گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

ما رخت خود به گوشهٔ عزلت کشیده‌ایم

دست از پیاله، پای ز صحبت کشیده‌ایم

مشکل به تازیانهٔ محشر روان شود

پایی که ما به دامن عزلت کشیده‌ایم

گردیده است سیلی صرصر به شمع ما

دامان هر که را به شفاعت کشیده‌ایم

صبح وطن به شیر مگر آورد برون

زهری که ما ز تلخی غربت کشیده‌ایم

گردیده است آب دل ما ز تشنگی

تا قطره‌ای ز ابر مروت کشیده‌ایم

آسان نگشته است بهنگ، ساز ما

یک عمر گوشمال نصیحت کشیده‌ایم

بوده است گوشهٔ دل خود در جهان خاک

جایی که ما نفس به فراغت کشیده‌ایم

صائب چو سرو و بید ز بی‌حاصلی مدام

در باغ روزگار خجالت کشیده‌ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام