گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

ز خال عنبرین افزون ز زلف یار میترسم

همه از مار و من از مهرهٔ این مار میترسم

ز خواب غفلت صیاد ایمن نیستم از جان

شکار لاغرم از تیغ لنگردار میترسم

خطر در آب زیر کاه بیش از بحر میباشد

من از همواری این خلق ناهموار میترسم

ز بس نامردمی از چشم نرم دوستان دیدم

اگر بر گل گذارم پا ز زخم خار میترسم

ز تیر راست رو چشم هدف چندان نمیترسم

که من از گردش گردون کج رفتار میترسم

بلای مرغ زیرک دام زیر خاک میباشد

ز تار سبحه بیش از رشتهٔ زنّار میترسم

بد از نیکان و نیکی از بدان بس دیده‌ام صائب

ز خار بی‌گل افزون از گل بی‌خار میترسم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

یک دوست نوشته:

دوستان عزیز سایت گنجور
پیرو حاشیه ای که بر غزل شماره ۵۲ از صائب تبریزی نگاشتم این ابیات را نیز در ارتباط با غزل حاضر تقدیم میکنم. به نظر می رسد نسخه های متفاوتی از اشعار این بزرگمرد وجود دارد. انتشار و باز انتشار چندین باره ابیات در صورتی که ناکامل باشند سبب فراموشی و یا نقص ابیاتی خواهد شد که دستکم در ذهن اعضای جامعه مجازی جای می گیرد. لطفا بررسی فرمایید. بنده به محض اطلاع از منبع این ابیات، آن را در اختیار شما خواهم گذاشت.

ز خال عنبرین افزون ز زلف یار میترسم
همه از مار و من از مهره ی این مار میترسم
ز خواب غفلت صیاد ایمن نیستم از جان
شکار لاغرم از تیغ لنگر دار میترسم
خطر در آب زیر کاه بیش از بحر میباشد
…من از همواری این خلق نا هموار میترسم
ز بس نامردمی از چشم نرم دوستان دیدم
اگر بر گل گذارم پا ز زخم خار میترسم
ز تیر راست رو چشم هدف چندان نمیترسم
که من از گردش گردون کج رفتار میترسم
بلای مرغ زیرک دام زیر خاک میباشد
ز تار سبحه بیش از رشته ی زنّار میترسم
بد از نیکان و نیکی از بدان بس دیده ام صاءب
ز خار بی گل افزون از گل بی خار میترسم

درود بیکران و سپاس فراوان


پاسخ: با تشکر، متن قبلی:

ز خال عنبرین افزون ز زلف یار می‌ترسم

همه از مار و من از مهرهٔ این مار می‌ترسم

بلای مرغ زیرک دام زیر خاک می‌باشد

ز تار سبحه بیش از رشتهٔ زنار می‌ترسم

ازان چون شبنم گل خواب در چشمم نمی‌گردد

که از چشم تماشایی برین گلزار می‌ترسم

خطر در آب زیرکاه بیش از بحر می‌باشد

من از همواری این خلق ناهموار می‌ترسم

ز تیر راست رو، چشم هدف چندان نمی‌ترسد

که من از گردش گردون کجرفتار می‌ترسم

بد از نیکان و نیکی از بدان پر دیده‌ام صائب

ز خار بی گل افزون از گل بی خار می‌ترسم

با متن پیشنهادی شما جایگزین شد.

تردید نوشته:

ز ترک ساغر و ساقی مگو بسیار می ترسم
نه مایوسم ز لطف حق نه از اغیار می ترسم

برون خواهم شد از قالب به لطف ساغر و ساقی
ز محراب ریا بیش از می و زنار می ترسم

صفای باطن ما را مبین از ذکر و سجاده
ز زهد خشک و بلوای دل بدکار می ترسم

اگر عمری ز نادانی فریب آسمان خوردم
ملالی نبود از قسمت ز مکر یار می ترسم

اگر تیغم زنی جانا ندارم شکوه و دردی
من از نیش زبان تلخ و زهر مار می ترسم

خداوندا به تردیدم نمی دانم که می بخشی
اگر از غیب آگاهی من از اقرار می ترسم

مجتبی آموزگار نوشته:

من هیچ دانشی از ادبیات فارسی ندارم و تنها از لطایف و ظرایف ادبی و مفاهیم عرفانی و اخلاقی در اشعار بزرگان بهره میبرم. در کتابهای آیین نگارش فعلی اصرار زیادی بر نادرستیِ استفاده از «میباشد» وجود دارد. در این غزل از حضرت صائب شاهد استفاده از «میباشد» به جای «است» هستیم. از شما اساتید خواهش می‌کنم توضیح دهید که آیا استفاده از «می‌باشد» بتمامی نادرست است یا موارد استثنایی برای استفاده از آن وجود دارد.

روفیا نوشته:

مجتبی آموزگار گرامی
درستی یا نادرستی واژه “می باشد” امری قراردادی و اعتباریست.
یک روز انسانها قرارداد میکنند درست باشد روزی نیز قرارداد را فسخ میکنند.
یک روز قرارداد می کنیم به یک کاغذ به نام اسکناس اعتبار بخشیم و روز دیگر آن اعتبار را از آن سلب میکنیم.
این قرارداد مانند کرامت انسانها یا حرمت مادر و پدر امری حقیقی نیست که از هزار سال پیش تا اکنون و هزار سال بعد همچنان پایدار بماند. در فرانسه و قطب و ماداگاسکار و فضا نیز اگر حق پدر و مادر و همسایه و هموطن و همنوع و… را پایمال کنیم و حق او را به جای نیاوریم یک قاعده الهی را زیر پا گذاشته ایم.
و دچار خسران خواهیم شد.
ولی اگر “می باشد” در زمان صاءب درست بوده و اکنون نادرست و ما همچنان بنویسیم “می باشد” تنها یک قرارداد بشری را که ممکن است در گذر زمان و از فراسوی مکان تغییر کند زیر پا گذاشته ایم.

دوستدار نوشته:

جناب آموزگار،
اگر باشد ، باشید ، دیده باشم ، گفته باشم و….داریم
چرا می باشم ، می باشی ، می باشد ..( زمان حال اخباری از مصدر باشیدن ) نداشته باشیم؟؟
بگذریم که در گذشته سوم کس زمان حال ساده را برای آینده ( به وجه تمنایی ) به کار می برده اند.
باشد ای دل ، که در میکده ها بگشایند
گره از کارفروبسته ما بگشایند.
باشد که هرگز گره ای در کارتان نباشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام