گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من

شود سپهر زمین‌گیر از آرمیدن من

هزار مرحله را چون جرس دل شبها

توان برید به آواز دل تپیدن من

مرا چو آبله بگذار تا شوم پامال

نمی‌رسد چو به کس فیضی از رسیدن من

فغان که زیر فلک نیست آنقدر میدان

که داد وحشت خاطر دهد رمیدن من

هزار فتنهٔ خوابیده چون شراب کهن

نهفته است در آغوش آرمیدن من

درین ریاض، چو چشم آن ضعیف پروازم

که برگ کاه شود مانع پریدن من

مرا چون صبح به دست دعا نگه دارید

که روشن است جهان از نفس کشیدن من

حیات من به تماشای گلعذاران است

ز راه چشم چو شبنم بود چریدن من

عیار آن لب شیرین و ساعد سیمین

توان گرفتن از دست و لب گزیدن من

ز بس که تلخی دوران کشیده‌ام صائب

دهان مار شود تلخ از گزیدن من!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام