گنجور

ب-ت

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » ب-ت
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع که هم در مصرم و هم در جای بیت الحزن دارم مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «م» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ث | ج | چ | ح | خ | د | ذ | ر | ز | س | ش | ص | ض | ط | ظ | ع | غ | ف | ق | ک | گ | ل | م | ن | و | ه | ی

ب

غزل شمارهٔ ۸۵۹: باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب

غزل شمارهٔ ۸۶۰: از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب

غزل شمارهٔ ۸۶۱: از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب

غزل شمارهٔ ۸۶۲: حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب

غزل شمارهٔ ۸۶۳: صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب

غزل شمارهٔ ۸۶۴: می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجاب

غزل شمارهٔ ۸۶۵: بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب

غزل شمارهٔ ۸۶۶: گر چه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب

غزل شمارهٔ ۸۶۷: دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آب

غزل شمارهٔ ۸۶۸: سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آب

غزل شمارهٔ ۸۶۹: موج را هر چند آماده است بال و پر ز آب

غزل شمارهٔ ۸۷۰: نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباب

غزل شمارهٔ ۸۷۱: در محیط عشق باشد از سر پر خون حباب

غزل شمارهٔ ۸۷۲: گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب

غزل شمارهٔ ۸۷۳: بس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتاب

غزل شمارهٔ ۸۷۴: گر چه ذراتند یکسر میهمان آفتاب

غزل شمارهٔ ۸۷۵: در شب وصل تو می لرزد دل چون آفتاب

غزل شمارهٔ ۸۷۶: از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب

غزل شمارهٔ ۸۷۷: اوست روشندل که با چندین زبان چون آفتاب

غزل شمارهٔ ۸۷۸: از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب

غزل شمارهٔ ۸۷۹: چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتاب

غزل شمارهٔ ۸۸۰: در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب

غزل شمارهٔ ۸۸۱: کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب

غزل شمارهٔ ۸۸۲: چشم عاشق خاک کوی دلستان بیند به خواب

غزل شمارهٔ ۸۸۳: گر چه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب

غزل شمارهٔ ۸۸۴: مد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شب

غزل شمارهٔ ۸۸۵: بی قراران را ازان یکتای بی همتا طلب

غزل شمارهٔ ۸۸۶: پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریب

غزل شمارهٔ ۸۸۷: مگر از خانه بیرون آمد آن گل بی حجاب امشب

غزل شمارهٔ ۸۸۸: بیا کز دوریت مژگان به چشمم سوزن است امشب

غزل شمارهٔ ۸۸۹: خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب

غزل شمارهٔ ۸۹۰: دیده از خط بدیع آب دهید ای احباب

غزل شمارهٔ ۸۹۱: نکند باده شب، سوختگان را سیراب

غزل شمارهٔ ۸۹۲: نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب

غزل شمارهٔ ۸۹۳: روز روشن گل و شمع شب تارست شراب

غزل شمارهٔ ۸۹۴: تو که بی پرده رخ خود ننمایی در خواب

غزل شمارهٔ ۸۹۵: به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب

غزل شمارهٔ ۸۹۶: چهره نوخط آن تازه جوان را دریاب

غزل شمارهٔ ۸۹۷: بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلب

غزل شمارهٔ ۸۹۸: دست کوته مکن از دامن احسان طلب

غزل شمارهٔ ۸۹۹: رو نگهداشتن از صاف ضمیران مطلب

غزل شمارهٔ ۹۰۰: ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب

غزل شمارهٔ ۹۰۱: زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب

غزل شمارهٔ ۹۰۲: سبکسری که اسیر هواست همچو حباب

غزل شمارهٔ ۹۰۳: هوا چکیده نورست در شب مهتاب

غزل شمارهٔ ۹۰۴: بهشت بر مژه تصویر می کند مهتاب

غزل شمارهٔ ۹۰۵: مریز آب رخ خود مگر برای شراب

غزل شمارهٔ ۹۰۶: ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب

غزل شمارهٔ ۹۰۷: بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب

غزل شمارهٔ ۹۰۸: ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب

غزل شمارهٔ ۹۰۹: غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خواب

غزل شمارهٔ ۹۱۰: عرق فشانی آن گلعذار را دریاب

غزل شمارهٔ ۹۱۱: درون گنبد گردون فتنه بار مخسب

غزل شمارهٔ ۹۱۲: آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب

غزل شمارهٔ ۹۱۳: از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب

غزل شمارهٔ ۹۱۴: ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب

غزل شمارهٔ ۹۱۵: تا گل ز عکس عارض او چیده است آب

غزل شمارهٔ ۹۱۶: جای صدف بود ز گرانی زمین در آب

غزل شمارهٔ ۹۱۷: از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب

غزل شمارهٔ ۹۱۸: صبح گشاده روی بود در حجاب شب

غزل شمارهٔ ۹۱۹: بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب

غزل شمارهٔ ۹۲۰: آیینه شو وصال پری طلعتان طلب

غزل شمارهٔ ۹۲۱: از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب

ت

غزل شمارهٔ ۹۲۲: طی شود در یک نفس آغاز و انجام حیات

غزل شمارهٔ ۹۲۳: عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساخت

غزل شمارهٔ ۹۲۴: از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت

غزل شمارهٔ ۹۲۵: روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت

غزل شمارهٔ ۹۲۶: هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت

غزل شمارهٔ ۹۲۷: دست و پا بسیار زد تا عشق ما را پاک سوخت

غزل شمارهٔ ۹۲۸: آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت

غزل شمارهٔ ۹۲۹: کوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریخت

غزل شمارهٔ ۹۳۰: باده تلخی که از بویش دل منصور ریخت

غزل شمارهٔ ۹۳۱: در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت

غزل شمارهٔ ۹۳۲: پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریخت

غزل شمارهٔ ۹۳۳: چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت

غزل شمارهٔ ۹۳۴: روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت

غزل شمارهٔ ۹۳۵: گر چه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست

غزل شمارهٔ ۹۳۶: هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست

غزل شمارهٔ ۹۳۷: دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست

غزل شمارهٔ ۹۳۸: در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست

غزل شمارهٔ ۹۳۹: چرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاست

غزل شمارهٔ ۹۴۰: شکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاست

غزل شمارهٔ ۹۴۱: تا به کی در پرده باشد نیک و بد، ساغر کجاست

غزل شمارهٔ ۹۴۲: از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست

غزل شمارهٔ ۹۴۳: خشک شد کشت امیدم ابر احسانی کجاست

غزل شمارهٔ ۹۴۴: روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست

غزل شمارهٔ ۹۴۵: از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست

غزل شمارهٔ ۹۴۶: کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست

غزل شمارهٔ ۹۴۷: رفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاست

غزل شمارهٔ ۹۴۸: هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست

غزل شمارهٔ ۹۴۹: گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست

غزل شمارهٔ ۹۵۰: از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست

غزل شمارهٔ ۹۵۱: آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست

غزل شمارهٔ ۹۵۲: دامن صحرای وحشت خاک دامنگیر ماست

غزل شمارهٔ ۹۵۳: جام ما دریاکشان مهر لب خاموش ماست

غزل شمارهٔ ۹۵۴: روی مطلب در نقاب یأس از ابرام ماست

غزل شمارهٔ ۹۵۵: کوثر بیداربختی دیده گریان ماست

غزل شمارهٔ ۹۵۶: در پریشان خاطری جمعیت مجنون ماست

غزل شمارهٔ ۹۵۷: خاکساری برگ عیش خاطر آگاه ماست

غزل شمارهٔ ۹۵۸: صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست

غزل شمارهٔ ۹۵۹: لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماست

غزل شمارهٔ ۹۶۰: درد بی درمان پیری منتهای دردهاست

غزل شمارهٔ ۹۶۱: خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است

غزل شمارهٔ ۹۶۲: من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است

غزل شمارهٔ ۹۶۳: اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است

غزل شمارهٔ ۹۶۴: حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت است

غزل شمارهٔ ۹۶۵: هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست

غزل شمارهٔ ۹۶۶: دوربین خونین جگر از نظم احوال خودست

غزل شمارهٔ ۹۶۷: رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست

غزل شمارهٔ ۹۶۸: حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرست

غزل شمارهٔ ۹۶۹: نعمت الوان دنیا مایه دردسرست

غزل شمارهٔ ۹۷۰: عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست

غزل شمارهٔ ۹۷۱: در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست

غزل شمارهٔ ۹۷۲: دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست

غزل شمارهٔ ۹۷۳: عشرت روی زمین در چرب نرمی مضمرست

غزل شمارهٔ ۹۷۴: روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست

غزل شمارهٔ ۹۷۵: جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرست

غزل شمارهٔ ۹۷۶: گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست

غزل شمارهٔ ۹۷۷: عیب نادان در زمان خامشی گویاترست

غزل شمارهٔ ۹۷۸: از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترست

غزل شمارهٔ ۹۷۹: عکس ساقی در شراب ناب دیدن خوشترست

غزل شمارهٔ ۹۸۰: از نسیم آن زلف مشک افشان سبک جولانترست

غزل شمارهٔ ۹۸۱: پیش ما دشنام جانان از شکر شیرین ترست

غزل شمارهٔ ۹۸۲: حلقه اطفال بهر اهل سودا بهترست

غزل شمارهٔ ۹۸۳: گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است

غزل شمارهٔ ۹۸۴: در طریق عشق هر جا می گذاری پا، سرست

غزل شمارهٔ ۹۸۵: هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست

غزل شمارهٔ ۹۸۶: صبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرست

غزل شمارهٔ ۹۸۷: در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست

غزل شمارهٔ ۹۸۸: حسن را با بی قراران گیر و دار دیگرست

غزل شمارهٔ ۹۸۹: مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست

غزل شمارهٔ ۹۹۰: عرض نادادن کمال خود، کمال دیگرست

غزل شمارهٔ ۹۹۱: هر نفس دولت طلبکار مقام دیگرست

غزل شمارهٔ ۹۹۲: حسن بالادست را هر روزشان دیگرست

غزل شمارهٔ ۹۹۳: هر نگاه حسرت عشاق آه دیگرست

غزل شمارهٔ ۹۹۴: عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست

غزل شمارهٔ ۹۹۵: ای نگه مشق شنا در چشم خونپالا بس است

غزل شمارهٔ ۹۹۶: نوخطی از تازه رویان جهان ما را بس است

غزل شمارهٔ ۹۹۷: خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است

غزل شمارهٔ ۹۹۸: تلخی عالم شراب خوشگوار ما بس است

غزل شمارهٔ ۹۹۹: چار دیوار قفس عشرت سرای ما بس است

غزل شمارهٔ ۱۰۰۰: شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است

غزل شمارهٔ ۱۰۰۱: گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است

غزل شمارهٔ ۱۰۰۲: باده مرد افکن من معنی روشن بس است

غزل شمارهٔ ۱۰۰۳: مهر لب غماز را دامان پاک من بس است

غزل شمارهٔ ۱۰۰۴: گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است

غزل شمارهٔ ۱۰۰۵: مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است

غزل شمارهٔ ۱۰۰۶: گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است

غزل شمارهٔ ۱۰۰۷: گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است

غزل شمارهٔ ۱۰۰۸: جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است

غزل شمارهٔ ۱۰۰۹: پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است

غزل شمارهٔ ۱۰۱۰: هر که چون پروانه بی باک، مست آتش است

غزل شمارهٔ ۱۰۱۱: شهپر پروانه ما را جلا در آتش است

غزل شمارهٔ ۱۰۱۲: با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است

غزل شمارهٔ ۱۰۱۳: گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است

غزل شمارهٔ ۱۰۱۴: از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش است

غزل شمارهٔ ۱۰۱۵: عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است

غزل شمارهٔ ۱۰۱۶: هر که شد با درد قانع از مداوا فارغ است

غزل شمارهٔ ۱۰۱۷: از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ است

غزل شمارهٔ ۱۰۱۸: شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است

غزل شمارهٔ ۱۰۱۹: در دل هر کس بود درد طلب در منزل است

غزل شمارهٔ ۱۰۲۰: این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود

غزل شمارهٔ ۱۰۲۱: صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است

غزل شمارهٔ ۱۰۲۲: نیست یک تن در جهان گویا، اگر گویا دل است

غزل شمارهٔ ۱۰۲۳: چشم خواب آلودگان در انتظار منزل است

غزل شمارهٔ ۱۰۲۴: سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است

غزل شمارهٔ ۱۰۲۵: با کمال قرب، از جانان دل ما غافل است

غزل شمارهٔ ۱۰۲۶: از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۲۷: از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۲۸: پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۲۹: جمع دل در عالم اسباب کردن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۳۰: خانه تن را به جان آباد کردن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۳۱: وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۳۲: داستان شوق را تحریر کردن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۳۳: هرزه گو را خامش از تقریر کردن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۳۴: عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۳۵: با لب خاموش حفظ آه کردن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۳۶: دیدن روی تو ظلم است و ندیدن کردن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۳۷: خط به گرد عارض دلدار دیدن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۳۸: عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۳۹: خط به گرد آن لب چون نوش دیدن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۴۰: باده بی لعل لب دلبر کشیدن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۴۱: از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۴۲: توبه از می در بهار نوجوانی مشکل است

غزل شمارهٔ ۱۰۴۳: هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است

غزل شمارهٔ ۱۰۴۴: سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است

غزل شمارهٔ ۱۰۴۵: حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل است

غزل شمارهٔ ۱۰۴۶: زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است

غزل شمارهٔ ۱۰۴۷: ریشه ما در زمین خاکساری محکم است

غزل شمارهٔ ۱۰۴۸: نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است

غزل شمارهٔ ۱۰۴۹: در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است

غزل شمارهٔ ۱۰۵۰: در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است

غزل شمارهٔ ۱۰۵۱: جان غافل را سفر در چار دیوار تن است

غزل شمارهٔ ۱۰۵۲: هستی دنیای فانی انتظار مردن است

غزل شمارهٔ ۱۰۵۳: حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است

غزل شمارهٔ ۱۰۵۴: در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است

غزل شمارهٔ ۱۰۵۵: اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است

غزل شمارهٔ ۱۰۵۶: مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است

غزل شمارهٔ ۱۰۵۷: از عزیزان دیده پوشیده من روشن است

غزل شمارهٔ ۱۰۵۸: تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است

غزل شمارهٔ ۱۰۵۹: مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است

غزل شمارهٔ ۱۰۶۰: در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است

غزل شمارهٔ ۱۰۶۱: وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است

غزل شمارهٔ ۱۰۶۲: حق پرستی، قطره را در کار دریا کردن است

غزل شمارهٔ ۱۰۶۳: بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است

غزل شمارهٔ ۱۰۶۴: جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است

غزل شمارهٔ ۱۰۶۵: عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است

غزل شمارهٔ ۱۰۶۶: خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است

غزل شمارهٔ ۱۰۶۷: نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است

غزل شمارهٔ ۱۰۶۸: تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است

غزل شمارهٔ ۱۰۶۹: سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است

غزل شمارهٔ ۱۰۷۰: خنده رویی میهمان را گل به جیب افشاندن است

غزل شمارهٔ ۱۰۷۱: بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است

غزل شمارهٔ ۱۰۷۲: خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن است

غزل شمارهٔ ۱۰۷۳: دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است

غزل شمارهٔ ۱۰۷۴: چشم من از گریه مستانه من روشن است

غزل شمارهٔ ۱۰۷۵: دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است

غزل شمارهٔ ۱۰۷۶: شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است

غزل شمارهٔ ۱۰۷۷: لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است

غزل شمارهٔ ۱۰۷۸: هر چه دارد در خم سربسته گردون از من است

غزل شمارهٔ ۱۰۷۹: نوبهار آیینه طبع سخنساز من است

غزل شمارهٔ ۱۰۸۰: کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است

غزل شمارهٔ ۱۰۸۱: آبروی حسن از مژگان نمناک من است

غزل شمارهٔ ۱۰۸۲: کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است

غزل شمارهٔ ۱۰۸۳: خاکساری تا دلیل جان آگاه من است

غزل شمارهٔ ۱۰۸۴: عالم مکار با ارباب عقبی دشمن است

غزل شمارهٔ ۱۰۸۵: با حجاب جسم خاکی جان روشن دشمن است

غزل شمارهٔ ۱۰۸۶: مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن است

غزل شمارهٔ ۱۰۸۷: هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست

غزل شمارهٔ ۱۰۸۸: نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست

غزل شمارهٔ ۱۰۸۹: آن که چاک سینه ام از غمزه بیباک اوست

غزل شمارهٔ ۱۰۹۰: آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوست

غزل شمارهٔ ۱۰۹۱: دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست

غزل شمارهٔ ۱۰۹۲: افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست

غزل شمارهٔ ۱۰۹۳: نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست

غزل شمارهٔ ۱۰۹۴: خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست

غزل شمارهٔ ۱۰۹۵: آفتاب آتشین رخسار، داغ حسن اوست

غزل شمارهٔ ۱۰۹۶: چرخ را خون شفق در دل ز استغنای اوست

غزل شمارهٔ ۱۰۹۷: زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست

غزل شمارهٔ ۱۰۹۸: آتش افروز شکر شیرینی پیغام توست

غزل شمارهٔ ۱۰۹۹: گریه مستانه من از خمار چشم توست

غزل شمارهٔ ۱۱۰۰: کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست

غزل شمارهٔ ۱۱۰۱: تا ز رخ زلف آن بهشتی روی دور انداخته است

غزل شمارهٔ ۱۱۰۲: ناز تا اسباب دل بردن مهیا ساخته است

غزل شمارهٔ ۱۱۰۳: باز از معموره دلها فغان برخاسته است

غزل شمارهٔ ۱۱۰۴: زلف گرد عارض او رشته گلدسته است

غزل شمارهٔ ۱۱۰۵: جویبار شیشه با دریای خم پیوسته است

غزل شمارهٔ ۱۱۰۶: تاک بالا دست من بیعت به طوبی بسته است

غزل شمارهٔ ۱۱۰۷: هر که بست از گفتگو لب جنت دربسته است

غزل شمارهٔ ۱۱۰۸: یار راه شکوه ام از چین ابرو بسته است

غزل شمارهٔ ۱۱۰۹: از غبار جسم حایل ها به هم پیوسته است

غزل شمارهٔ ۱۱۱۰: هر که از داغ تو در دل لاله زاری داشته است

غزل شمارهٔ ۱۱۱۱: سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است

غزل شمارهٔ ۱۱۱۲: دور باش از خط رخ دلدار هم می داشته است

غزل شمارهٔ ۱۱۱۳: چهره روشن خط شبرنگ هم می داشته است

غزل شمارهٔ ۱۱۱۴: هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است

غزل شمارهٔ ۱۱۱۵: چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته است

غزل شمارهٔ ۱۱۱۶: عالمی را از عمارت پای در گل رفته است

غزل شمارهٔ ۱۱۱۷: نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته است

غزل شمارهٔ ۱۱۱۸: بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۱۹: لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۲۰: در بهاران بزم عیش میکشان آماده است

غزل شمارهٔ ۱۱۲۱: خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۲۲: تا ز روی آتشین او نقاب افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۲۳: سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۲۴: سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۲۵: تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۲۶: ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۲۷: دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۲۸: داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۲۹: تاب در ناف غزالان ختن افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۳۰: دست ما در بند چین آستین افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۳۱: روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۱۳۲: هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست

غزل شمارهٔ ۱۱۳۳: از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است

غزل شمارهٔ ۱۱۳۴: نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است

غزل شمارهٔ ۱۱۳۵: آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است

غزل شمارهٔ ۱۱۳۶: داغ سودا فارغ از فکر کلاهم کرده است

غزل شمارهٔ ۱۱۳۷: سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است

غزل شمارهٔ ۱۱۳۸: خلق، دشوار جهان را بر من آسان کرده است

غزل شمارهٔ ۱۱۳۹: تا که را قسمت شهید سنگ طفلان کرده است

غزل شمارهٔ ۱۱۴۰: نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است

غزل شمارهٔ ۱۱۴۱: جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است

غزل شمارهٔ ۱۱۴۲: خضر را گر سبز آب زندگانی کرده است

غزل شمارهٔ ۱۱۴۳: کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است

غزل شمارهٔ ۱۱۴۴: کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون

غزل شمارهٔ ۱۱۴۵: بوسه از لعلت قدح در چشمه کوثر زده است

غزل شمارهٔ ۱۱۴۶: از عرق تا چهره گلرنگ جانان تر شده است

غزل شمارهٔ ۱۱۴۷: از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است

غزل شمارهٔ ۱۱۴۸: بر من از پیری سرای عاریت زندان شده است

غزل شمارهٔ ۱۱۴۹: شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده است

غزل شمارهٔ ۱۱۵۰: از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است

غزل شمارهٔ ۱۱۵۱: ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است

غزل شمارهٔ ۱۱۵۲: بلبل رنگین نوایی بر سر کار آمده است

غزل شمارهٔ ۱۱۵۳: از جوانی داغ ها بر سینه ما مانده است

غزل شمارهٔ ۱۱۵۴: مردمی در طینت اهل جهان کم مانده است

غزل شمارهٔ ۱۱۵۵: سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است

غزل شمارهٔ ۱۱۵۶: خاکساری از بزرگان جهان زیبنده است

غزل شمارهٔ ۱۱۵۷: آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است

غزل شمارهٔ ۱۱۵۸: تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده است

غزل شمارهٔ ۱۱۵۹: هر غباری گرده چابک سواری بوده است

غزل شمارهٔ ۱۱۶۰: اشک ریز از مالش چرخ دغا آسوده است

غزل شمارهٔ ۱۱۶۱: آسمان از شور دلهای کباب آسوده است

غزل شمارهٔ ۱۱۶۲: از کواکب آسمان روی حجاب آلوده است

غزل شمارهٔ ۱۱۶۳: دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده است

غزل شمارهٔ ۱۱۶۴: من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است

غزل شمارهٔ ۱۱۶۵: مهربانی از میان خلق دامن چیده است

غزل شمارهٔ ۱۱۶۶: در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است

غزل شمارهٔ ۱۱۶۷: آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است

غزل شمارهٔ ۱۱۶۸: عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است

غزل شمارهٔ ۱۱۶۹: هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است

غزل شمارهٔ ۱۱۷۰: شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است

غزل شمارهٔ ۱۱۷۱: چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است

غزل شمارهٔ ۱۱۷۲: دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده است

غزل شمارهٔ ۱۱۷۳: هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است

غزل شمارهٔ ۱۱۷۴: بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است

غزل شمارهٔ ۱۱۷۵: رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است

غزل شمارهٔ ۱۱۷۶: رفتن گلزار کار مردم بیکاره است

غزل شمارهٔ ۱۱۷۷: بحث با جاهل نه کارم مردم فرزانه است

غزل شمارهٔ ۱۱۷۸: این که روزی بی تردد می رسد افسانه است

غزل شمارهٔ ۱۱۷۹: بوسه گاه جان ما آخر لب پیمانه است

غزل شمارهٔ ۱۱۸۰: گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است

غزل شمارهٔ ۱۱۸۱: هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه است

غزل شمارهٔ ۱۱۸۲: شمع را بالین پر، بال و پر پروانه است

غزل شمارهٔ ۱۱۸۳: شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است

غزل شمارهٔ ۱۱۸۴: دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای است

غزل شمارهٔ ۱۱۸۵: بی غبار خط نگاهم توتیا گم کرده ای است

غزل شمارهٔ ۱۱۸۶: بی اجابت آه مرغ آشیان گم کرده ای است

غزل شمارهٔ ۱۱۸۷: صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است

غزل شمارهٔ ۱۱۸۸: بی جمالت مردمک آیینه نزدوده ای است

غزل شمارهٔ ۱۱۸۹: با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای است

غزل شمارهٔ ۱۱۹۰: قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است

غزل شمارهٔ ۱۱۹۱: لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است

غزل شمارهٔ ۱۱۹۲: زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای است

غزل شمارهٔ ۱۱۹۳: شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است

غزل شمارهٔ ۱۱۹۴: روی کار دیگران و پشت کار من یکی است

غزل شمارهٔ ۱۱۹۵: در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است

غزل شمارهٔ ۱۱۹۶: عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است

غزل شمارهٔ ۱۱۹۷: دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی است

غزل شمارهٔ ۱۱۹۸: راحت کونین در زیر سر بیگانگی است

غزل شمارهٔ ۱۱۹۹: چشمم از خواب پریشان، چشمه پر سنبلی است

غزل شمارهٔ ۱۲۰۰: هر زمان در شهر بند عقل، سور و ماتمی است

غزل شمارهٔ ۱۲۰۱: خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است

غزل شمارهٔ ۱۲۰۲: هر دلی کز زلف جانان سر برآرد کشتنی است

غزل شمارهٔ ۱۲۰۳: تا نپوشیده است روی خال را خط دیدنی است

غزل شمارهٔ ۱۲۰۴: زیر پای سرو چون آب روان غلطیدنی است

غزل شمارهٔ ۱۲۰۵: مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است

غزل شمارهٔ ۱۲۰۶: بی محابا در میان نازکش انداخت دست

غزل شمارهٔ ۱۲۰۷: دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست

غزل شمارهٔ ۱۲۰۸: هر که دل در غمزه خونریز آن جلاد بست

غزل شمارهٔ ۱۲۰۹: دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست

غزل شمارهٔ ۱۲۱۰: خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست

غزل شمارهٔ ۱۲۱۱: بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست

غزل شمارهٔ ۱۲۱۲: هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست

غزل شمارهٔ ۱۲۱۳: محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست

غزل شمارهٔ ۱۲۱۴: بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست

غزل شمارهٔ ۱۲۱۵: وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست

غزل شمارهٔ ۱۲۱۶: تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست

غزل شمارهٔ ۱۲۱۷: نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست

غزل شمارهٔ ۱۲۱۸: جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست

غزل شمارهٔ ۱۲۱۹: سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست

غزل شمارهٔ ۱۲۲۰: عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست

غزل شمارهٔ ۱۲۲۱: تا عرق از می بر آن رخسار جان پرور نشست

غزل شمارهٔ ۱۲۲۲: وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست

غزل شمارهٔ ۱۲۲۳: دل به خون در انتظار وعده جانان نشست

غزل شمارهٔ ۱۲۲۴: ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست

غزل شمارهٔ ۱۲۲۵: تا به طرف سر کلاه آن شوخ بی پروا شکست

غزل شمارهٔ ۱۲۲۶: خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست

غزل شمارهٔ ۱۲۲۷: پشتم از بار گنه بر یکدگر خواهد شکست

غزل شمارهٔ ۱۲۲۸: زلف یار از جلوه خط پریشانی شکست

غزل شمارهٔ ۱۲۲۹: باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست

غزل شمارهٔ ۱۲۳۰: چون شود فربه، نماند روح پنهان زیر پوست

غزل شمارهٔ ۱۲۳۱: ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست

غزل شمارهٔ ۱۲۳۲: شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست

غزل شمارهٔ ۱۲۳۳: تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوست

غزل شمارهٔ ۱۲۳۴: توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست

غزل شمارهٔ ۱۲۳۵: حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست

غزل شمارهٔ ۱۲۳۶: جز پریشان خاطری در عالم ایجاد چیست

غزل شمارهٔ ۱۲۳۷: بادپیمایی مسلسل همچو آب از بهر چیست

غزل شمارهٔ ۱۲۳۸: جان عاشق قدر داغ و درد می داند که چیست

غزل شمارهٔ ۱۲۳۹: شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست

غزل شمارهٔ ۱۲۴۰: حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است

غزل شمارهٔ ۱۲۴۱: دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیست

غزل شمارهٔ ۱۲۴۲: حسن قدر دیده تر را چه می داند که چیست

غزل شمارهٔ ۱۲۴۳: معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست

غزل شمارهٔ ۱۲۴۴: شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست

غزل شمارهٔ ۱۲۴۵: عارض او در نقاب از دیده گستاخ کیست

غزل شمارهٔ ۱۲۴۶: چهره خورشید زرد از درد بی زنهار کیست

غزل شمارهٔ ۱۲۴۷: زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی کیست

غزل شمارهٔ ۱۲۴۸: نیست چشمی کز فروغ روی او پر آب نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۴۹: در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۵۰: سنگ راهی شوق را چون جسم سنگین خواب نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۵۱: عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۵۲: عشق خالص را تلاش دیدن محبوب نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۵۳: خط سبز از صفحه عارض ستردن خوب نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۵۴: لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۵۵: روز وصل است و دل غم دیده ما شاد نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۵۶: صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۵۷: نیست تا پاک از غرضها در سخاوت سود نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۵۸: (عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۵۹: توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۶۰: پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۶۱: عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۶۲: افسر زرین سر آزاده را در کار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۶۳: گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۶۴: رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۶۵: کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۶۶: کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۶۷: کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۶۸: حسن عالمسوز او را ساغری در کار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۶۹: چهره گلرنگ را پیمانه ای در کار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۷۰: شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۷۱: شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۷۲: کوری خود گر نبینند اهل دنیا دور نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۷۳: هر که از دل دور باشد در نظر منظور نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۷۴: وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۷۵: روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۷۶: حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۷۷: فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۷۸: گر چه طبعم کم ز خورشید جهان افروز نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۷۹: چهره گل چون بناگوش تو شبنم پوش نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۸۰: هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۸۱: آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۸۲: حاصل دنیای فانی جز غم و تشویش نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۸۳: آه مظلومان برون آید ز لب بی اختیار

غزل شمارهٔ ۱۲۸۴: صحبت تردامنان با حسن یک دم بیش نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۸۵: روزگار زندگی نقش بر آبی بیش نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۸۶: آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۸۷: درگذر زین خاکدان، گرد سپاهی بیش نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۸۸: آسمان سفله بی برگ و نوایی بیش نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۸۹: آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۹۰: در سر مشکل پسندان نشأه انصاف نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۹۱: موج آب زندگی جز پیچ و تاب عشق نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۹۲: در نگارستان تهمت دامن گل پاک نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۹۳: پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۹۴: هیچ نخلی همچو رز در بوستان چالاک نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۹۵: باده بی درد در میخانه افلاک نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۹۶: غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۹۷: روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۹۸: عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست

غزل شمارهٔ ۱۲۹۹: بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۰۰: صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۰۱: یک حباب قلزم توحید بی اکلیل ست

غزل شمارهٔ ۱۳۰۲: خال محتاج کمند زلف عنبرفام نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۰۳: آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۰۴: چشم شبم محرم رخسار گلفام تو نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۰۵: داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۰۶: یک سر مو راستی در طاق ابروی تو نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۰۷: هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۰۸: دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۰۹: روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۱۰: نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته است

غزل شمارهٔ ۱۳۱۱: طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۱۲: از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۱۳: در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۱۴: پیچ و تاب آن کمر با موی آتش دیده نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۱۵: ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۱۶: حسن بالادست را از شوخ چشمان چاره نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۱۷: غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۱۸: سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۱۹: رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۲۰: در دل پر خون غبار لشکر اندیشه نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۲۱: سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۲۲: غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۲۳: عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیست

غزل شمارهٔ ۱۳۲۴: زان لب شیرین که در هر گوشه صد فرهاد داشت

غزل شمارهٔ ۱۳۲۵: بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت

غزل شمارهٔ ۱۳۲۶: شورش سودای ما افلاک را معمور داشت

غزل شمارهٔ ۱۳۲۷: تا مرا عشق بلند اقبال در زنجیر داشت

غزل شمارهٔ ۱۳۲۸: لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت

غزل شمارهٔ ۱۳۲۹: کی حذر از خون خلق آن غمزه خونریز داشت

غزل شمارهٔ ۱۳۳۰: یاد ایامی که دریای مروت جوش داشت

غزل شمارهٔ ۱۳۳۱: از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت

غزل شمارهٔ ۱۳۳۲: تا دل از یاد تو می در ساغر اندیشه داشت

غزل شمارهٔ ۱۳۳۳: شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشت

غزل شمارهٔ ۱۳۳۴: آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشت

غزل شمارهٔ ۱۳۳۵: پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت

غزل شمارهٔ ۱۳۳۶: قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت

غزل شمارهٔ ۱۳۳۷: طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت

غزل شمارهٔ ۱۳۳۸: جان و دل را رایگان آن دشمن جان برنداشت

غزل شمارهٔ ۱۳۳۹: یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت

غزل شمارهٔ ۱۳۴۰: هر که از عالم مجرد شد غم عالم نداشت

غزل شمارهٔ ۱۳۴۱: حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشت

غزل شمارهٔ ۱۳۴۲: تا دل آزاده برگ عیش در دامن نداشت

غزل شمارهٔ ۱۳۴۳: زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشت

غزل شمارهٔ ۱۳۴۴: ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت

غزل شمارهٔ ۱۳۴۵: دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت

غزل شمارهٔ ۱۳۴۶: هر که بیخود شد، قدم در آستان دل گذاشت

غزل شمارهٔ ۱۳۴۷: در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۴۸: همت مردانه ما از می حمرا گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۴۹: می توان با همت سرشار از دنیا گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۵۰: همچو برق از عالم اسباب می باید گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۵۱: از سر این خاکدان چون گرد می باید گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۵۲: نرم نرم از خلق ناهموار می باید گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۵۳: در دلم هرگاه زلف آن پری پیکر گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۵۴: همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۵۵: می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۵۶: برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۵۷: کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۵۸: از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۵۹: عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۶۰: مد عمر من چو نی در ناله و زاری گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۶۱: روزگار ما به غفلت از تن آسانی گذشت

غزل شمارهٔ ۱۳۶۲: از سودا آفرینش دل مکدر بازگشت

غزل شمارهٔ ۱۳۶۳: پیش خط تازه آن سرو بستان بهشت

غزل شمارهٔ ۱۳۶۴: آنچه من برتافتم از درد، مجنون برنتافت

غزل شمارهٔ ۱۳۶۵: هر که راه گفتگو در پرده اسرار یافت

غزل شمارهٔ ۱۳۶۶: هر که خود را یافت، دولت در کنار خویش یافت

غزل شمارهٔ ۱۳۶۷: از جهان تلخ نتوان با درشتی کام یافت

غزل شمارهٔ ۱۳۶۸: لفظ معنی شد، در آن تنگ دهن مأوا نیافت

غزل شمارهٔ ۱۳۶۹: تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفت

غزل شمارهٔ ۱۳۷۰: گر چه از بیداد خسرو زین جهان فرهاد رفت

غزل شمارهٔ ۱۳۷۱: آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفت

غزل شمارهٔ ۱۳۷۲: چون قلم مد حیات من به قیل وقال رفت

غزل شمارهٔ ۱۳۷۳: هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت

غزل شمارهٔ ۱۳۷۴: بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت

غزل شمارهٔ ۱۳۷۵: دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفت

غزل شمارهٔ ۱۳۷۶: زهرخند ای دل که دور گریه مستانه رفت

غزل شمارهٔ ۱۳۷۷: وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۷۸: قطره خونی شد از دست نگارینش چکید

غزل شمارهٔ ۱۳۷۹: سبزه خط صفحه رخسار جانان را گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۸۰: زنگ خط آیینه رخسار جانان را گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۸۱: دامن فرصت دل بیتاب نتواند گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۸۲: صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۸۳: جای جام باده را تریاک نتواند گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۸۴: آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۸۵: مردم هموار را از خاک برباید گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۸۶: حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۸۷: زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۸۸: وقت خط کام از لب چون نوش می باید گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۸۹: در خرابات مغان منزل نمی باید گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۹۰: خط گل روی عرقناک ترا در بر گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۹۱: وقت رندی خوش که کام از موسم گل برگرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۹۲: گر چنین شمشیر آن بیباک خواهد بر گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۹۳: کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۹۴: تا غبار خط به گرد عارضش منزل گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۹۵: خط کافر لعل سیراب ترا کم کم گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۹۶: عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۹۷: از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۹۸: خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت

غزل شمارهٔ ۱۳۹۹: تا عرق از چهره جانان تراویدن گرفت

غزل شمارهٔ ۱۴۰۰: جوهر شمشیر غیرت پیچ وتاب از من گرفت

غزل شمارهٔ ۱۴۰۱: در گرفتاری بود جمعیت خاطر محال

غزل شمارهٔ ۱۴۰۲: دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت

غزل شمارهٔ ۱۴۰۳: پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت

غزل شمارهٔ ۱۴۰۴: سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت

غزل شمارهٔ ۱۴۰۵: چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت

غزل شمارهٔ ۱۴۰۶: مشو از می گران، ترسم سبکدستان ربایندت

غزل شمارهٔ ۱۴۰۷: غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت

غزل شمارهٔ ۱۴۰۸: غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت

غزل شمارهٔ ۱۴۰۹: بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت

غزل شمارهٔ ۱۴۱۰: دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت

غزل شمارهٔ ۱۴۱۱: چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست

غزل شمارهٔ ۱۴۱۲: ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست

غزل شمارهٔ ۱۴۱۳: تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست

غزل شمارهٔ ۱۴۱۴: هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست

غزل شمارهٔ ۱۴۱۵: فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاست

غزل شمارهٔ ۱۴۱۶: نه خط از چهره آن آینه سیما برخاست

غزل شمارهٔ ۱۴۱۷: قد موزون تو روزی که به جولان برخاست

غزل شمارهٔ ۱۴۱۸: خط سبزی که ز پشت لب جانان برخاست

غزل شمارهٔ ۱۴۱۹: از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم

غزل شمارهٔ ۱۴۲۰: خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداست

غزل شمارهٔ ۱۴۲۱: از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداست

غزل شمارهٔ ۱۴۲۲: خط نارسته ازان چهره گلگون پیداست

غزل شمارهٔ ۱۴۲۳: شور در دل فکند لعل خموشی که تراست

غزل شمارهٔ ۱۴۲۴: در کمین این فلک سخت کمانی که تراست

غزل شمارهٔ ۱۴۲۵: بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست

غزل شمارهٔ ۱۴۲۶: اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست

غزل شمارهٔ ۱۴۲۷: پرده شب بود ایام شبابی که مراست

غزل شمارهٔ ۱۴۲۸: از زمین اوج گرفته است غباری که مراست

غزل شمارهٔ ۱۴۲۹: کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست

غزل شمارهٔ ۱۴۳۰: در لحد گل نکند شعله داغی که مراست

غزل شمارهٔ ۱۴۳۱: قانع از صاف به دردست دماغی که مراست

غزل شمارهٔ ۱۴۳۲: دانه اشک بود توشه راهی که مراست

غزل شمارهٔ ۱۴۳۳: دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست

غزل شمارهٔ ۱۴۳۴: عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست

غزل شمارهٔ ۱۴۳۵: لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست

غزل شمارهٔ ۱۴۳۶: آن که از بال هما افسر دولت می خواست

غزل شمارهٔ ۱۴۳۷: غمگسار دل سودازده من شبهاست

غزل شمارهٔ ۱۴۳۸: زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است

غزل شمارهٔ ۱۴۳۹: صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است

غزل شمارهٔ ۱۴۴۰: عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است

غزل شمارهٔ ۱۴۴۱: پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است

غزل شمارهٔ ۱۴۴۲: میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ است

غزل شمارهٔ ۱۴۴۳: شب هجران دلم از ناله حسرت شادست

غزل شمارهٔ ۱۴۴۴: شبنم غنچه بیدار دلان چشم بدست

غزل شمارهٔ ۱۴۴۵: هر که از درد طلب شکوه کند نامردست

غزل شمارهٔ ۱۴۴۶: دل ازان نخل به امید ثمر خرسندست

غزل شمارهٔ ۱۴۴۷: مستی حسن، هم از ساغر سرشار خودست

غزل شمارهٔ ۱۴۴۸: خواجه بیتاب در اظهار زر و مال خودست

غزل شمارهٔ ۱۴۴۹: تا ترا چون دگران دیدن ظاهر کارست

غزل شمارهٔ ۱۴۵۰: ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست

غزل شمارهٔ ۱۴۵۱: دوری راه طلب بر دل کاهل بارست

غزل شمارهٔ ۱۴۵۲: نغمه را در دل عشاق اثر بسیارست

غزل شمارهٔ ۱۴۵۳: نیست آرام در آن دل که هوس بسیارست

غزل شمارهٔ ۱۴۵۴: از شکر چاشنی ناله نی بیشترست

غزل شمارهٔ ۱۴۵۵: خط شبرنگ کز او حسن بتان از خطرست

غزل شمارهٔ ۱۴۵۶: در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست

غزل شمارهٔ ۱۴۵۷: لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست

غزل شمارهٔ ۱۴۵۸: سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست

غزل شمارهٔ ۱۴۵۹: راز من نقل مجالس ز صفای گهرست

غزل شمارهٔ ۱۴۶۰: در ره عشق، قضا کور و قدر بیخبرست

غزل شمارهٔ ۱۴۶۱: هر که مست است درین میکده هشیارترست

غزل شمارهٔ ۱۴۶۲: لب لعلت ز می ناب رباینده ترست

غزل شمارهٔ ۱۴۶۳: به تماشای تو از هر مژه راه دگرست

غزل شمارهٔ ۱۴۶۴: شکوه از گردش گردون ز بصیرت دورست

غزل شمارهٔ ۱۴۶۵: عشق هر چند که در پرده بود مشهورست

غزل شمارهٔ ۱۴۶۶: سفر پر خطر عشق نه از تدبیرست

غزل شمارهٔ ۱۴۶۷: ساحل بحر پر آشوب فنا شمشیرست

غزل شمارهٔ ۱۴۶۸: معنی از لفظ سبکروح فلک پروازست

غزل شمارهٔ ۱۴۶۹: زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست

غزل شمارهٔ ۱۴۷۰: چون به حیرت زدگان است مرا روی سخن

غزل شمارهٔ ۱۴۷۱: عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است

غزل شمارهٔ ۱۴۷۲: خواب و بیداری آن نرگس مخمور خوش است

غزل شمارهٔ ۱۴۷۳: ای که قصدت ز سفر یار صداقت کیش است

غزل شمارهٔ ۱۴۷۴: نوبهار خط آن غنچه دهن در پیش است

غزل شمارهٔ ۱۴۷۵: از دل خونشده ام چهره جانان داغ است

غزل شمارهٔ ۱۴۷۶: هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف است

غزل شمارهٔ ۱۴۷۷: ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است

غزل شمارهٔ ۱۴۷۸: عشق را از دل سودازده ما ننگ است

غزل شمارهٔ ۱۴۷۹: در بهاران سر مرغی که به زیر بال است

غزل شمارهٔ ۱۴۸۰: سبزی نه فلک از چشم گهربار دل است

غزل شمارهٔ ۱۴۸۱: آنچنان بلبل من واله و حیران گل است

غزل شمارهٔ ۱۴۸۲: پشت دست تو به از آینه روی گل است

غزل شمارهٔ ۱۴۸۳: دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است

غزل شمارهٔ ۱۴۸۴: بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است

غزل شمارهٔ ۱۴۸۵: برق خاشاک گنه، روزه تابستان است

غزل شمارهٔ ۱۴۸۶: زنگ آیینه من صحبت بیدردان است

غزل شمارهٔ ۱۴۸۷: (جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است

غزل شمارهٔ ۱۴۸۸: از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است

غزل شمارهٔ ۱۴۸۹: خط نارسته که در لعل لب جانان است

غزل شمارهٔ ۱۴۹۰: گر چه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است

غزل شمارهٔ ۱۴۹۱: کوثر زنده دلی چشم تر مردان است

غزل شمارهٔ ۱۴۹۲: دل پر داغ گلستان سحرخیزان است

غزل شمارهٔ ۱۴۹۳: خلوت فکر، پریخانه خاموشان است

غزل شمارهٔ ۱۴۹۴: نمک عشق در آب و گل درویشان است

غزل شمارهٔ ۱۴۹۵: صدف بحر بقا سینه درویشان است

غزل شمارهٔ ۱۴۹۶: لب خاموش نمودار دل پر سخن است

غزل شمارهٔ ۱۴۹۷: کلک من شعله برجسته این نه لگن است

غزل شمارهٔ ۱۴۹۸: شور شیرین سخنان در به هم آمیختن است

غزل شمارهٔ ۱۴۹۹: گریه ابر بهار از دل پر درد من است

غزل شمارهٔ ۱۵۰۰: این چه لطف است که با یار وفادار من است

غزل شمارهٔ ۱۵۰۱: عشق سرمایه تسکین دل زار من است

غزل شمارهٔ ۱۵۰۲: سیل درمانده کوتاهی دیوار من است

غزل شمارهٔ ۱۵۰۳: مانع مستی غفلت دل هشیار من است

غزل شمارهٔ ۱۵۰۴: موج سنبل ز پریشانی پرواز من است

غزل شمارهٔ ۱۵۰۵: شور دریای سخن از دل پر جوش من است

غزل شمارهٔ ۱۵۰۶: نفس سوخته شمع سر بالین من است

غزل شمارهٔ ۱۵۰۷: دخل و تحسین بجا باعث احیای من است

غزل شمارهٔ ۱۵۰۸: تا جنون انجمن افروز دل خونین است

غزل شمارهٔ ۱۵۰۹: عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست

غزل شمارهٔ ۱۵۱۰: چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست

غزل شمارهٔ ۱۵۱۱: چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست

غزل شمارهٔ ۱۵۱۲: شوق را شهپر توفیق سبکباری توست

غزل شمارهٔ ۱۵۱۳: هر که دارد نظری واله زیبایی توست

غزل شمارهٔ ۱۵۱۴: در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست

غزل شمارهٔ ۱۵۱۵: هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست

غزل شمارهٔ ۱۵۱۶: بند و زندان گرامی گهران از جاه است

غزل شمارهٔ ۱۵۱۷: هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است

غزل شمارهٔ ۱۵۱۸: عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است

غزل شمارهٔ ۱۵۱۹: نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است

غزل شمارهٔ ۱۵۲۰: که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است

غزل شمارهٔ ۱۵۲۱: خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است

غزل شمارهٔ ۱۵۲۲: آن که در جام خضر آب بقا ریخته است

غزل شمارهٔ ۱۵۲۳: هر طرف روی نهی باده جان ریخته است

غزل شمارهٔ ۱۵۲۴: همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است

غزل شمارهٔ ۱۵۲۵: رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است

غزل شمارهٔ ۱۵۲۶: خط سبزی که به گرد لب جانان گشته است

غزل شمارهٔ ۱۵۲۷: غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است

غزل شمارهٔ ۱۵۲۸: هر که از قافله کعبه جدا افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۵۲۹: خال زیر لب آن ماه لقا افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۵۳۰: آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۵۳۱: هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۵۳۲: از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۵۳۳: این نه غنچه است که گلزار به بار آورده است

غزل شمارهٔ ۱۵۳۴: تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است

غزل شمارهٔ ۱۵۳۵: آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است

غزل شمارهٔ ۱۵۳۶: بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است

غزل شمارهٔ ۱۵۳۷: موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده است

غزل شمارهٔ ۱۵۳۸: دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است

غزل شمارهٔ ۱۵۳۹: دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است

غزل شمارهٔ ۱۵۴۰: خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است

غزل شمارهٔ ۱۵۴۱: نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده است

غزل شمارهٔ ۱۵۴۲: روح را جسم گران مانع شبگیر شده است

غزل شمارهٔ ۱۵۴۳: از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است

غزل شمارهٔ ۱۵۴۴: آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است

غزل شمارهٔ ۱۵۴۵: دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است

غزل شمارهٔ ۱۵۴۶: دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است

غزل شمارهٔ ۱۵۴۷: صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است

غزل شمارهٔ ۱۵۴۸: نه ز خط حلقه بر اطراف رخت بسته شده است

غزل شمارهٔ ۱۵۴۹: از تب رشک تو خورشید هلالی شده است

غزل شمارهٔ ۱۵۵۰: از دل خم می گلرنگ به جام آمده است

غزل شمارهٔ ۱۵۵۱: خط به گرد رخ آن سیم ذقن آمده است

غزل شمارهٔ ۱۵۵۲: خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده است

غزل شمارهٔ ۱۵۵۳: حاصل دولت دنیا همه غفلت بوده است

غزل شمارهٔ ۱۵۵۴: خط سبزی که به گرد رخ او گردیده است

غزل شمارهٔ ۱۵۵۵: فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است

غزل شمارهٔ ۱۵۵۶: سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده است

غزل شمارهٔ ۱۵۵۷: گل اگر پرده نشین است چه جای گله است

غزل شمارهٔ ۱۵۵۸: دوزخ اهل نظر، پاس نگه داشتن است

غزل شمارهٔ ۱۵۵۹: دیدن تازه خطان شاهد بالغ نظری است

غزل شمارهٔ ۱۵۶۰: نفس باد بهاران چمن آرای خوشی است

غزل شمارهٔ ۱۵۶۱: هر طرف می نگری آینه سیمای خوشی است

غزل شمارهٔ ۱۵۶۲: عالم امنی اگر هست همین بیهوشی است

غزل شمارهٔ ۱۵۶۳: ترجمان دل صاحب نظران خاموشی است

غزل شمارهٔ ۱۵۶۴: مایه پرورش عالم اسباب یکی است

غزل شمارهٔ ۱۵۶۵: شهد در خانه پر روزن زنبور یکی است

غزل شمارهٔ ۱۵۶۶: نغمه ها گر چه مخالف بود، آواز یکی است

غزل شمارهٔ ۱۵۶۷: لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است

غزل شمارهٔ ۱۵۶۸: در غم و شادی ایام مرا حال یکی است

غزل شمارهٔ ۱۵۶۹: پیش صاحب نظران درد و دوا هر دو یکی است

غزل شمارهٔ ۱۵۷۰: رتبه عشق و هوس پیش بتان هر دو یکی است

غزل شمارهٔ ۱۵۷۱: از شناسایی حق لاف زدن، نادانی است

غزل شمارهٔ ۱۵۷۲: دست در دامن اندیشه زدن نادانی است

غزل شمارهٔ ۱۵۷۳: عقل سدی است درین راه که برداشتنی است

غزل شمارهٔ ۱۵۷۴: صبح میخانه نشینان کف دریای می است

غزل شمارهٔ ۱۵۷۵: سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است

غزل شمارهٔ ۱۵۷۶: ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است

غزل شمارهٔ ۱۵۷۷: نقش روی تو در آیینه جان صورت بست

غزل شمارهٔ ۱۵۷۸: ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست

غزل شمارهٔ ۱۵۷۹: غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست

غزل شمارهٔ ۱۵۸۰: پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست

غزل شمارهٔ ۱۵۸۱: عشق را با دل صد پاره من کاری هست

غزل شمارهٔ ۱۵۸۲: می حرام است در آن بزم که هشیاری هست

غزل شمارهٔ ۱۵۸۳: خلوت آینه را طوطی غمازی هست

غزل شمارهٔ ۱۵۸۴: به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست

غزل شمارهٔ ۱۵۸۵: چمن سبز فلک را چمن آرایی هست

غزل شمارهٔ ۱۵۸۶: تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست

غزل شمارهٔ ۱۵۸۷: محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست

غزل شمارهٔ ۱۵۸۸: بند در بند قبا بافتن مژگان چیست

غزل شمارهٔ ۱۵۸۹: جگر لاله سیه مست ز میخانه کیست

غزل شمارهٔ ۱۵۹۰: نقطه اشک سراسیمه و شیدایی کیست

غزل شمارهٔ ۱۵۹۱: خاک در کاسه آن سر که در او سودا نیست

غزل شمارهٔ ۱۵۹۲: حال گویاست اگر تیغ زبان گویا نیست

غزل شمارهٔ ۱۵۹۳: آه کز اهل محبت اثری پیدا نیست

غزل شمارهٔ ۱۵۹۴: خار در دیده آن کس که طلبکارش نیست

غزل شمارهٔ ۱۵۹۵: آه من مد رسایی است که پایانش نیست

غزل شمارهٔ ۱۵۹۶: کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست

غزل شمارهٔ ۱۵۹۷: شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست

غزل شمارهٔ ۱۵۹۸: در قناعت لب خشک و مژه پر نم نیست

غزل شمارهٔ ۱۵۹۹: من که در سر هوس طره دستارم نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۰۰: خون من نیست به تشریف شهادت قابل

غزل شمارهٔ ۱۶۰۱: آیتی چون خط مشکین تو در قرآن نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۰۲: در سیه خانه افلاک، دل روشن نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۰۳: گر چه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۰۴: یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۰۵: تلخی می به گوارایی دشنام تو نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۰۶: خسته چشم تو صاحب نظری نیست که نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۰۷: حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۰۸: مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۰۹: برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۱۰: با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۱۱: در بیابان جنون سلسله پردازی نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۱۲: چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۱۳: در غریبی دلم از یاد وطن خالی نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۱۴: در پریشان نظری غیر پریشانی نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۱۵: هیچ کس غیر تو در پرده بینایی نیست

غزل شمارهٔ ۱۶۱۶: بی لب ساغر می دیده خونپالا داشت

غزل شمارهٔ ۱۶۱۷: از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت

غزل شمارهٔ ۱۶۱۸: جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت

غزل شمارهٔ ۱۶۱۹: از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت

غزل شمارهٔ ۱۶۲۰: تا من دلشده را دست ز گردن برداشت

غزل شمارهٔ ۱۶۲۱: سرو بالای تو از آب روانی برداشت

غزل شمارهٔ ۱۶۲۲: دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت

غزل شمارهٔ ۱۶۲۳: اگر آیینه دل نور و صفایی می داشت

غزل شمارهٔ ۱۶۲۴: دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت

غزل شمارهٔ ۱۶۲۵: رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت

غزل شمارهٔ ۱۶۲۶: پشت آیینه بود پرده مستوری زشت

غزل شمارهٔ ۱۶۲۷: شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت

غزل شمارهٔ ۱۶۲۸: دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت

غزل شمارهٔ ۱۶۲۹: باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت

غزل شمارهٔ ۱۶۳۰: از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت

غزل شمارهٔ ۱۶۳۱: خط به گرد لب میگون تو چون ساغر گشت

غزل شمارهٔ ۱۶۳۲: این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت

غزل شمارهٔ ۱۶۳۳: چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت

غزل شمارهٔ ۱۶۳۴: هر که باریک شد از فکر، توانایی یافت

غزل شمارهٔ ۱۶۳۵: خم چو گردد قد افراخته می باید رفت

غزل شمارهٔ ۱۶۳۶: اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت

غزل شمارهٔ ۱۶۳۷: هر که آمد به جهان دست به دامان زد و رفت

غزل شمارهٔ ۱۶۳۸: از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت

غزل شمارهٔ ۱۶۳۹: ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفت

غزل شمارهٔ ۱۶۴۰: پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت

غزل شمارهٔ ۱۶۴۱: بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفت

غزل شمارهٔ ۱۶۴۲: لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت

غزل شمارهٔ ۱۶۴۳: هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت

غزل شمارهٔ ۱۶۴۴: خیال آب مرا در سرابها انداخت

غزل شمارهٔ ۱۶۴۵: که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت

غزل شمارهٔ ۱۶۴۶: بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت

غزل شمارهٔ ۱۶۴۷: ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت

غزل شمارهٔ ۱۶۴۸: عبیر زلف به جیب صبا نباید ریخت

غزل شمارهٔ ۱۶۴۹: فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت

غزل شمارهٔ ۱۶۵۰: بتان که صید به نیرنگ می نمایندت

غزل شمارهٔ ۱۶۵۱: کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست

غزل شمارهٔ ۱۶۵۲: ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست

غزل شمارهٔ ۱۶۵۳: اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری

غزل شمارهٔ ۱۶۵۴: چو خط ز عارض آن فتنه جهان برخاست

غزل شمارهٔ ۱۶۵۵: شکستگی دل از دیده ترم پیداست

غزل شمارهٔ ۱۶۵۶: عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداست

غزل شمارهٔ ۱۶۵۷: خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست

غزل شمارهٔ ۱۶۵۸: حضور دل نبود با عبادتی که مراست

غزل شمارهٔ ۱۶۵۹: پرستشی که مدام است می پرستی ماست

غزل شمارهٔ ۱۶۶۰: ترا که عالم آیینه عالم آب است

غزل شمارهٔ ۱۶۶۱: به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب است

غزل شمارهٔ ۱۶۶۲: غبار هستی ما پرده دار سیلاب است

غزل شمارهٔ ۱۶۶۳: ریاض هستی ما سبز از می ناب است

غزل شمارهٔ ۱۶۶۴: خراب حالی ما از درازی دست است

غزل شمارهٔ ۱۶۶۵: هزار رنگ گل فیض در گل صبح است

غزل شمارهٔ ۱۶۶۶: مرا ز پیر خرابات این سخن یادست

غزل شمارهٔ ۱۶۶۷: مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست

غزل شمارهٔ ۱۶۶۸: نشاط عالم بی اعتبار درگردست

غزل شمارهٔ ۱۶۶۹: ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست

غزل شمارهٔ ۱۶۷۰: نهال شمع ز سبزی ازان برومندست

غزل شمارهٔ ۱۶۷۱: بنای صبر که همسنگ کوه الوندست

غزل شمارهٔ ۱۶۷۲: به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست

غزل شمارهٔ ۱۶۷۳: ز بس که واله و حیران و بیقرار خودست

غزل شمارهٔ ۱۶۷۴: خوشا سری که ز تدبیر عقل نومیدست

غزل شمارهٔ ۱۶۷۵: درین دو هفته که زاینده رود سرشارست

غزل شمارهٔ ۱۶۷۶: ازان به خاطر من ترک کار دشوارست

غزل شمارهٔ ۱۶۷۷: حضور خاطر اگر در نماز معتبرست

غزل شمارهٔ ۱۶۷۸: دل شکسته به قرب خدای راهبرست

غزل شمارهٔ ۱۶۷۹: ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترست

غزل شمارهٔ ۱۶۸۰: به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست

غزل شمارهٔ ۱۶۸۱: بهار عنبر شبها سفیده سحرست

غزل شمارهٔ ۱۶۸۲: مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست

غزل شمارهٔ ۱۶۸۳: سپاه عقل کم و لشکر ایاغ پرست

غزل شمارهٔ ۱۶۸۴: به دل چو کوه، گران گر چه این کهن دیرست

غزل شمارهٔ ۱۶۸۵: ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست

غزل شمارهٔ ۱۶۸۶: به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست

غزل شمارهٔ ۱۶۸۷: صفیر شهپر توفیق، حسن آوازست

غزل شمارهٔ ۱۶۸۸: چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست

غزل شمارهٔ ۱۶۸۹: به دام خلق مقید شدن گل هوس است

غزل شمارهٔ ۱۶۹۰: مرا ز دور تماشای خط یار بس است

غزل شمارهٔ ۱۶۹۱: منم که دام بلایم رهایی قفس است

غزل شمارهٔ ۱۶۹۲: زمین ز سایه ابر بهار گلپوش است

غزل شمارهٔ ۱۶۹۳: به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است

غزل شمارهٔ ۱۶۹۴: تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است

غزل شمارهٔ ۱۶۹۵: دل رمیده ما از نظاره در پیش است

غزل شمارهٔ ۱۶۹۶: ز ابر اگر چه هوای بهار ناصاف است

غزل شمارهٔ ۱۶۹۷: نه انجم است که زینت فروز نه فلک است

غزل شمارهٔ ۱۶۹۸: ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است

غزل شمارهٔ ۱۶۹۹: اگر چه زلف ترا دل ز کفر تاریک است

غزل شمارهٔ ۱۷۰۰: ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است

غزل شمارهٔ ۱۷۰۱: به غم نشاط من خاکسار نزدیک است

غزل شمارهٔ ۱۷۰۲: ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است

غزل شمارهٔ ۱۷۰۳: حضور سوخته عشق در دل تنگ است

غزل شمارهٔ ۱۷۰۴: گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است

غزل شمارهٔ ۱۷۰۵: جهان به راه شناسان دیده ور تنگ است

غزل شمارهٔ ۱۷۰۶: به آه برق عنان من آسمان تنگ است

غزل شمارهٔ ۱۷۰۷: دل رمیده ما را صدای پا سنگ است

غزل شمارهٔ ۱۷۰۸: نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ است

غزل شمارهٔ ۱۷۰۹: همیشه دیده سوزن ازان به دنبال است

غزل شمارهٔ ۱۷۱۰: سرود مجلس ما جوش مستی ازل است

غزل شمارهٔ ۱۷۱۱: حضور عالم ایجاد در قرار دل است

غزل شمارهٔ ۱۷۱۲: جهان و هر چه در او هست رونمای دل است

غزل شمارهٔ ۱۷۱۳: فراغ بال طمع کردن از فلک خام است

غزل شمارهٔ ۱۷۱۴: همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است

غزل شمارهٔ ۱۷۱۵: سحاب گرد کدورت شراب صبحدم است

غزل شمارهٔ ۱۷۱۶: قماش چهره یار از بهار معلوم است

غزل شمارهٔ ۱۷۱۷: ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم است

غزل شمارهٔ ۱۷۱۸: زمین ز جلوه قربانیان گلستان است

غزل شمارهٔ ۱۷۱۹: ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است

غزل شمارهٔ ۱۷۲۰: عنان نفس کشیدن جهاد مردان است

غزل شمارهٔ ۱۷۲۱: به غیر دل همه عالم سراب حرمان است

غزل شمارهٔ ۱۷۲۲: خزان بیجگران نوبهار مردان است

غزل شمارهٔ ۱۷۲۳: بلند نام نگردد کسی که در وطن است

غزل شمارهٔ ۱۷۲۴: سیاه روی عقیق از جدایی یمن است

غزل شمارهٔ ۱۷۲۵: به فکر چاره فتادن جگر گداختن است

غزل شمارهٔ ۱۷۲۶: صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است

غزل شمارهٔ ۱۷۲۷: چراغ خلوت جان روشنایی سخن است

غزل شمارهٔ ۱۷۲۸: حریم میکده پر جوش از خروش من است

غزل شمارهٔ ۱۷۲۹: بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است

غزل شمارهٔ ۱۷۳۰: زبان شکوه من چشم خونفشان من است

غزل شمارهٔ ۱۷۳۱: شراب کهنه که روشنگر روان من است

غزل شمارهٔ ۱۷۳۲: اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است

غزل شمارهٔ ۱۷۳۳: فلک دو تا ز گرانباری گناه من است

غزل شمارهٔ ۱۷۳۴: منم که معنی بیگانه آشنای من است

غزل شمارهٔ ۱۷۳۵: کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است

غزل شمارهٔ ۱۷۳۶: حذر کنید ز چشمی که آسمان گون است

غزل شمارهٔ ۱۷۳۷: ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است

غزل شمارهٔ ۱۷۳۸: رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است

غزل شمارهٔ ۱۷۳۹: گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است

غزل شمارهٔ ۱۷۴۰: خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوست

غزل شمارهٔ ۱۷۴۱: ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است

غزل شمارهٔ ۱۷۴۲: هنوز خط ز لب یار برنخاسته است

غزل شمارهٔ ۱۷۴۳: مرا به سیل سبکسیر رشک می آید

غزل شمارهٔ ۱۷۴۴: گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است

غزل شمارهٔ ۱۷۴۵: به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته است

غزل شمارهٔ ۱۷۴۶: نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته است

غزل شمارهٔ ۱۷۴۷: به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۷۴۸: ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۷۴۹: به نامرادی ما عشق مایل افتاده است

غزل شمارهٔ ۱۷۵۰: نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است

غزل شمارهٔ ۱۷۵۱: نه خط ز خال لب یار سر برآورده است

غزل شمارهٔ ۱۷۵۲: ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است

غزل شمارهٔ ۱۷۵۳: کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است

غزل شمارهٔ ۱۷۵۴: رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است

غزل شمارهٔ ۱۷۵۵: به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است

غزل شمارهٔ ۱۷۵۶: چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است

غزل شمارهٔ ۱۷۵۷: جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده است

غزل شمارهٔ ۱۷۵۸: هنوز خنده ازان لب بدر نیامده است

غزل شمارهٔ ۱۷۵۹: کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است

غزل شمارهٔ ۱۷۶۰: به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است

غزل شمارهٔ ۱۷۶۱: خط تو چهره گشای بهار آینه است

غزل شمارهٔ ۱۷۶۲: ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است

غزل شمارهٔ ۱۷۶۳: ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی است

غزل شمارهٔ ۱۷۶۴: عمارتی که نگردد خراب، همواری است

غزل شمارهٔ ۱۷۶۵: به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است

غزل شمارهٔ ۱۷۶۶: درین جان که سرانجام خانه پردازی است

غزل شمارهٔ ۱۷۶۷: میی که درد ندارد صفای درویشی است

غزل شمارهٔ ۱۷۶۸: شدم غبار و همان خارخار من باقی است

غزل شمارهٔ ۱۷۶۹: مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است

غزل شمارهٔ ۱۷۷۰: چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی است

غزل شمارهٔ ۱۷۷۱: ازان مرا شب و روز سیاه هر دو یکی است

غزل شمارهٔ ۱۷۷۲: فضای دشت ز خونین دلان گلستانی است

غزل شمارهٔ ۱۷۷۳: سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است

غزل شمارهٔ ۱۷۷۴: ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است

غزل شمارهٔ ۱۷۷۵: به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است

غزل شمارهٔ ۱۷۷۶: خوشم به درد که در پرده شکیبایی است

غزل شمارهٔ ۱۷۷۷: بلای مردم آزاده، لاف یکتایی است

غزل شمارهٔ ۱۷۷۸: در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است

غزل شمارهٔ ۱۷۷۹: همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست

غزل شمارهٔ ۱۷۸۰: نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست

غزل شمارهٔ ۱۷۸۱: ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست

غزل شمارهٔ ۱۷۸۲: شود ز داغ دل عاشقان خسته درست

غزل شمارهٔ ۱۷۸۳: کسی که بوی شراب از کدو تواند شست

غزل شمارهٔ ۱۷۸۴: ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست

غزل شمارهٔ ۱۷۸۵: کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست

غزل شمارهٔ ۱۷۸۶: ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست

غزل شمارهٔ ۱۷۸۷: دل از مشاهده آن خط سیاه شکست

غزل شمارهٔ ۱۷۸۸: ز باده حالت فرزانه می توان دانست

غزل شمارهٔ ۱۷۸۹: مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست

غزل شمارهٔ ۱۷۹۰: هزار بار درآیم اگر به خانه دوست

غزل شمارهٔ ۱۷۹۱: ز عشق در اگر نور آشنایی هست

غزل شمارهٔ ۱۷۹۲: اگر نه عاشقی این چهره خزانی چیست

غزل شمارهٔ ۱۷۹۳: سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست

غزل شمارهٔ ۱۷۹۴: ز زلف او دل عشاق را محابا نیست

غزل شمارهٔ ۱۷۹۵: به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست

غزل شمارهٔ ۱۷۹۶: دروغ شیوه طبع یگانه ما نیست

غزل شمارهٔ ۱۷۹۷: به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست

غزل شمارهٔ ۱۷۹۸: بیان شوق به تیغ زبان میسر نیست

غزل شمارهٔ ۱۷۹۹: خراب چشم تو اندیشه عتابش نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۰۰: ز چاک سینه خود هر که قبله گاهش نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۰۱: اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۰۲: ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۰۳: کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۰۴: کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۰۵: سزای خواب بود دیده ای که گریان نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۰۶: به می طرف شدن آیین هوشیاران نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۰۷: فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۰۸: اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۰۹: زمین چو ریگ روان است بر جناح سفر

غزل شمارهٔ ۱۸۱۰: چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۱۱: به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۱۲: به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۱۳: شب فراق ز روز حساب خالی نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۱۴: نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۱۵: مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۱۶: می دو ساله نشاطش کم از جوانی نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۱۷: ستاره سوخته عشق را پناهی نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۱۸: طریق مردم سنجیده خودستایی نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۱۹: ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۲۰: میان خوی تو و رحم آشنایی نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۲۱: ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست

غزل شمارهٔ ۱۸۲۲: وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشت

غزل شمارهٔ ۱۸۲۳: ملامت از دل بیباک من فغان برداشت

غزل شمارهٔ ۱۸۲۴: ز ناله گر دل بی برگ ما نوا می داشت

غزل شمارهٔ ۱۸۲۵: به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت

غزل شمارهٔ ۱۸۲۶: عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت

غزل شمارهٔ ۱۸۲۷: مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت

غزل شمارهٔ ۱۸۲۸: هزار حیف که دوران خط یار گذشت

غزل شمارهٔ ۱۸۲۹: ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت

غزل شمارهٔ ۱۸۳۰: خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت

غزل شمارهٔ ۱۸۳۱: کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت

غزل شمارهٔ ۱۸۳۲: ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت

غزل شمارهٔ ۱۸۳۳: فغان که گرد سر او نمی توانم گشت

غزل شمارهٔ ۱۸۳۴: ره سخن به رخش خط عنبرافشان یافت

غزل شمارهٔ ۱۸۳۵: ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت

غزل شمارهٔ ۱۸۳۶: نظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافت

غزل شمارهٔ ۱۸۳۷: ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت

غزل شمارهٔ ۱۸۳۸: فغان که هستی من در ورق شماری رفت

غزل شمارهٔ ۱۸۳۹: اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفت

غزل شمارهٔ ۱۸۴۰: غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت

غزل شمارهٔ ۱۸۴۱: ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت

غزل شمارهٔ ۱۸۴۲: غرور حسن به خط از دماغ یار نرفت

غزل شمارهٔ ۱۸۴۳: به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت

غزل شمارهٔ ۱۸۴۴: سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفت

غزل شمارهٔ ۱۸۴۵: زمانه را گل روی تو در بهار گرفت

غزل شمارهٔ ۱۸۴۶: ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت

غزل شمارهٔ ۱۸۴۷: خطش عنان تصرف ز دست خال گرفت

غزل شمارهٔ ۱۸۴۸: ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت

غزل شمارهٔ ۱۸۴۹: دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت

غزل شمارهٔ ۱۸۵۰: شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت

غزل شمارهٔ ۱۸۵۱: با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت

غزل شمارهٔ ۱۸۵۲: آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت

غزل شمارهٔ ۱۸۵۳: سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت

غزل شمارهٔ ۱۸۵۴: باران چو انجم از فلک گریه تاک ریخت

غزل شمارهٔ ۱۸۵۵: شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت

غزل شمارهٔ ۱۸۵۶: دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست

غزل شمارهٔ ۱۸۵۷: خط سر زد و تغافل او همچنان بجاست

غزل شمارهٔ ۱۸۵۸: جان در طلسم جسم ز تن پروری بجاست

غزل شمارهٔ ۱۸۵۹: میگون لبی که مست و خرابم

غزل شمارهٔ ۱۸۶۰: چشم خوشی که مست و خرابش شوم کجاست

غزل شمارهٔ ۱۸۶۱: رویی کز او نریخته است آبرو کجاست

غزل شمارهٔ ۱۸۶۲: شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست

غزل شمارهٔ ۱۸۶۳: فتح و ظفر ز خودشکنی زیر دست ماست

غزل شمارهٔ ۱۸۶۴: کی جام باده در خور کام و زبان ماست

غزل شمارهٔ ۱۸۶۵: صبح گشاده رو در دولتسرای ماست

غزل شمارهٔ ۱۸۶۶: در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست

غزل شمارهٔ ۱۸۶۷: آتش کباب کرده یاقوت آن لب است

غزل شمارهٔ ۱۸۶۸: باد بهار سلسله جنبان صحبت است

غزل شمارهٔ ۱۸۶۹: درد دلم ز پرسش ارباب عادت است

غزل شمارهٔ ۱۸۷۰: بیداری سیاه دلان عین غفلت است

غزل شمارهٔ ۱۸۷۱: آن خال لب ستاره صبح قیامت است

غزل شمارهٔ ۱۸۷۲: هشیار زیستن نه ز قانون حکمت است

غزل شمارهٔ ۱۸۷۳: پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است

غزل شمارهٔ ۱۸۷۴: خاطر چو خرم است به صهبا چه حاجت است

غزل شمارهٔ ۱۸۷۵: روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است

غزل شمارهٔ ۱۸۷۶: با چهره شکفته گلستان چه حاجت است

غزل شمارهٔ ۱۸۷۷: از آه، حسن را خطر بی نهایت است

غزل شمارهٔ ۱۸۷۸: تازه است دایم از سیهی داغ عندلیب

غزل شمارهٔ ۱۸۷۹: آن بلبلم که باغ و بهارم دل خودست

غزل شمارهٔ ۱۸۸۰: دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست

غزل شمارهٔ ۱۸۸۱: در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست

غزل شمارهٔ ۱۸۸۲: خال لب تو داغ دل آب کوثرست

غزل شمارهٔ ۱۸۸۳: پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست

غزل شمارهٔ ۱۸۸۴: آن را که در وطن لب نانی میسرست

غزل شمارهٔ ۱۸۸۵: سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست

غزل شمارهٔ ۱۸۸۶: مردن به درد عشق به دنیا برابرست

غزل شمارهٔ ۱۸۸۷: ما را کلاه فقر به افسر برابرست

غزل شمارهٔ ۱۸۸۸: دیوانه خموش به عاقل برابرست

غزل شمارهٔ ۱۸۸۹: آزادگی به سلطنت جم برابرست

غزل شمارهٔ ۱۸۹۰: زلف معنبر تو به صد جان برابرست

غزل شمارهٔ ۱۸۹۱: پیش کسی که درد به درمان برابرست

غزل شمارهٔ ۱۸۹۲: با آب خضر آن خط شبگون برابرست

غزل شمارهٔ ۱۸۹۳: وحدت سرای دل به جهانی برابرست

غزل شمارهٔ ۱۸۹۴: بیم و امید در دل اهل جهان پرست

غزل شمارهٔ ۱۸۹۵: با ما یکی است هر که ز مردم جداترست

غزل شمارهٔ ۱۸۹۶: از شادی جهان غم دلدار خوشترست

غزل شمارهٔ ۱۸۹۷: عشق گهرشناس به دیوانه خوشترست

غزل شمارهٔ ۱۸۹۸: جانهای آرمیده ز مردم رمانترست

غزل شمارهٔ ۱۸۹۹: خط را به دور عارض او شان دیگرست

غزل شمارهٔ ۱۹۰۰: آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است

غزل شمارهٔ ۱۹۰۱: خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است

غزل شمارهٔ ۱۹۰۲: رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است

غزل شمارهٔ ۱۹۰۳: صبح امید من نفس سرد من بس است

غزل شمارهٔ ۱۹۰۴: زلف کج تو سلسله جنبان آتش است

غزل شمارهٔ ۱۹۰۵: باغ و بهار چشم پر آب من آتش است

غزل شمارهٔ ۱۹۰۶: با قرب یار رشته جان در کشاکش است

غزل شمارهٔ ۱۹۰۷: از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است

غزل شمارهٔ ۱۹۰۸: نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است

غزل شمارهٔ ۱۹۰۹: ای دل تصور کمر یار نازک است

غزل شمارهٔ ۱۹۱۰: ترک خودی مراد ز قطع مراحل است

غزل شمارهٔ ۱۹۱۱: روی تو برق خرمن آسایش دل است

غزل شمارهٔ ۱۹۱۲: آب حیات شبنم آن روی چون گل است

غزل شمارهٔ ۱۹۱۳: شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است

غزل شمارهٔ ۱۹۱۴: کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است

غزل شمارهٔ ۱۹۱۵: نقد نشاط در دل گنجینه خم است

غزل شمارهٔ ۱۹۱۶: عرش بلند مرتبه بنیان آدم است

غزل شمارهٔ ۱۹۱۷: ای روح، سیر عالم امکان چه لازم است

غزل شمارهٔ ۱۹۱۸: در زیر تیغ یار که سرها در او گم است

غزل شمارهٔ ۱۹۱۹: هر چند چشم مست تو هشیار عالم است

غزل شمارهٔ ۱۹۲۰: هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است

غزل شمارهٔ ۱۹۲۱: آیینه را توجه خاطر به گلخن است

غزل شمارهٔ ۱۹۲۲: احوال دل ز دیده خونبار روشن است

غزل شمارهٔ ۱۹۲۳: راز نهان ز سینه در انداز جستن است

غزل شمارهٔ ۱۹۲۴: آسودگی به کنج قناعت نشستن است

غزل شمارهٔ ۱۹۲۵: آسودگی به گوشه عزلت نشستن است

غزل شمارهٔ ۱۹۲۶: روشنگر وجود به راه اوفتادن است

غزل شمارهٔ ۱۹۲۷: مرگ سبکروان طلب، آرمیدن است

غزل شمارهٔ ۱۹۲۸: از سینه صافی دل بی کینه روشن است

غزل شمارهٔ ۱۹۲۹: نقش حصیر نیست که بر پیکر من است

غزل شمارهٔ ۱۹۳۰: از خون چو داغ لاله حصار دل من است

غزل شمارهٔ ۱۹۳۱: چشم اثر به گریه مستانه من است

غزل شمارهٔ ۱۹۳۲: این کوه غم که در دل دیوانه من است

غزل شمارهٔ ۱۹۳۳: دریا سواد سینه بی کینه من است

غزل شمارهٔ ۱۹۳۴: طومار زلف شرح پریشانی من است

غزل شمارهٔ ۱۹۳۵: آن روی آتشین که جگرها کباب اوست

غزل شمارهٔ ۱۹۳۶: در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق

غزل شمارهٔ ۱۹۳۷: ماری است نی که مهره دل بیقرار اوست

غزل شمارهٔ ۱۹۳۸: سرچشمه حیات لب می چکان اوست

غزل شمارهٔ ۱۹۳۹: شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست

غزل شمارهٔ ۱۹۴۰: شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست

غزل شمارهٔ ۱۹۴۱: شیطان دلیر تبر تو ز حال خراب توست

غزل شمارهٔ ۱۹۴۲: محتاج کی به نشأه می چشم مست توست

غزل شمارهٔ ۱۹۴۳: دامن به دست هر که دهی دستگیر توست

غزل شمارهٔ ۱۹۴۴: زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست

غزل شمارهٔ ۱۹۴۵: رزق وسیع در قدم میهمان توست

غزل شمارهٔ ۱۹۴۶: پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست

غزل شمارهٔ ۱۹۴۷: لعل لب پیاله می آبدار ازوست

غزل شمارهٔ ۱۹۴۸: آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست

غزل شمارهٔ ۱۹۴۹: جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست

غزل شمارهٔ ۱۹۵۰: نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست

غزل شمارهٔ ۱۹۵۱: دستی به جام باده حمرایم آرزوست

غزل شمارهٔ ۱۹۵۲: تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است

غزل شمارهٔ ۱۹۵۳: جام شراب مرهم دلهای خسته است

غزل شمارهٔ ۱۹۵۴: باد بهار مرهم دلهای خسته است

غزل شمارهٔ ۱۹۵۵: این خار غم که در دل بلبل نشسته است

غزل شمارهٔ ۱۹۵۶: پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است

غزل شمارهٔ ۱۹۵۷: عیش دل شکسته به آزار بسته است

غزل شمارهٔ ۱۹۵۸: از رفتن تو باغ پریشان نشسته است

غزل شمارهٔ ۱۹۵۹: آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است

غزل شمارهٔ ۱۹۶۰: یک دل هزار زخم نمایان نداشته است

غزل شمارهٔ ۱۹۶۱: عارف به اختیار خود از سر گذشته است

غزل شمارهٔ ۱۹۶۲: بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است

غزل شمارهٔ ۱۹۶۳: بر طفل اشک خون جگر دست یافته است

غزل شمارهٔ ۱۹۶۴: این گردباد نیست که بالا گرفته است

غزل شمارهٔ ۱۹۶۵: آتش به مغزم از می احمر گرفته است

غزل شمارهٔ ۱۹۶۶: زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است

غزل شمارهٔ ۱۹۶۷: چشم قدح به جلوه مینای باده است

غزل شمارهٔ ۱۹۶۸: نقش و نگار دشمن دلهای ساده است

غزل شمارهٔ ۱۹۶۹: تا چشم من به گوشه عزلت فتاده است

غزل شمارهٔ ۱۹۷۰: دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است

غزل شمارهٔ ۱۹۷۱: عشقم هنوز جای به گلخن نداده است

غزل شمارهٔ ۱۹۷۲: روی شکفته شاهد جان فسرده است

غزل شمارهٔ ۱۹۷۳: دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است

غزل شمارهٔ ۱۹۷۴: شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است

غزل شمارهٔ ۱۹۷۵: تا زلف او به باد صبا آشنا شده است

غزل شمارهٔ ۱۹۷۶: از خاکمال دام، پرم توتیا شده است

غزل شمارهٔ ۱۹۷۷: از تیر غمزه اش دل دیوانه پر شده است

غزل شمارهٔ ۱۹۷۸: خال تو ریشه در شکرستان دوانده است

غزل شمارهٔ ۱۹۷۹: دود دلی ز ابر گهربار مانده است

غزل شمارهٔ ۱۹۸۰: با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است

غزل شمارهٔ ۱۹۸۱: امروز قدر نکته موزون نمانده است

غزل شمارهٔ ۱۹۸۲: زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده است

غزل شمارهٔ ۱۹۸۳: شرم گناه رهبر توفیق بوده است

غزل شمارهٔ ۱۹۸۴: شیرازه طرب خط پیمانه بوده است

غزل شمارهٔ ۱۹۸۵: هر کس بیاض گردن او را ندیده است

غزل شمارهٔ ۱۹۸۶: لعلت به خنده پرده گل را دریده است

غزل شمارهٔ ۱۹۸۷: تا دست من به گردن مینا رسیده است

غزل شمارهٔ ۱۹۸۸: تا سینه ام به داغ محبت رسیده است

غزل شمارهٔ ۱۹۸۹: نور شکوه حق ز مقابل رسیده است

غزل شمارهٔ ۱۹۹۰: دل از حریم سینه به مژگان رسیده است

غزل شمارهٔ ۱۹۹۱: چشم ترم که مشرق چندین ستاره است

غزل شمارهٔ ۱۹۹۲: خون در دلم ز غیرت آن گوشواره است

غزل شمارهٔ ۱۹۹۳: آب حیات ما ز شراب شبانه است

غزل شمارهٔ ۱۹۹۴: ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است

غزل شمارهٔ ۱۹۹۵: تا در ترددست نفس، جان روانه است

غزل شمارهٔ ۱۹۹۶: ابر بهار گلشن رخسار، آینه است

غزل شمارهٔ ۱۹۹۷: با عارض تو چهره شدن کار آینه است

غزل شمارهٔ ۱۹۹۸: جوهر غبار دیده حیران آینه است

غزل شمارهٔ ۱۹۹۹: غم را اگر برون ندهد سینه آینه است

غزل شمارهٔ ۲۰۰۰: هر غنچه زین چمن دل در خون نشانده ای است

غزل شمارهٔ ۲۰۰۱: از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است

غزل شمارهٔ ۲۰۰۲: در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است

غزل شمارهٔ ۲۰۰۳: دنیا برای بیخبران عیش خانه ای است

غزل شمارهٔ ۲۰۰۴: گنجینه جواهر ما پاک گوهری است

غزل شمارهٔ ۲۰۰۵: موج شراب و موجه آب بقا یکی است

غزل شمارهٔ ۲۰۰۶: برهان واصلان فنا آرمیدگی است

غزل شمارهٔ ۲۰۰۷: لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است

غزل شمارهٔ ۲۰۰۸: چون صبح، زندگانی روشندلان دمی است

غزل شمارهٔ ۲۰۰۹: رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است

غزل شمارهٔ ۲۰۱۰: آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی است

غزل شمارهٔ ۲۰۱۱: از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست

غزل شمارهٔ ۲۰۱۲: هر کس فشاند بر من پر شور پشت دست

غزل شمارهٔ ۲۰۱۳: از بس نهاده ام به دل داغدار دست

غزل شمارهٔ ۲۰۱۴: نتوان ز دل غبار ملال از شراب شست

غزل شمارهٔ ۲۰۱۵: از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکست

غزل شمارهٔ ۲۰۱۶: چندین جمال هست نهان در جلال دوست

غزل شمارهٔ ۲۰۱۷: تا چند بشنوم ز رسولان پیام دوست

غزل شمارهٔ ۲۰۱۸: باریکتر چرا نشوم از میان دوست

غزل شمارهٔ ۲۰۱۹: ما گر چه بسته ایم لب از گفتگوی دوست

غزل شمارهٔ ۲۰۲۰: از شش جهت به کعبه مقصد سبیل هست

غزل شمارهٔ ۲۰۲۱: نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست

غزل شمارهٔ ۲۰۲۲: رزق دهن تیغ بود هر گلو که هست

غزل شمارهٔ ۲۰۲۳: دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست

غزل شمارهٔ ۲۰۲۴: دردست، صبح شیب، می خوشگوار چیست

غزل شمارهٔ ۲۰۲۵: در حفظ جسم این همه فکر محال چیست

غزل شمارهٔ ۲۰۲۶: ای بوالفضول شکوه ز جور زمانه چیست

غزل شمارهٔ ۲۰۲۷: ای صبح، آه سرد تو در انتظار کیست

غزل شمارهٔ ۲۰۲۸: این آهوی رمیده ز مردم، نگاه کیست

غزل شمارهٔ ۲۰۲۹: خلقند جمله آلت شطرنج، زنده کیست

غزل شمارهٔ ۲۰۳۰: چشمم به دستگیری لطف جیب نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۳۱: از ششدر جهات، امید نجات نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۳۲: این بنای عالم خاک از شکست نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۳۳: جان رمیده را به جهان بازگشت نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۳۴: می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۳۵: مجروح عشق را سر و برگ علاج نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۳۶: بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۳۷: جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۳۸: حسن ترا به نقش و نگار احتیاج نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۳۹: در چار باغ دهر نسیم مراد نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۴۰: دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۴۱: از فکر زلف یار رهایی امید نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۴۲: امید دلگشاییم از ماه عید نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۴۳: آفاق روشن و مه تابان پدید نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۴۴: ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۴۵: دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۴۶: بی عشق، آه در جگر روزگار نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۴۷: بازآ که بی تو مجلس ما را حضور نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۴۸: داغم چو آفتاب سیاهی پذیر نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۴۹: از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۵۰: چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۵۱: حسن ترا که ناز به اهل نیاز نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۵۲: عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۵۳: یک دم صفای عالم غدار بیش نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۵۴: تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۵۵: هر شیشه جان خزینه اسرار عشق نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۵۶: گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۵۷: از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۵۸: دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۵۹: از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۶۰: در کاروان ما جرس قال و قیل نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۶۱: در نامجو شرافت ذاتی تمام نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۶۲: تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۶۳: بر کافران خدای جهان گر رحیم نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۶۴: تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۶۵: سر رشته امید ز رحمت گسسته نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۶۶: مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۶۷: محوم چنان که در دل تنگم اراده نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۶۸: از حسن خلق رتبه همت زیاده نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۶۹: تا آدمی خمش نشود برگزیده نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۷۰: ماتم سرای خاک مقام نظاره نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۷۱: دور قمر چو گردش چشم پیاله نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۷۲: یک آفریده از ته دل شادمانه نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۷۳: ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست

غزل شمارهٔ ۲۰۷۴: از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت

غزل شمارهٔ ۲۰۷۵: ساقی ز ما شراب نخواهد دریغ داشت

غزل شمارهٔ ۲۰۷۶: هر کس ز تیغ غمزه او سر دریغ داشت

غزل شمارهٔ ۲۰۷۷: گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت

غزل شمارهٔ ۲۰۷۸: دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشت

غزل شمارهٔ ۲۰۷۹: روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت

غزل شمارهٔ ۲۰۸۰: بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت

غزل شمارهٔ ۲۰۸۱: آسان نمی توان به سراپای ما گذشت

غزل شمارهٔ ۲۰۸۲: امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت

غزل شمارهٔ ۲۰۸۳: کارم شب وصال به پاس نظر گذشت

غزل شمارهٔ ۲۰۸۴: سر جوش عمر من به هوا و هوس گذشت

غزل شمارهٔ ۲۰۸۵: روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت

غزل شمارهٔ ۲۰۸۶: تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت

غزل شمارهٔ ۲۰۸۷: از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت

غزل شمارهٔ ۲۰۸۸: یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت

غزل شمارهٔ ۲۰۸۹: از خط دل سیه ز رخش آب و تاب رفت

غزل شمارهٔ ۲۰۹۰: از خط حلاوت لب جانان به گرد رفت

غزل شمارهٔ ۲۰۹۱: صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت

غزل شمارهٔ ۲۰۹۲: هر عاشق از رهی به حریم وصال رفت

غزل شمارهٔ ۲۰۹۳: نتوان به دستگیری اخوان ز راه یافت

غزل شمارهٔ ۲۰۹۴: هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت

غزل شمارهٔ ۲۰۹۵: چشمی که از غبار خطش توتیا گرفت

غزل شمارهٔ ۲۰۹۶: دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت

غزل شمارهٔ ۲۰۹۷: بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت

غزل شمارهٔ ۲۰۹۸: دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت

غزل شمارهٔ ۲۰۹۹: کام از جهان دون به هوس می توان گرفت

غزل شمارهٔ ۲۱۰۰: چون گوشه کلاه به پروانه نشکنم

غزل شمارهٔ ۲۱۰۱: دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت

غزل شمارهٔ ۲۱۰۲: از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت

غزل شمارهٔ ۲۱۰۳: گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت

غزل شمارهٔ ۲۱۰۴: از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت

غزل شمارهٔ ۲۱۰۵: تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت

غزل شمارهٔ ۲۱۰۶: از حد گذشت وقت سحر آرمیدنت

غزل شمارهٔ ۲۱۰۷: ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداخت

غزل شمارهٔ ۲۱۰۸: زلف تو کشاکش به رگ جان من انداخت

غزل شمارهٔ ۲۱۰۹: زان خانه برانداز که از خانه زین خاست

غزل شمارهٔ ۲۱۱۰: در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست

غزل شمارهٔ ۲۱۱۱: جمعیت اسباب، حجاب نظر ماست

غزل شمارهٔ ۲۱۱۲: مستوری حسن از نظر بوالهوس ماست

غزل شمارهٔ ۲۱۱۳: آیینه خورشید دل بی هوس ماست

غزل شمارهٔ ۲۱۱۴: خمخانه افلاک تهی ساخته ماست

غزل شمارهٔ ۲۱۱۵: تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست

غزل شمارهٔ ۲۱۱۶: چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است

غزل شمارهٔ ۲۱۱۷: بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است

غزل شمارهٔ ۲۱۱۸: در عالم فانی که بقا پا به رکاب است

غزل شمارهٔ ۲۱۱۹: جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است

غزل شمارهٔ ۲۱۲۰: در پاس نفس می گذرد عمر عزیزش

غزل شمارهٔ ۲۱۲۱: آفاق منور ز رخ انور صبح است

غزل شمارهٔ ۲۱۲۲: روشنگر آیینه دلها دم صبح است

غزل شمارهٔ ۲۱۲۳: سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست

غزل شمارهٔ ۲۱۲۴: واعظ نه ترا پایه گفتار بلندست

غزل شمارهٔ ۲۱۲۵: این هستی باطل چو شرر محض نمودست

غزل شمارهٔ ۲۱۲۶: ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست

غزل شمارهٔ ۲۱۲۷: شمع سر خاک شهدا لاله داغ است

غزل شمارهٔ ۲۱۲۸: پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است

غزل شمارهٔ ۲۱۲۹: گردون صدف گوهر یکدانه عشق است

غزل شمارهٔ ۲۱۳۰: دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است

غزل شمارهٔ ۲۱۳۱: خورشید ترا از خط شبرنگ وبال است

غزل شمارهٔ ۲۱۳۲: روشندل و دلبستگی تن چه خیال است

غزل شمارهٔ ۲۱۳۳: جمعیت خاطر ز پریشانی عقل است

غزل شمارهٔ ۲۱۳۴: شیرازه جمعیت مستان خط جام است

غزل شمارهٔ ۲۱۳۵: مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است

غزل شمارهٔ ۲۱۳۶: نقش به مراد دل ما خنده زخم است

غزل شمارهٔ ۲۱۳۷: پیراهن گل چاک ز بیداد نسیم است

غزل شمارهٔ ۲۱۳۸: طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است

غزل شمارهٔ ۲۱۳۹: درد تو به دلهای سبکروح گران است

غزل شمارهٔ ۲۱۴۰: در وصل، دل از هجر فزون دل نگران است

غزل شمارهٔ ۲۱۴۱: محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است

غزل شمارهٔ ۲۱۴۲: لعل تو ز روشن گهری جان جهان است

غزل شمارهٔ ۲۱۴۳: چون آینه هر دل که ز روشن گهران است

غزل شمارهٔ ۲۱۴۴: دل بر شکن طره دلدار گران است

غزل شمارهٔ ۲۱۴۵: دل نقطه بسم الله دیوان جنون است

غزل شمارهٔ ۲۱۴۶: سبزی که سیاه است ازو روز من این است

غزل شمارهٔ ۲۱۴۷: آن خانه برانداز که در خانه زین است

غزل شمارهٔ ۲۱۴۸: سبزی که مرا ساخته بیتاب همین است

غزل شمارهٔ ۲۱۴۹: چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست

غزل شمارهٔ ۲۱۵۰: مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست

غزل شمارهٔ ۲۱۵۱: عشق است که اکسیر بقا خاک در اوست

غزل شمارهٔ ۲۱۵۲: گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوست

غزل شمارهٔ ۲۱۵۳: تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست

غزل شمارهٔ ۲۱۵۴: بودی که نمودست وجودش، دهن اوست

غزل شمارهٔ ۲۱۵۵: کیفیت می با لب شکرشکن توست

غزل شمارهٔ ۲۱۵۶: روزم سیه از پرتو آن چشم سیاه است

غزل شمارهٔ ۲۱۵۷: یارب دل خون گشته ز مژگان که جسته است

غزل شمارهٔ ۲۱۵۸: در پرده شب هر که می ناب گرفته است

غزل شمارهٔ ۲۱۵۹: از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است

غزل شمارهٔ ۲۱۶۰: یک دلشده در دام نگاهت نگرفته است

غزل شمارهٔ ۲۱۶۱: در روی زمین یک سر پر شور نمانده است

غزل شمارهٔ ۲۱۶۲: از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است

غزل شمارهٔ ۲۱۶۳: زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است

غزل شمارهٔ ۲۱۶۴: رخسار تو روز سیه ریش ندیده است

غزل شمارهٔ ۲۱۶۵: از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است

غزل شمارهٔ ۲۱۶۶: با طره او مشک ختا دود کبابی است

غزل شمارهٔ ۲۱۶۷: هر شام ز ماه رمضان صبح امیدی است

غزل شمارهٔ ۲۱۶۸: تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است

غزل شمارهٔ ۲۱۶۹: صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است

غزل شمارهٔ ۲۱۷۰: آن نرگس بیمار، عجب هوش ربایی است

غزل شمارهٔ ۲۱۷۱: هر نخل مصیبت علم راهنمایی است

غزل شمارهٔ ۲۱۷۲: بی روی تو چشم از همه خوبان نتوان بست

غزل شمارهٔ ۲۱۷۳: در عالم بالاست تماشایی اگر هست

غزل شمارهٔ ۲۱۷۴: در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست

غزل شمارهٔ ۲۱۷۵: بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست

غزل شمارهٔ ۲۱۷۶: خام است شرابی که در او غلغله ای هست

غزل شمارهٔ ۲۱۷۷: در نقطه خاک است نهان، گر خبری هست

غزل شمارهٔ ۲۱۷۸: در زیر فلک نیست اگر همنفسی هست

غزل شمارهٔ ۲۱۷۹: هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست

غزل شمارهٔ ۲۱۸۰: با ما سبب کینه گردون دغا چیست

غزل شمارهٔ ۲۱۸۱: دلبستگی خلق به عمر گذران چیست

غزل شمارهٔ ۲۱۸۲: خورشید نقاب رخ چون یاسمن کیست

غزل شمارهٔ ۲۱۸۳: گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست

غزل شمارهٔ ۲۱۸۴: در دیده بی شرم و حیا نور ادب نیست

غزل شمارهٔ ۲۱۸۵: چون سرو به غیر از کف افسوس برم نیست

غزل شمارهٔ ۲۱۸۶: آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیست

غزل شمارهٔ ۲۱۸۷: لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست

غزل شمارهٔ ۲۱۸۸: منظور من آن موی میان است و میان نیست

غزل شمارهٔ ۲۱۸۹: بوی سر زلف تو به شیدایی من نیست

غزل شمارهٔ ۲۱۹۰: در موج پریشانی من فاصله ای نیست

غزل شمارهٔ ۲۱۹۱: در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست

غزل شمارهٔ ۲۱۹۲: زین نقطه بود گردش پرگار فلکها

غزل شمارهٔ ۲۱۹۳: از عکس خود آن آینه رو بس که حیا داشت

غزل شمارهٔ ۲۱۹۴: در ظاهر اگر پشت به من همچو کمان داشت

غزل شمارهٔ ۲۱۹۵: رگ در تنت از پاکی گوهر نتوان یافت

غزل شمارهٔ ۲۱۹۶: در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت

غزل شمارهٔ ۲۱۹۷: ایام بهاران سبک از دیده ما رفت

غزل شمارهٔ ۲۱۹۸: افسوس که ایام شریف رمضان رفت

غزل شمارهٔ ۲۱۹۹: از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت

غزل شمارهٔ ۲۲۰۰: ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت

غزل شمارهٔ ۲۲۰۱: قد تو کجا و قد رعنای قیامت

غزل شمارهٔ ۲۲۰۲: ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت

غزل شمارهٔ ۲۲۰۳: چرخ در تاب از تحمل ماست

غزل شمارهٔ ۲۲۰۴: این چه خط است و این چه رخسارست

غزل شمارهٔ ۲۲۰۵: در وطن جوهر سخن خوارست

غزل شمارهٔ ۲۲۰۶: تا سپهر کبود سیارست

غزل شمارهٔ ۲۲۰۷: سبزه جوی شهد، نیشترست

غزل شمارهٔ ۲۲۰۸: دولت روزگار درگذرست

غزل شمارهٔ ۲۲۰۹: سر زهاد خشک بی شورست

غزل شمارهٔ ۲۲۱۰: در دل هر که ذوق شبگیرست

غزل شمارهٔ ۲۲۱۱: می گلرنگ خونی رازست

غزل شمارهٔ ۲۲۱۲: ظلم فریادی از ضعیفان است

غزل شمارهٔ ۲۲۱۳: عشق سلطان و عقل دهقان است

غزل شمارهٔ ۲۲۱۴: سفر اهل شوق در وطن است

غزل شمارهٔ ۲۲۱۵: صدق، روشنگر ضمیر من است

غزل شمارهٔ ۲۲۱۶: مژه ام جلوه گاه پروین است

غزل شمارهٔ ۲۲۱۷: به که بر خود نبندد از دربان

غزل شمارهٔ ۲۲۱۸: تا به دل تخم عشق کشته شده است

غزل شمارهٔ ۲۲۱۹: لطف و قهر زمانه هر دو یکی است

غزل شمارهٔ ۲۲۲۰: آب خضر و می شبانه یکی است

غزل شمارهٔ ۲۲۲۱: عقل را گوشه سرایی هست

غزل شمارهٔ ۲۲۲۲: در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب است

غزل شمارهٔ ۲۲۲۳: از خودگذشتگان را آیینه بی غبارست

غزل شمارهٔ ۲۲۲۴: از خود گذشتگان را آیینه بی غبارست

غزل شمارهٔ ۲۲۲۵: موج سراب دنیا، شمشیر آبدارست

غزل شمارهٔ ۲۲۲۶: از غیرت رکابت از دیده خون روان است

غزل شمارهٔ ۲۲۲۷: از غیرت رکابت از دیده خون روان است

غزل شمارهٔ ۲۲۲۸: بود و نمود عاشق، از آب و تاب حسن است

غزل شمارهٔ ۲۲۲۹: همین بلبل است خندان، هم باغبان شکفته است

غزل شمارهٔ ۲۲۳۰: در جوش لاله و گل، دیوانه را عروسی است

غزل شمارهٔ ۲۲۳۱: هر خار این گلستان مفتاح دلگشایی است

غزل شمارهٔ ۲۲۳۲: تن پرور از شهادت گر سر کشد عجب نیست

غزل شمارهٔ ۲۲۳۳: مرا از تیره بختی شکوه بیجاست

غزل شمارهٔ ۲۲۳۴: کجا میل کبابم در شراب است

غزل شمارهٔ ۲۲۳۵: به چشمم بی تو گلشن خارزارست

غزل شمارهٔ ۲۲۳۶: شراب نامرادی بی خمارست

غزل شمارهٔ ۲۲۳۷: فلک نیلوفر دریای عشق است

غزل شمارهٔ ۲۲۳۸: خوشم با ناله خود، دم همین است

غزل شمارهٔ ۲۲۳۹: ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است

غزل شمارهٔ ۲۲۴۰: به چشم من فلک یک چشمخانه است

غزل شمارهٔ ۲۲۴۱: نه هر تن لایق تشریف شاهی است

غزل شمارهٔ ۲۲۴۲: در خودآرایی خطرها مضمرست

غزل شمارهٔ ۲۲۴۳: همت ما را مکانی دیگرست

غزل شمارهٔ ۲۲۴۴: وقت ما از ساغر و مینا خوش است

غزل شمارهٔ ۲۲۴۵: از نظر هرگز خیالش دور نیست

غزل شمارهٔ ۲۲۴۶: تا نافه زلف مجلس آراست

غزل شمارهٔ ۲۲۴۷: شد آب و هنوز در حجاب است

غزل شمارهٔ ۲۲۴۸: پیغام، نمکچش وصال است

غزل شمارهٔ ۲۲۴۹: بی یار بهار دلنشین نیست

غزل شمارهٔ ۲۲۵۰: چینی که طراز جبهه یارست

غزل شمارهٔ ۲۲۵۱: از وصل صدف گهر گریزان است

غزل شمارهٔ ۲۲۵۲: از حسن تو جیب خاک پر ماه است

غزل شمارهٔ ۲۲۵۳: لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است

غزل شمارهٔ ۲۲۵۴: حلقه گوش تو گوشواره صبح است

غزل شمارهٔ ۲۲۵۵: حلقه آه مرا سپهر نگین است

غزل شمارهٔ ۲۲۵۶: زیر بال است پناهی که مراست

غزل شمارهٔ ۲۲۵۷: خود به خود چشم تو در گفتارست

غزل شمارهٔ ۲۲۵۸: ترک چشم مخمورش مست ناتوانیهاست

غزل شمارهٔ ۲۲۵۹: شود چو غنچه سخن پیشه، شیشه شیشه شراب است

غزل شمارهٔ ۲۲۶۰: مرهم کافور خلق پرده صد نشترست

غزل شمارهٔ ۲۲۶۱: غباری بجا از زمین مانده است

غزل شمارهٔ ۲۲۶۲: زمین نقش پایی است بر آستانت