گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

آزادهٔ ما برگ سفر هیچ ندارد

جز دامن خالی به کمر هیچ ندارد

از سنگ بود بی‌ثمری دست حمایت

آسوده درختی که ثمر هیچ ندارد

از عالم پرشور مجو گوهر راحت

کاین بحر به جز موج خطر هیچ ندارد

بیهوده مسوزان نفس خویش چو غواص

کاین نه صدف پوچ، گهر هیچ ندارد

خرسند به فرمان قضا باش که این تیغ

غیر از سرتسلیم، سپر هیچ ندارد

آسوده درین غمکده از شورش ایام

مستی است که از خویش خبر هیچ ندارد

یک چشم زدن غافل ازان جان جهان نیست

هر چند دل از خویش خبر هیچ ندارد

خواری به عزیزان بود از مرگ گرانتر

اندیشهٔ سر شمع سحر هیچ ندارد

هر چند ز پیوند شود نخل برومند

پیوند درین عهدهٔ ثمر هیچ ندارد

صائب ز نظر بازی خورشید عذاران

حاصل به جز از دیدهٔ‌تر هیچ ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن حیدرزاده نوشته:

ظاهرا در بیت ماقبل آخر عهده باید به عهد تغییر یابد

کانال رسمی گنجور در تلگرام