمارهٔ ۶۶۳۹: دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بسته

غزل شمارهٔ ۶۶۴۰: عشق اختیار دل را از دست ما گرفته

غزل شمارهٔ ۶۶۴۱: بیگانگی ز حد رفت ساقی می صفا ده

غزل شمارهٔ ۶۶۴۲: آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده

غزل شمارهٔ ۶۶۴۳: چون چنگ هر رگ من، دارد سری به ناله

غزل شمارهٔ ۶۶۴۴: خراب گشت ز می زاهد شراب ندیده

غزل شمارهٔ ۶۶۴۵: به جرم این که کله کج نهاده است شکوفه

غزل شمارهٔ ۶۶۴۶: مباش از سخن سخت در شکست پیاله

غزل شمارهٔ ۶۶۴۷: به حوالی دو چشمش حشم بلا نشسته

غزل شمارهٔ ۶۶۴۸: کشد گر به صورت ز دل صد زبانه

ی

غزل شمارهٔ ۶۶۴۹: ای که از شغل عمارت غافل از دل گشته ای

غزل شمارهٔ ۶۶۵۰: کیستم من، مشت خار در محیط افتاده ای

غزل شمارهٔ ۶۶۵۱: بوسه ای قیمت ازان لبها به صد جان کرده ای

غزل شمارهٔ ۶۶۵۲: با لباس عنبرین امروز جولان کرده ای

غزل شمارهٔ ۶۶۵۳: می فشانم آستین بر افسر گوهرنگار

غزل شمارهٔ ۶۶۵۴: از نمکدان تو محشر گرد بیرون رانده ای

غزل شمارهٔ ۶۶۵۵: در تمام عمر اگر یک روز عاشق بوده ای

غزل شمارهٔ ۶۶۵۶: ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره ای

غزل شمارهٔ ۶۶۵۷: می کشد دل را ز دستم دلربای تازه ای

غزل شمارهٔ ۶۶۵۸: نیست در مغز زمین چون گردبادم ریشه ای

غزل شمارهٔ ۶۶۵۹: ای جهانی محو رویت، محو سیمای که ای

غزل شمارهٔ ۶۶۶۰: ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانه ای

غزل شمارهٔ ۶۶۶۱: ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه ای

غزل شمارهٔ ۶۶۶۲: هر که دارد با پریزادان معنی خلوتی

غزل شمارهٔ ۶۶۶۳: از شراب لعل تا رخسار را افروختی

غزل شمارهٔ ۶۶۶۴: یک نفس فارغ ز وسواس تمنا نیستی

غزل شمارهٔ ۶۶۶۵: دوش با ما سرگران بودی چه در سر داشتی

غزل شمارهٔ ۶۶۶۶: سرو من گر بر سر خاک شهیدان آمدی

غزل شمارهٔ ۶۶۶۷: زاهد از خشکی سبکروحانه بیرون آمدی

غزل شمارهٔ ۶۶۶۸: هر کجاگیری گلی در آب معمار خودی

غزل شمارهٔ ۶۶۶۹: هر دو عالم یک قدم باشد به پای بیخودی

غزل شمارهٔ ۶۶۷۰: پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری

غزل شمارهٔ ۶۶۷۱: بی تأمل زینهار از نقطه دل نگذری

غزل شمارهٔ ۶۶۷۲: گر به چشم پاک در صنع الهی بنگری

غزل شمارهٔ ۶۶۷۳: می کند تن هم دل بی تاب را گردآوری

غزل شمارهٔ ۶۶۷۴: دل چسان غم های جانان را کند گردآوری

غزل شمارهٔ ۶۶۷۵: فرصتی کو تا دل از دنیا کنم گردآوری

غزل شمارهٔ ۶۶۷۶: چون گل رعنا در ایام بهاران سعی کن

غزل شمارهٔ ۶۶۷۷: از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری

غزل شمارهٔ ۶۶۷۸: یاد دارد تخت شاهان قلزم خضرا بسی

غزل شمارهٔ ۶۶۷۹: زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی

غزل شمارهٔ ۶۶۸۰: دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی

غزل شمارهٔ ۶۶۸۱: تکیه چند از ضعف بر دوش عصا دارد کسی

غزل شمارهٔ ۶۶۸۲: شوق اگر شهپر شود پروا نمی دارد کسی

غزل شمارهٔ ۶۶۸۳: چند ازان آرام بخش جان جدا باشد کسی

غزل شمارهٔ ۶۶۸۴: چند در ایام گل عزلت گزین باشد کسی

غزل شمارهٔ ۶۶۸۵: بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی

غزل شمارهٔ ۶۶۸۶: بیش ازین آتش مزن در عالم ای جان کسی

غزل شمارهٔ ۶۶۸۷: گر چه در سیر بهشتم از گل روی کسی

غزل شمارهٔ ۶۶۸۸: مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشی

غزل شمارهٔ ۶۶۸۹: سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشی

غزل شمارهٔ ۶۶۹۰: دانه ما در ضمیر خاک بودی کاشکی

غزل شمارهٔ ۶۶۹۱: خاک ما در گوشه میخانه بودی کاشکی

غزل شمارهٔ ۶۶۹۲: تابش برق و حیات مختصر باشد یکی

غزل شمارهٔ ۶۶۹۳: بندگی کردن پسندیده است با آزادگی

غزل شمارهٔ ۶۶۹۴: نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی

غزل شمارهٔ ۶۶۹۵: شهره می سازد سخن را در جهان استادگی

غزل شمارهٔ ۶۶۹۶: سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگی

غزل شمارهٔ ۶۶۹۷: بی نیازست از دلیل و رهنما افتادگی

غزل شمارهٔ ۶۶۹۸: نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگی

غزل شمارهٔ ۶۶۹۹: نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی

غزل شمارهٔ ۶۷۰۰: جلوه برقی است نور آفتاب زندگی

غزل شمارهٔ ۶۷۰۱: من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام

غزل شمارهٔ ۶۷۰۲: چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی

غزل شمارهٔ ۶۷۰۳: گریه تلخ است صهبای ایاغ زندگی

غزل شمارهٔ ۶۷۰۴: بر سر آب است بنیاد جهان زندگی

غزل شمارهٔ ۶۷۰۵: کی کند غافل دل آگاه را خوابیدگی

غزل شمارهٔ ۶۷۰۶: چاره از من می کند پرهیز از بیچارگی

غزل شمارهٔ ۶۷۰۷: خط حجاب آن رخ گلرنگ شد یکبارگی

غزل شمارهٔ ۶۷۰۸: عقل و هوش و دین نگردد جمع با دیوانگی

غزل شمارهٔ ۶۷۰۹: سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگی

غزل شمارهٔ ۶۷۱۰: گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی

غزل شمارهٔ ۶۷۱۱: شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی

غزل شمارهٔ ۶۷۱۲: قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی

غزل شمارهٔ ۶۷۱۳: ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی

غزل شمارهٔ ۶۷۱۴: تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی

غزل شمارهٔ ۶۷۱۵: گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمی

غزل شمارهٔ ۶۷۱۶: کاش من از روز اول بوالهوس گردیدمی

غزل شمارهٔ ۶۷۱۷: گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی

غزل شمارهٔ ۶۷۱۸: جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی

غزل شمارهٔ ۶۷۱۹: برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی

غزل شمارهٔ ۶۷۲۰: ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی

غزل شمارهٔ ۶۷۲۱: گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنی

غزل شمارهٔ ۶۷۲۲: حیرتی از چشم مست یار دارم دیدنی

غزل شمارهٔ ۶۷۲۳: بی تائمل صرف نقد وقت در دنیا کنی

غزل شمارهٔ ۶۷۲۴: چند اسباب اقامت جمع در عالم کنی

غزل شمارهٔ ۶۷۲۵: تا به کی دل را سیاه از نعمت الوان کنی

غزل شمارهٔ ۶۷۲۶: ای که فکر چاره بیماری دل می کنی

غزل شمارهٔ ۶۷۲۷: در عمارت زندگانی چند باطل می کنی

غزل شمارهٔ ۶۷۲۸: من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی

غزل شمارهٔ ۶۷۲۹: پشت پا زن بر دو عالم تا فلک پیما شوی

غزل شمارهٔ ۶۷۳۰: صبر کن بر آب تلخ و شور تا گوهر شوی

غزل شمارهٔ ۶۷۳۱: ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی

غزل شمارهٔ ۶۷۳۲: سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شوی

غزل شمارهٔ ۶۷۳۳: سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی

غزل شمارهٔ ۶۷۳۴: شکوه ای دارم به شرط آن که پنهان بشنوی

غزل شمارهٔ ۶۷۳۵: خنده بیجا مزن تا طعن بیجا نشنوی

غزل شمارهٔ ۶۷۳۶: خار دیوارست چون از اشک شد مژگان تهی

غزل شمارهٔ ۶۷۳۷: جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهی

غزل شمارهٔ ۶۷۳۸: از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی

غزل شمارهٔ ۶۷۳۹: چمن را داغ دارد رویت از گلهای پی در پی

غزل شمارهٔ ۶۷۴۰: نباشد دولت بیدار را چون انقلاب از پی

غزل شمارهٔ ۶۷۴۱: مرا از عشق داغی بر دل افگار بایستی

غزل شمارهٔ ۶۷۴۲: مرا باغ و بهاری از می گلفام بایستی

غزل شمارهٔ ۶۷۴۳: مکن طول امل را پیروی تا پیشوا گردی

غزل شمارهٔ ۶۷۴۴: تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی

غزل شمارهٔ ۶۷۴۵: به ظاهر نیست عشق را اگر بر دست و پا بندی

غزل شمارهٔ ۶۷۴۶: چراغ گل اگر در زیر بال بلبلان بودی

غزل شمارهٔ ۶۷۴۷: نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداری

غزل شمارهٔ ۶۷۴۸: ز مطلب در حجابی تا نظر بر مدعا داری

غزل شمارهٔ ۶۷۴۹: نمی آید ز دل با جلوه مستانه خودداری

غزل شمارهٔ ۶۷۵۰: به ظاهر گر دریغ از نامرادان روی خود داری

غزل شمارهٔ ۶۷۵۱: اگر چون نرگس نادیده بر کف جام زر داری

غزل شمارهٔ ۶۷۵۲: گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری

غزل شمارهٔ ۶۷۵۳: مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری

غزل شمارهٔ ۶۷۵۴: مکن با تلخکامان رو ترش تا شکری داری

غزل شمارهٔ ۶۷۵۵: زمین از دامن تر عالم آب است پنداری

غزل شمارهٔ ۶۷۵۶: ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری

غزل شمارهٔ ۶۷۵۷: ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری

غزل شمارهٔ ۶۷۵۸: فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری

غزل شمارهٔ ۶۷۵۹: ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری

غزل شمارهٔ ۶۷۶۰: خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداری

غزل شمارهٔ ۶۷۶۱: ز زلف پرشکن بتخانه چین است پنداری

غزل شمارهٔ ۶۷۶۲: مجو چون غافلان از عالم اسباب بیداری

غزل شمارهٔ ۶۷۶۳: ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری

غزل شمارهٔ ۶۷۶۴: ز دل بیرون نرفت از قرب جانان داغ مهجوری

غزل شمارهٔ ۶۷۶۵: گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازی

غزل شمارهٔ ۶۷۶۶: از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی

غزل شمارهٔ ۶۷۶۷: مرا چون دیگران گرزان که اسبابی نشد روزی

غزل شمارهٔ ۶۷۶۸: چه در طول امل از حرص بی باکانه آویزی

غزل شمارهٔ ۶۷۶۹: ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه می پرسی

غزل شمارهٔ ۶۷۷۰: فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی

غزل شمارهٔ ۶۷۷۱: چون طفلان کس به هر افسانه تا کی واکند گوشی

غزل شمارهٔ ۶۷۷۲: ازان پیچیده ام همچو صدا در ظرف خاموشی

غزل شمارهٔ ۶۷۷۳: نگه چون شمع درگیرد ز روی روشن ساقی

غزل شمارهٔ ۶۷۷۴: حجاب جسم را از پیش جان بردار ای ساقی

غزل شمارهٔ ۶۷۷۵: به شکر این که داری دست بر میخانه ای ساقی

غزل شمارهٔ ۶۷۷۶: ز جویای سخن گر این چنین گردد جهان خالی

غزل شمارهٔ ۶۷۷۷: مکن با ارتکاب جرم اظهار پشیمانی

غزل شمارهٔ ۶۷۷۸: کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی

غزل شمارهٔ ۶۷۷۹: اگر چه دارد از الفاظ چندین ترجمان معنی

غزل شمارهٔ ۶۷۸۰: خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی

غزل شمارهٔ ۶۷۸۱: به این پستی فراز چرخ جای خویش می خواهی

غزل شمارهٔ ۶۷۸۲: جنونم پهن شد صبر از من شیدا چه می خواهی

غزل شمارهٔ ۶۷۸۳: درون دل بود یار از جهان گر چه می خواهی

غزل شمارهٔ ۶۷۸۴: به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی

غزل شمارهٔ ۶۷۸۵: چرا هرگز به سر وقت من بیدل نمی آیی

غزل شمارهٔ ۶۷۸۶: چرا از سینه ای آه سحر بیرون نمی آیی

غزل شمارهٔ ۶۷۸۷: نمی باید ترا مشاطه ای بهر خودآرایی

غزل شمارهٔ ۶۷۸۸: ز خوبان قامت جانان علم باشد به یکتایی

غزل شمارهٔ ۶۷۸۹: شنیدم بلبل خود را ستایش کرده ای جایی

غزل شمارهٔ ۶۷۹۰: مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریایی

غزل شمارهٔ ۶۷۹۱: که غیر از سنگ طفلان می کند دیوانه آرایی

غزل شمارهٔ ۶۷۹۲: به توحید خدا همچون الف گویاست تنهایی

غزل شمارهٔ ۶۷۹۳: ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی

غزل شمارهٔ ۶۷۹۴: چهره را صیقلی از آتش می ساخته ای

غزل شمارهٔ ۶۷۹۵: تا ز رخسار چو مه پرده برانداخته ای

غزل شمارهٔ ۶۷۹۶: تا رخ از باده گلرنگ برافروخته ای

غزل شمارهٔ ۶۷۹۷: روی دل با همه کس در همه جا داشته ای

غزل شمارهٔ ۶۷۹۸: دست اگر در کمر راهبر دل زده ای

غزل شمارهٔ ۶۷۹۹: طعمه مور شوی گر چه سلیمان شده ای

غزل شمارهٔ ۶۸۰۰: شوخ و میخواره و شبگرد و غزلخوان شده ای

غزل شمارهٔ ۶۸۰۱: در کدامین چمن ای سرو به بار آمده ای

غزل شمارهٔ ۶۸۰۲: دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای

غزل شمارهٔ ۶۸۰۳: ای که از بی بصران راه خدا می طلبی

غزل شمارهٔ ۶۸۰۴: نی خود را بشکن گر شکری می طلبی

غزل شمارهٔ ۶۸۰۵: می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی

غزل شمارهٔ ۶۸۰۶: چه ثمر می دهد آن دل که نه آبش کردی

غزل شمارهٔ ۶۸۰۷: نیست چون صبح ترا جز نفس معدودی

غزل شمارهٔ ۶۸۰۸: عیب صاحب هنران چند به بازار آری

غزل شمارهٔ ۶۸۰۹: اگر از موج خطر چشم به ساحل داری

غزل شمارهٔ ۶۸۱۰: پرده بردار ز رخسار که دیدن داری

غزل شمارهٔ ۶۸۱۱: رخصت بوسه اگر از لب جامی داری

غزل شمارهٔ ۶۸۱۲: هر کس از اهل نظر را به بیانی داری

غزل شمارهٔ ۶۸۱۳: کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری

غزل شمارهٔ ۶۸۱۴: بیخبر شو ز جهان گر خبری می گیری

غزل شمارهٔ ۶۸۱۵: تا کی از خواب گران پرده دولت سازی

غزل شمارهٔ ۶۸۱۶: چه بر این آتش هستی چو دخان می لرزی

غزل شمارهٔ ۶۸۱۷: نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی

غزل شمارهٔ ۶۸۱۸: بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی

غزل شمارهٔ ۶۸۱۹: در سر مرده دلان شور ندیده است کسی

غزل شمارهٔ ۶۸۲۰: غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی

غزل شمارهٔ ۶۸۲۱: خارخاری به دل افتاده ز مژگان کسی

غزل شمارهٔ ۶۸۲۲: آنچه من یافتم از چهره زیبای کسی

غزل شمارهٔ ۶۸۲۳: نه چنان دانه دل سوخت ز سودای کسی

غزل شمارهٔ ۶۸۲۴: چند در فکر سرا و غم منزل باشی

غزل شمارهٔ ۶۸۲۵: سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی

غزل شمارهٔ ۶۸۲۶: سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی

غزل شمارهٔ ۶۸۲۷: قطره را بحر نماید سفر یکرنگی

غزل شمارهٔ ۶۸۲۸: می وصل تو به کم حوصله ها ارزانی

غزل شمارهٔ ۶۸۲۹: دل نبندند عزیزان جهان در وطنی

غزل شمارهٔ ۶۸۳۰: چه شود گر به پیامی دل من شاد کنی

غزل شمارهٔ ۶۸۳۱: تا کی اندیشه این عالم پرشور کنی

غزل شمارهٔ ۶۸۳۲: از سر صدق اگر سینه خود چاک کنی

غزل شمارهٔ ۶۸۳۳: دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی

غزل شمارهٔ ۶۸۳۴: تا تو چون شانه دل چاک مهیا نکنی

غزل شمارهٔ ۶۸۳۵: از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی

غزل شمارهٔ ۶۸۳۶: چند چون چشم هوسناک به هر سو بینی

غزل شمارهٔ ۶۸۳۷: چه به هر سوی چو کوران به عصا می بینی

غزل شمارهٔ ۶۸۳۸: خاک شو خاک ازان پیش که بر باد روی

غزل شمارهٔ ۶۸۳۹: به خبر چند تسلی ز رخ یار شوی

غزل شمارهٔ ۶۸۴۰: غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی

غزل شمارهٔ ۶۸۴۱: بی حجابانه به آغوش کجا می آیی

غزل شمارهٔ ۶۸۴۲: رخ برافروخته دیگر به نظر می آیی

غزل شمارهٔ ۶۸۴۳: عیش فرش است در آن محفل روح افزایی

غزل شمارهٔ ۶۸۴۴: باش در ذکر خدا دایم اگر جویایی

غزل شمارهٔ ۶۸۴۵: بهار گشت ز خود عارفانه بیرون آی

غزل شمارهٔ ۶۸۴۶: مباش معجب و خودبین که در بلا افتی

غزل شمارهٔ ۶۸۴۷: تو تا ز هستی خود بی خبر نمی افتی

غزل شمارهٔ ۶۸۴۸: ز خط سیه رخ چون لاله زار خود کردی

غزل شمارهٔ ۶۸۴۹: اگر مقید کسب هوا نمی گردی

غزل شمارهٔ ۶۸۵۰: دل مرا به نگاهی ز من برآوردی

غزل شمارهٔ ۶۸۵۱: هزار عقد محبت به این و آن بندی

غزل شمارهٔ ۶۸۵۲: اگر سرای جهان در خور سزا بودی

غزل شمارهٔ ۶۸۵۳: اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی

غزل شمارهٔ ۶۸۵۴: غم دو دیده پر خون ما کجا داری

غزل شمارهٔ ۶۸۵۵: ز برگریز، دل بی قرار ازان داری

غزل شمارهٔ ۶۸۵۶: دگر چه شد که به عشاق سرگران بودی

غزل شمارهٔ ۶۸۵۷: هزار حیف که از رهگذار بی بصری

غزل شمارهٔ ۶۸۵۸: درین حدیقه پر میوه تا جگر نخوری

غزل شمارهٔ ۶۸۵۹: دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیری

غزل شمارهٔ ۶۸۶۰: مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی

غزل شمارهٔ ۶۸۶۱: اگر به جسم درین تیره خاکدان باشی

غزل شمارهٔ ۶۸۶۲: کجاست دولت آنم که یار من باشی

غزل شمارهٔ ۶۸۶۳: قدم برون مگذار از حصار خاموشی

غزل شمارهٔ ۶۸۶۴: اگر چه هست به ظاهر خراب درویشی

غزل شمارهٔ ۶۸۶۵: قرار گیر به دارالقرار درویشی

غزل شمارهٔ ۶۸۶۶: حضور فرش بود در جهان درویشی

غزل شمارهٔ ۶۸۶۷: قدم برون مگذار از سرای درویشی

غزل شمارهٔ ۶۸۶۸: ازان همیشه بود تازه روی درویشی

غزل شمارهٔ ۶۸۶۹: ز عشق شد همه غم های بی شمار یکی

غزل شمارهٔ ۶۸۷۰: گذشت عمر و تو مست شراب گلرنگی

غزل شمارهٔ ۶۸۷۱: ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی

غزل شمارهٔ ۶۸۷۲: نیی که جیب و کنار از شکر کند خالی

غزل شمارهٔ ۶۸۷۳: زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی

غزل شمارهٔ ۶۸۷۴: تو قدر درد و غم جاودان چه می دانی

غزل شمارهٔ ۶۸۷۵: مکش چو تنگدلان آه از پریشانی

غزل شمارهٔ ۶۸۷۶: ز من مدار توقع سخن از انجمنی

غزل شمارهٔ ۶۸۷۷: چه خون که در جگر ماه و آفتاب کنی

غزل شمارهٔ ۶۸۷۸: به محفلی که رخ از باده لاله زار کنی

غزل شمارهٔ ۶۸۷۹: بر این مباش که خون در دل نیاز کنی

غزل شمارهٔ ۶۸۸۰: چرا به سلسله زلف او نظر نکنی

غزل شمارهٔ ۶۸۸۱: برون نیامده از خویشتن سفر نکنی

غزل شمارهٔ ۶۸۸۲: صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی

غزل شمارهٔ ۶۸۸۳: دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی

غزل شمارهٔ ۶۸۸۴: همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی

غزل شمارهٔ ۶۸۸۵: فکنده شور محبت مرا به صحرایی

غزل شمارهٔ ۶۸۸۶: گرفته است مرا در میان تماشایی

غزل شمارهٔ ۶۸۸۷: ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی

غزل شمارهٔ ۶۸۸۸: نماند دشت جنون را رمیده آهویی

غزل شمارهٔ ۶۸۸۹: ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته ای

غزل شمارهٔ ۶۸۹۰: ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای

غزل شمارهٔ ۶۸۹۱: از زهر چشم، چشم من زار بسته ای

غزل شمارهٔ ۶۸۹۲: طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای

غزل شمارهٔ ۶۸۹۳: ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای

غزل شمارهٔ ۶۸۹۴: روی زمین به زلف معنبر گرفته ای

غزل شمارهٔ ۶۸۹۵: از مردمان اگر چه کناری گرفته ای

غزل شمارهٔ ۶۸۹۶: در خاک و خون کشید مرا ترک زاده ای

غزل شمارهٔ ۶۸۹۷: ای آن که دل به عمر سبکرو نهاده ای

غزل شمارهٔ ۶۸۹۸: از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای

غزل شمارهٔ ۶۸۹۹: من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای

غزل شمارهٔ ۶۹۰۰: با زهر چشم خنده هم آغوش کرده ای

غزل شمارهٔ ۶۹۰۱: تا چهره گلگل از می گلفام کرده ای

غزل شمارهٔ ۶۹۰۲: بی پرده رو در آینه ما نکرده ای

غزل شمارهٔ ۶۹۰۳: دارم ز اشک گرم دل تاب خورده ای

غزل شمارهٔ ۶۹۰۴: ای دل چه در قلمرو میخانه مانده ای

غزل شمارهٔ ۶۹۰۵: چون آب در لباس گل و خار بوده ای

غزل شمارهٔ ۶۹۰۶: ای کوه بیستون که چنین سرکشیده ای

غزل شمارهٔ ۶۹۰۷: ای غنچه لب که سر به گریبان کشیده ای

غزل شمارهٔ ۶۹۰۸: آتش به خرمن از گل باغی ندیده ای

غزل شمارهٔ ۶۹۰۹: ما را بس است سلسله جنبان اشاره ای

غزل شمارهٔ ۶۹۱۰: آن را که هست گردش چشم غزاله ای

غزل شمارهٔ ۶۹۱۱: ای شمع طور از آتش حسنت زبانه ای

غزل شمارهٔ ۶۹۱۲: ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای

غزل شمارهٔ ۶۹۱۳: طفلی کز او مراست تمنای آشتی

غزل شمارهٔ ۶۹۱۴: ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی

غزل شمارهٔ ۶۹۱۵: ای حسن خط ز مصحف روی تو آیتی

غزل شمارهٔ ۶۹۱۶: ای دل مرا به عالم امکان چه می بری

غزل شمارهٔ ۶۹۱۷: حیف است عمر صرف تماشا کند کسی

غزل شمارهٔ ۶۹۱۸: بر مردم زمانه چه رحمت کند، کسی

غزل شمارهٔ ۶۹۱۹: قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی

غزل شمارهٔ ۶۹۲۰: تا کی به هر مشاهده از جا رود کسی

غزل شمارهٔ ۶۹۲۱: تا کی غبار خاطر صحرا شود کسی

غزل شمارهٔ ۶۹۲۲: حیف است حرف عشق ز ما نشنود کسی

غزل شمارهٔ ۶۹۲۳: آن را که نیست ذوق وصال شکستگی

غزل شمارهٔ ۶۹۲۴: تیغ تو در نیام کند قطع زندگی

غزل شمارهٔ ۶۹۲۵: آسودگی مجو ز گرفتار زندگی

غزل شمارهٔ ۶۹۲۶: صائب ز طول بیش بود عرض راه تو

غزل شمارهٔ ۶۹۲۷: ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلی

غزل شمارهٔ ۶۹۲۸: کوچکدلی است مایه تسخیر عالمی

غزل شمارهٔ ۶۹۲۹: تا کی ز کف عنان توکل رها کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۳۰: تا کی ز جهل چاره حرص از طلب کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۳۱: چند از بهار عشق قناعت به خس کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۳۲: گر فکر زاد آخرت ای دوربین کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۳۳: بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۳۴: در پیری ارتکاب می ناب می کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۳۵: دایم ستیزه با دل افگار می کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۳۶: زین گریه دروغ که ای پیر می کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۳۷: هرگاه رخ ز باده عرقناک می کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۳۸: زیر سپهر خواب فراغت چه می کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۳۹: تسکین دل به زلف پریشان چه می کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۴۰: لنگر درین خراب برای چه می کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۴۱: پنهان رخ چو ماه برای چه می کنی

غزل شمارهٔ ۶۹۴۲: ای غافلی که در پی دینار می روی

غزل شمارهٔ ۶۹۴۳: ای بی خبر ز خود به تماشا چه می روی

غزل شمارهٔ ۶۹۴۴: چندان به خضر ساز که از خود بدر شوی

غزل شمارهٔ ۶۹۴۵: تا رهنورد وادی سودا نمی شوی

غزل شمارهٔ ۶۹۴۶: دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی

غزل شمارهٔ ۶۹۴۷: گر درد طلب رهبر این قافله بودی

غزل شمارهٔ ۶۹۴۸: یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی

غزل شمارهٔ ۶۹۴۹: دستی به سر زلف خود از ناز کشیدی

غزل شمارهٔ ۶۹۵۰: چون رشته به همواری اگر نام برآری

غزل شمارهٔ ۶۹۵۱: دل آب کند برق جلالی که تو داری

غزل شمارهٔ ۶۹۵۲: محراب نظرهاست کمانی که تو داری

غزل شمارهٔ ۶۹۵۳: خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری

غزل شمارهٔ ۶۹۵۴: با اهل دل ای گردش افلاک چه داری

غزل شمارهٔ ۶۹۵۵: زنهار دل خویش به عالم نگذاری

غزل شمارهٔ ۶۹۵۶: ای آه جگرسوز ز شست تو خدنگی

غزل شمارهٔ ۶۹۵۷: حیف است درین فصل دماغی نرسانی

غزل شمارهٔ ۶۹۵۸: ظلم است که درمان خود از درد ندانی

غزل شمارهٔ ۶۹۵۹: ای جاده سودای تو هر رشته آهی

غزل شمارهٔ ۶۹۶۰: در سینه عشاقی و از سینه جدایی

غزل شمارهٔ ۶۹۶۱: با زلف تو دم می زند از نافه گشایی

غزل شمارهٔ ۶۹۶۲: ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی

غزل شمارهٔ ۶۹۶۳: خرابم کرده چشم نیم مستی

غزل شمارهٔ ۶۹۶۴: زمین از ترکتاز او غباری

غزل شمارهٔ ۶۹۶۵: هوا را گر به فرمان کرده باشی

غزل شمارهٔ ۶۹۶۶: به روی گرم اگر تابنده باشی

غزل شمارهٔ ۶۹۶۷: اگر دل از علایق کنده باشی

غزل شمارهٔ ۶۹۶۸: اگر بی پرده خود را دیده باشی

غزل شمارهٔ ۶۹۶۹: تجلی سنگ را نومید نگذاشت

غزل شمارهٔ ۶۹۷۰: تو دست افشانی جان را چه دانی

غزل شمارهٔ ۶۹۷۱: مکن ای بی وفا ناآشنایی

غزل شمارهٔ ۶۹۷۲: گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی

غزل شمارهٔ ۶۹۷۳: تا کی ز دود غلیان دل را تباه سازی

غزل شمارهٔ ۶۹۷۴: افتاده کار ما را با یار شوخ و شنگی

غزل شمارهٔ ۶۹۷۵: اکسیر شادمانی است خاک دیار طفلی

غزل شمارهٔ ۶۹۷۶: از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانی

غزل شمارهٔ ۶۹۷۷: آن را که نیست قسمت از روزی خدایی

غزل شمارهٔ ۶۹۷۸: یا غمم را شمار بایستی

غزل شمارهٔ ۶۹۷۹: تلخ منشین شراب اگر داری

غزل شمارهٔ ۶۹۸۰: دلفروزست جام خاموشی

غزل شمارهٔ ۶۹۸۱: نمی آید از من دگر بردباری

غزل شمارهٔ ۶۹۸۲: ورق تا نگردانده باد خزانی

غزل شمارهٔ ۶۹۸۳: منزه ز لاف است حیران معنی

غزل شمارهٔ ۶۹۸۴: تا چند مرا از خود ای دوست جدا داری

غزل شمارهٔ ۶۹۸۵: هر چند که مهر شرم بر درج دهن داری

غزل شمارهٔ ۶۹۸۶: در نظر هر که داد عشق تواش سروری

غزل شمارهٔ ۶۹۸۷: خاک سیه روز را شمع شبستان تویی

غزل شمارهٔ ۶۹۸۸: حرف آن لب در میان افکنده ای

غزل شمارهٔ ۶۹۸۹: کشتی تن را شکستم یللی

غزل شمارهٔ ۶۹۹۰: پا به ادب نه که زخم خار نیابی

غزل شمارهٔ ۶۹۹۱: مرکز عیش است آن دهان که تو داری

غزل شمارهٔ ۶۹۹۲: ای از خراباتت زمین درد ته پیمانه ای

غزل شمارهٔ ۶۹۹۳: با دختر رز دگر نشستی

غزل شمارهٔ ۶۹۹۴: رویی به طراوت قمر داری

غزل شمارهٔ ۶۹۹۵: دارد از خط گل رخسار تو فرمان خدایی