غزلیات
فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهی آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.
مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع من عاجز چه به تقدیر توانم کردن؟ مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهی آنها «ن» است.
دسترسی سریع به حروف
ا | ب | ت | د | ر | س | ش | ع | ل | م | ن | و | ه | ی
ا
غزل شماره ۱: یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
غزل شماره ۲: آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا
غزل شماره ۳: بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
غزل شماره ۴: نداد عشق گریبان به دست کس ما را
غزل شماره ۵: اگر به بندگی ارشاد میکنیم ترا
غزل شماره ۶: یک بار بی خبر به شبستان من درآ
غزل شماره ۷: دانستهام غرور خریدار خویش را
غزل شماره ۸: نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا
غزل شماره ۹: سودا به کوه و دشت صلا میدهد مرا
غزل شماره ۱۰: گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
غزل شماره ۱۱: ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا
غزل شماره ۱۲: دل ز هر نقش گشته ساده مرا
غزل شماره ۱۳: نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
غزل شماره ۱۴: طاقت کجاست روی عرقناک دیده را
غزل شماره ۱۵: چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما
غزل شماره ۱۶: هر که دولت یافت، شست از لوح خاطر نام ما
غزل شماره ۱۷: عمری است حلقهی در میخانهایم ما
غزل شماره ۱۸: یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما
غزل شماره ۱۹: خجلت ز عشق پاک گهر میبریم ما
غزل شماره ۲۰: خار در پیراهن فرزانه میریزیم ما
غزل شماره ۲۱: چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما
غزل شماره ۲۲: دایم ز خود سفر چو شرر میکنیم ما
غزل شماره ۲۳: ای دفتر حسن ترا، فهرست خط و خالها
ب
غزل شماره ۲۴: هوا چکیدهی نورست در شب مهتاب
غزل شماره ۲۵: عرقفشانی آن گلعذار را دریاب
غزل شماره ۲۶: درون گنبد گردون فتنه بار مخسب
ت
غزل شماره ۲۷: حضور دل نبود با عبادتی که مراست
غزل شماره ۲۸: از زمین اوج گرفته است غباری که مراست
غزل شماره ۲۹: دیوانهی خموش به عاقل برابرست
غزل شماره ۳۰: با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است
غزل شماره ۳۱: به غم نشاط من خاکسار نزدیک است
غزل شماره ۳۲: دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است
غزل شماره ۳۳: مرگ سبکروان طلب، آرمیدن است
غزل شماره ۳۴: باد بهار مرهم دلهای خسته است
غزل شماره ۳۵: از جوانی داغها بر سینهی ما مانده است
غزل شماره ۳۶: مهربانی از میان خلق دامن چیده است
غزل شماره ۳۷: زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است
غزل شماره ۳۸: موج شراب و موجهی آب بقا یکی است
غزل شماره ۳۹: روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
غزل شماره ۴۰: آب خضر و می شبانه یکی است
غزل شماره ۴۱: مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است
غزل شماره ۴۲: چون سرو بغیر از کف افسوس، برم نیست
غزل شماره ۴۳: مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
غزل شماره ۴۴: بار غم از دلم می گلرنگ برنداشت
غزل شماره ۴۵: کنون که از کمر کوه، موج لاله گذشت
غزل شماره ۴۶: از سر خردهی جان سخت دلیرانه گذشت
غزل شماره ۴۷: تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت
د
غزل شماره ۴۸: دنبال دل کمند نگاه کسی مباد
غزل شماره ۴۹: هر ذره ازو در سر، سودای دگر دارد
غزل شماره ۵۰: خوش آن که از دو جهان گوشهی غمی دارد
غزل شماره ۵۱: آزادهی ما برگ سفر هیچ ندارد
غزل شماره ۵۲: جویای تو با کعبهی گل کار ندارد
غزل شماره ۵۳: از فسون عالم اسباب خوابم میبرد
غزل شماره ۵۴: مکتوب من به خدمت جانان که میبرد
غزل شماره ۵۵: تا به کی درخواب سنگین روزگارم بگذرد
غزل شماره ۵۶: چارهی دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد
غزل شماره ۵۷: دل را به زلف پرچین، تسخیر میتوان کرد
غزل شماره ۵۸: نه پشت پای بر اندیشه میتوانم زد
غزل شماره ۵۹: جذبهی شوق اگر از جانب کنعان نرسد
غزل شماره ۶۰: گردنکشی به سرو سرافراز میرسد
غزل شماره ۶۱: هر ساغری به آن لب خندان نمیرسد
غزل شماره ۶۲: شوق می از بهار گلاندام تازه شد
غزل شماره ۶۳: زان سفله حذر کن که توانگر شده باشد
غزل شماره ۶۴: به زیر چرخ دل شادمان نمیباشد
غزل شماره ۶۵: از جلوهی تو برگ ز پیوند بگسلد
غزل شماره ۶۶: آبها آیینهی سرو خرامان تواند
غزل شماره ۶۷: نه آسمان سبوکش میخانهی تواند
غزل شماره ۶۸: دل را کجا به زلف رسا میتوان رساند
غزل شماره ۶۹: هر که در زنجیر آن مشکین سلاسل ماند، ماند
غزل شماره ۷۰: طی شد زمان پیری و دل داغدار ماند
غزل شماره ۷۱: نه گل، نه لاله درین خارزار میماند
غزل شماره ۷۲: فلک به آبلهی خار دیده میماند
غزل شماره ۷۳: سبکروان به زمینی که پا گذاشتهاند
غزل شماره ۷۴: این غافلان که جود فراموش کردهاند
غزل شماره ۷۵: دل را نگاه گرم تو دیوانه میکند
غزل شماره ۷۶: دیدهی ما سیر چشمان، شان دنیا بشکند
غزل شماره ۷۷: از پختگی است گر نشد آواز ما بلند
غزل شماره ۷۸: کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند
غزل شماره ۷۹: نیستم غمگین که خالی چون کدویم میکنند
غزل شماره ۸۰: هر چه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود
غزل شماره ۸۱: میکند یادش دل بیتاب و از خود میرود
غزل شماره ۸۲: دل از مشاهدهی لالهزار نگشاید
غزل شماره ۸۳: پیرانهسر همای سعادت به من رسید
غزل شماره ۸۴: خواری از اغیار بهر یار میباید کشید
غزل شماره ۸۵: چون صراحی رخت در میخانه میباید کشید
ر
غزل شماره ۸۶: من نمیآیم به هوش از پند، بیهوشم گذار
غزل شماره ۸۷: سینهای چاک نکردیم درین فصل بهار
س
غزل شماره ۸۸: شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس
غزل شماره ۸۹: صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس
ش
غزل شماره ۹۰: ز خار زار تعلق کشیده دامان باش
غزل شماره ۹۱: پیش از خزان به خاک فشاندم بهار خویش
غزل شماره ۹۲: از هر صدا نبازم، چون کوهی لنگر خویش
غزل شماره ۹۳: سیراب در محیط شدم ز آبروی خویش
ع
غزل شماره ۹۴: در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع
ل
غزل شماره ۹۵: تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل
غزل شماره ۹۶: رفتی و در رکاب تو رفت آبروی گل
م
غزل شماره ۹۷: روزگاری شد ز چشم اعتبار افتادهام
غزل شماره ۹۸: در نمود نقشها بیاختیار افتادهام
غزل شماره ۹۹: از جنون این عالم بیگانه را گم کردهام
غزل شماره ۱۰۰: ماه مصرم، در حجاب چاه کنعان ماندهام
غزل شماره ۱۰۱: شهری عشقم، چو مجنون در بیابان نیستم
غزل شماره ۱۰۲: از سر کوی تو گر عزم سفر میداشتم
غزل شماره ۱۰۳: نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم
غزل شماره ۱۰۴: ترک سر کردم، ز جیب آسمان سر بر زدم
غزل شماره ۱۰۵: دست در دامن رنگین بهاری نزدم
غزل شماره ۱۰۶: مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم
غزل شماره ۱۰۷: نه چون بید از تهیدستی درین گلزار میلرزم
غزل شماره ۱۰۸: ز خال عنبرین افزون ز زلف یار میترسم
غزل شماره ۱۰۹: از روی نرم، سرزنش خار میکشم
غزل شماره ۱۱۰: با تجرد چون مسیح آزار سوزن میکشم
غزل شماره ۱۱۱: به دامن میدود اشکم، گریبان میدرد هوشم
غزل شماره ۱۱۲: دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم
غزل شماره ۱۱۳: بیخود ز نوای دل دیوانهی خویشم
غزل شماره ۱۱۴: سیه مست جنونم، وادی و منزل نمیدانم
غزل شماره ۱۱۵: به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
غزل شماره ۱۱۶: میکنم دل خرج، تا سیمین بری پیدا کنم
غزل شماره ۱۱۷: چه بود هستی فانی که نثار تو کنم
غزل شماره ۱۱۸: دلم ز پاس نفس تار میشود، چه کنم
غزل شماره ۱۱۹: ما از امیدها همه یکجا گذشتهایم
غزل شماره ۱۲۰: ما هوش خود با بادهی گلرنگ دادهایم
غزل شماره ۱۲۱: ما نقش دلپذیر ورقهای سادهایم
غزل شماره ۱۲۲: ما درین وحشت سرا آتش عنان افتادهایم
غزل شماره ۱۲۳: ما نقل باده را ز لب جام کردهایم
غزل شماره ۱۲۴: ما گل به دست خود ز نهالی نچیدهایم
غزل شماره ۱۲۵: ما رخت خود به گوشهی عزلت کشیدهایم
غزل شماره ۱۲۶: ما گر چه در بلندی فطرت یگانهایم
غزل شماره ۱۲۷: ازباد دستی خود، ما میکشان خرابیم
غزل شماره ۱۲۸: ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتیم
غزل شماره ۱۲۹: ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
غزل شماره ۱۳۰: ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
غزل شماره ۱۳۱: از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم
غزل شماره ۱۳۲: خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم
غزل شماره ۱۳۳: ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم
غزل شماره ۱۳۴: جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم
غزل شماره ۱۳۵: صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم
غزل شماره ۱۳۶: گر چه از وعدهی احسان فلک پیر شدیم
غزل شماره ۱۳۷: ما تازه روی چون صدف از دانهی خودیم
غزل شماره ۱۳۸: ما در شکست گوهر یکدانهی خودیم
غزل شماره ۱۳۹: چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم
غزل شماره ۱۴۰: چشم امید به مژگانتر خود داریم
غزل شماره ۱۴۱: ما گرانی از دل صحرای امکان میبریم
غزل شماره ۱۴۲: ما درد را به ذوق می ناب میکشیم
غزل شماره ۱۴۳: ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم
غزل شماره ۱۴۴: گردباد دامن صحرای بیسامانیم
غزل شماره ۱۴۵: اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیم
غزل شماره ۱۴۶: بده می که بر قلب گردون زنیم
غزل شماره ۱۴۷: ما کنج دل به روضهی رضوان نمیدهیم
ن
غزل شماره ۱۴۸: تا از خودی خود نبریدند عزیزان
غزل شماره ۱۴۹: موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
غزل شماره ۱۵۰: توبه از می به چه تدبیر توانم کردن
غزل شماره ۱۵۱: بوی گل و نسیم صبا میتوان شدن
غزل شماره ۱۵۲: مکن منع تماشایی ز دیدن
غزل شماره ۱۵۳: خدایا قطرهام را شورش دریا کرامت کن
غزل شماره ۱۵۴: ساقی دمید صبح، علاج خمار کن
غزل شماره ۱۵۵: با حلقهی ارادت ساغر به گوش کن
غزل شماره ۱۵۶: ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
غزل شماره ۱۵۷: ز بیعشقی بهار زندگی دامن کشید از من
غزل شماره ۱۵۸: عاشق سلسلهی زلف گرهگیرم من
غزل شماره ۱۵۹: زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من
غزل شماره ۱۶۰: عقل سالم ز می ناب نیاید بیرون
و
غزل شماره ۱۶۱: ز گل فزود مرا خارخار خندهی تو
غزل شماره ۱۶۲: زبان چو پسته شود سبز در دهن بیتو
غزل شماره ۱۶۳: عقدهای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو
ه
غزل شماره ۱۶۴: به ساغر نقل کرد از خم، شراب آهسته آهسته
غزل شماره ۱۶۵: یارب از عرفان مرا پیمانهای سرشار ده
غزل شماره ۱۶۶: صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده
غزل شماره ۱۶۷: یارب آشفتگی زلف به دستارش ده
ی
غزل شماره ۱۶۸: بهار گشت، ز خود عارفانه بیرون آی
غزل شماره ۱۶۹: در کدامین چمن ای سرو به بار آمدهای
غزل شماره ۱۷۰: دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهای
غزل شماره ۱۷۱: ای جهانی محو رویت، محو سیمای کهای
غزل شماره ۱۷۲: ای شمع طور از آتش حسنت زبانهای
غزل شماره ۱۷۳: گر درد طلب رهبر این قافله بودی
غزل شماره ۱۷۴: یک روز گل از یاسمن نچیدی
غزل شماره ۱۷۵: سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی
غزل شماره ۱۷۶: حجاب جسم را از پیش جان بردار ای ساقی
غزل شماره ۱۷۷: به شکر این که داری دست بر میخانه ای ساقی
غزل شماره ۱۷۸: چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی
غزل شماره ۱۷۹: زهی رویت بهار زندگانی
غزل شماره ۱۸۰: دایم ستیزه با دل افگار میکنی

