گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

ماه مصرم، در حجاب چاه کنعان مانده‌ام

شمع خورشیدم، نهان در زیر دامان مانده‌ام

از عزیزان هیچ‌کس خوابی برای من ندید

گر چه عمری شد که چون یوسف به زندان مانده‌ام

هیچ‌کس از بی‌سرانجامی نمی‌خواند مرا

نامهٔ در رخنهٔ دیوار نسیان مانده‌ام

نیستم نومید از تشریف سبز نوبهار

گرچه چون نخل خزان، از برگ عریان مانده‌ام

هر نفس در کوچه‌ای جولان حیرت می‌زند

در سرانجام غبار خویش حیران مانده‌ام

جذبهٔ دریا به فکر سیل من خواهد فتاد

پا به گل هر چند در صحرای امکان مانده‌ام

قاف تا قاف جهان آوازهٔ من رفته است

گر چه چون عنقا ز چشم خلق پنهان مانده‌ام

چون سکندر تشنه‌لب بسیار دارم هر طرف

گر چه در ظلمت نهان چون آب حیوان مانده‌ام

گر چه در دنیا مرا بی‌اختیار آورده‌اند

منفعل از خویش، چون ناخوانده مهمان مانده‌ام

بهر رم کردن چو آهو راست می‌سازم نفس

ساده‌لوح آن کس که پندارد ز جولان مانده‌ام

می‌رساند بال و پر از خوشه صائب دانه‌ام

در ضمیر خاک اگر یک چند پنهان مانده‌ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدی شکوری نوشته:

این ابیات به سوز گداز شاعر آمیخته گشته و از صنایع ادبی از جمله صتعت ادبی تلمیح استفاده کرده است
مثال این شعر
به کنعانم برای بخت من یوسف نمی خواهد
ببر آنجا که کوی اوست در زندان و چاهم کن

کانال رسمی گنجور در تلگرام