گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

دل را به زلف پرچین، تسخیر می‌توان کرد

این شیر را به مویی، زنجیر می‌توان کرد

هر چند صد بیابان وحشی‌تر از غزالیم

ما را به گوشهٔ چشم، تسخیر می‌توان کرد

از بحر تشنه چشمان، لب خشک باز گردند

آیینه را ز دیدار، کی سیر می‌توان کرد؟

ما را خراب‌حالی، از رعشهٔ خمارست

از درد باده ما را، تعمیر می‌توان کرد

در چشم خرده بینان، هر نقطه صد کتاب است

آن خال را به صد وجه، تفسیر می‌توان کرد

گر گوش هوش باشد، در پردهٔ خموشی

صد داستان شکایت، تقریر می‌توان کرد

از درد عشق اگر هست، صائب ترا نصیبی

از ناله در دل سنگ، تاثیر می‌توان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

melika نوشته:

یعنی آدم حظ میکنه واقعا دمش گرم!!!

شمس الحق نوشته:

سرکار خانم به کسی که حدود ۴۰۰ سالست روی در نقاب خاک کشیده و یحتمل استخوان هایش هم بدل به خاک شده است چگونه می فرمایید دمش گرم !!

ناشناس نوشته:

جناب شمس الحق
اول این که مرد نکونام نمیرد هرگز.
سپس ،خودتان را مقداری با فرهنگ غنی کوچه و بازار وفق دهید استاد جان.
دم تمام رفتگان خوشنام،بادا گرم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام