گنجور

شمارهٔ ۳۲

 
سعدی
سعدی » مواعظ » مثنویات
 

سپاس و شکر بی‌پایان خدا را

برین نعمت که نعمت نیست ما را

بسا مالا که بر مردم وبالست

مزید ظلم و تأکید ضلالست

مفاصل مرتخی و دست عاطل

به از سرپنجگی و زور باطل

من آن مورم که در پایم بمالند

نه زنبورم که از دستم بنالند

کجا خود شکر این نعمت گزارم

که زور مردم آزاری ندارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ایزدی نوشته:

نه زنبورم که از نیشم بنالند

پاسخ: در متن چاپی «دستم» آمده.

قدرت اله یسلیانی نوشته:

سلام،
خداوندبیامرزدحضرت شیخ را که یک دنیا سخن را درچند بیت شعر جمع وجور نمود.
کلامی که مانند روز روشن،ساده،روان و قابل فهم برای همه با هرسوادی و هردانشی است.
بنده هم حق تعالی را سپاسگزارم که رزق و روزیم را مردم آزاری و ظلم به دیگران قرار نداد.
این شعر واین سخن آنقدر واضح می باشد که احتیاج به شرح نویسی،تفسیر وتعبیر ندارد.
هدیه به روح پاک حضرت شیخ فاتحه و صلوات

امید مددی نوشته:

من آن مورم که در پایم بمالند.

بعضی از منتقدین که متاسفانه نام اساتید بزرگی هم در جمع آنها دیده می شود، این بیت را اینطور معنی کرده اند:
من مورچه ای هستم که زیر پا له می شوم و نه زنبوری که با نیش خود آزار می رساند. افراد بزرگی این تفسیر را نموده اند و به شدت به سعدی بزرگ تاخته اند که چرا از ضعف انسان و ضعیف پروری حمایت می کند و آن را به اندیشه های صوفیانه متصل نموده اند که سعدی هم طرفدار گوشه نشینی و دوری از جامعه و در امان ماندن از گناه است. و جسارت را به جایی رسانده اند که به شیخ اجل پیشنهاد داده اند بنویسد: نه آن مورم که…
حال آنکه به هیچ وجه معنای این شعر اینگونه نیست.
به طور واضح معلوم است که منظور سعدی از مور، مورچه نبوده بلکه روغن مورچه بوده!! و به همین دلیل هم از فعل مالیدن استفاده شده.
روغن مورچه اسید ضعیفی است که برای از بین بردن موهای زاید بر پا می مالیدند و گمان خواص دارویی هم از آن می رفته. منظور سعدی این است که من مفید بودن برای خلق را برگزیدم نه زوری بالای سر خلق بودن را.

سمانه ، م نوشته:

امید مددی گرامی
این چه معنا و تفسیری ست که با هیچیک از ابیات دیگر که حکایت از تواضع و کرنش و شکسته نفسی شاعر می کند ؟ ندارد
میگوید : مردم آزار نیستم و چون زنبور هم نیستم که به کسی نیش بزنم و آنقدر خاکی و کوچک هستم که چونان موری به زیر پا له میشوم ، ولی اگر آن روغن مورچه را که شما مثال زدید در نظر بگیریم با مصرع وحتی بیت بعدی همخوانی ندارد
سعدی آنقدر مسلط به زبان بوده که اگر مقصودش تعبیر شما بود ، از عهده بیان مطلبش برآید
ضمناً : روغن مورچه اسید نیست که جوهر مورچه اسید است با نام” اسیدفرمیک “ و فرمول شیمیایی HCOOH ,
همان که در برگ گزنه هم موجود است
ولی چه خوب که بیان نظر کردید تا معلوم شود
مقصد کعبه است ولی بعضی راه ترکستان می روند

با احترام

روفیا نوشته:

ضمن تایید ایده سمانه گرامی افزون میکنم که براستی نداشتن زور همانقدر که ناخوشایند است نیکو نیز هست.
کجا خود شکر این نعمت برآرم
که زور مردم آزاری ندارم
زور نداشتن خود خالی از لطف نیست.
تاریخ این را اثبات می کند.
اگر به تاریخ مسیحیت در طی قرون وسطی (چهارم تا چهاردهم میلادی) نیم نگاهی بیندازید خواهید دید در زمانی که کلیسا در اوج قدرت بود دستگاه مخوفی به نام تفتیش عقاید به راه انداخت که در آن به طور سیستماتیک به تجسس در باورهای فردی انسان ها پرداخت.
در مورد تعداد قربانیان این دادگاهها، آمار معتبر و دقیقی در دست نیست.گفته شده است که در طول فعالیت دادگاه های تفتیش عقاید، ۳۴۰ هزار نفر متحمل انواع شکنجه ­ها گردیدند و ۳۲ هزار نفر نیز زنده در آتش سوختند.
یهودیان، مسلمانان، والدوسیان و پروتستان ها از قربانیان دادگاه تفتیش عقاید بودند.
اما تاریخ اسلام از چنین لکه ننگی پاک است.
گرچه جنگ های پراکنده به قصد کشورگشایی در این سو و آن سو جزء انکارناپذیر تاریخ اسلام هستند ولی مسلمانان میتوانند بابت براءت از جنایاتی از این دست به خود ببالند.
و این را براستی مرهون عدم دسترسی به قدرت عظیمی چون قدرت کلیسای قرون وسطی هستند.
اگر به ما پا داده اند به همان اندازه مسوولیت داده اند و اگر زبان نیز…
اگر ثروت، اگر ذهن زیبا، اگر خلق نیکو، اگر مقام داده اند همه به اندازه ارزش و منزلتی که دارند مسوولیت آفرین هستند.
فریاد زدیم که چرخ گردون لیلا تو نداده ای به مجنون
فریاد بر آمد آنکه خاموش ، کم داد اگر نگیرد افزون
همان گونه که ما به خود حق می دهیم قدرتمندان، ثروتمندان، هوشمندان را بیش از ضعفا، فقرا و بلهاء نقد کنیم، عدالت روزگار از ما نیز درست به اندازه برخورداریمان باز خواهد ستاند.

محمدرضا نوشته:

در بیت دوم ، بسا “ملا” صحیح هست. لطفا در ابیات سعدی دست نبرید. از گنجور بعیده این کار. متشکرم

رضا نوشته:

معنی شعر کاملا واضح است .کسی که دنیا دیده باشه و یکم خدا ترس میتونه به عمق معنا و مفهوم این بیت پی ببره . این نوع نگاه به دنیا در زندگی بزرگواری چون حضرت مسیح نیز قابل مشاهده است .

پرهام نوشته:

در بیت دوم همان “مالا” صحیح است

محمد رضای عزیز لطفا به معنی و کلمات شعر توجه کنید و با فکر مخدوش و مغشوش به شعر زیبا و بلند مرتبه ی سعدی حکیم نظر ندهید!!

سپاس و شکر بی‌پایان خدا را
برین نعمت که نعمت نیست ما را
یعنی سپاس خداوند را بر این نعمت که نعمت زور و زر به ما نداده است
و
بسا مالا که بر مردم وبالست
مزید ظلم و تأکید ضلالست
یعنی چه بسیار مال هایی که وبال مردم است(بجای اینکه کمک حال مردم باشد)

پارسا نوشته:

با سلامواحترام
ضمن تایید گنجور و نظر پرهام
واضح است که در بیت دوم همتن “مالا” درست و بجا است

کسی که به معنی و وارستگی شعر توجه نداشته باشد به چنین اشتباهی هم دچار میشود

در ضمن جناب محمدرضا بد نیست بدانید خودِ حضرت سعدی علیه الرحمه هم مُلا بوده اند
اگر شما را میلی نیست به مُلا مُلا را نیز تمنایی نیست به شما

Zar نوشته:

سعدی شیخ بوده، شیخ اجل. آیا شیخ و ملا یکی است؟

جواب: نوشته:

حضرت مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی معروف به سعدی
هم “شیخ” بوده و هم “مُلا” بوده است

با کمی جستجو در می یابید
مُلا به معنی: عالمی که درس می دهد(معلم) و فرد روحانی و بزرگوار را می گویند (تقریبا نزدیک به معنی کلمه ی “شیخ”)

شیخ نیز به معنی: پیر بزرگوار و یا فرد با تجربه و روحانی

محمدرضا نوشته:

متشکرم از توجه عزیزان ، اول اینکه اگر تشریف برده باشید به آرامگاه شیخ اجل، میبینید که شعر روی سنگ مزار ایشان هم تحریف شده ، اونجا که گفته چهارم علی شاه دلدل سوار ، تغییرش دادن نوشتن خصوصا علی شاه دلدل سوار ، ابیات قبلش رو هم حذف کردن ، ضمنا من با کلمه ی مالا موافق نیستم و با توضیح شما ، سعدی گفته چه بسا ملا هم بر مردم وبال میشه ، یعنی ملا خوبه ولی گاهی همین خوب هم بد میشه ،کلمه ی مالا به معنی مال اصلا نمیتونه صحیح باشه چون مال نمیتونه با صفات بعدی یعنی وبال شدن و ظلم و خصوصا ابیات بعدی شعر جور در بیاد ، لطفا به دور از تعصب توجه کنید. بیت بعدی در مورد علیل بودن دست صحبت کرده ، بیت بعدی زنبور و مورچه رو مثال زده ، بعدش هم از زورمندی و مردم آزاری گفته ،

محمدرضا نوشته:

اضافه کنم کلمه ی مالا در فرهنگ لغات فارسی و عربی معنی مال نمیده و معنی عاقبت میده که به مفهوم شعر نمیخوره ، مگر اینکه با تنوین مالاً (مالن) خونده بشه که اون هم با وزن شعر جور در نمیاد

7 نوشته:

سعدی میفرماید بسا آن ناتوانی و بیچیزی که ناچار آدمی را از ستمگری و نامردمی بازداشته است،بهتر از دارندگی و توانایی بوده باشد که آدمی را به ستمگری و نامردمی وامیداشت و این بی نعمتی را نعمت میداند و میگوید خدایا شکرت
شکل درست هم اینگونه به نظر میرسد:
بسا مالی که بر مردم وبالست
مزید ظلم و تأکید ضلالست
تاکید نمیکند که حالا نداریها خیلی خوب هست بلکه میگوید حالا که اینگونه است باز هم شکر و این را نشانه مثبت می انگارد و منفی گرایی نمیکند
روا دارد کسی با ناتوان زور؟
کبوتر دانه خواهد هرگز از مور؟
اگر عنقا ز بی‌برگی بمیرد
شکار از چنگ گنجشکان نگیرد

گربه مسکین اگر پر داشتی
تخم گنجشک از میان برداشتی

بی سواد نوشته:

جنابان،
بسا مالها که وبال گردن مردمان است و مزید ظلم و ظلال.( مالهایی )

روفیا نوشته:

ضلال بی سواد جان!
یعنی گمراهی، ظلال یعنی سایه.
این اشتباه کوچک را دیدم چون خودم یکبار در این دام افتادم!
کز جوار طالبان طالب شوی
وز ظلال غالبان غالب شوی
و من دایم با خود می گفتم آخر یعنی چه که از گمراهی آدم های پیروز پیروز خواهی شد؟!
بعد از اینکه از استادی معنای بیت را پرسیدم هماندم چشمانم باز شد و دیدم که این ظلال نه آن ضلال است!

بی سواد نوشته:

روفیا جان
مانای هردو را میدانم ظلال و ضلال را اشتباه نوشتاری بود ، با این حال سپاس از یاد آوری
شاد باشید

محمدرضا نوشته:

خود سعدی هم تشریف بیارن بگن منظورم مالها بوده ، در اصل قضیه ی وبال بودن ملاها تغییری ایجاد نمیکنه.

پریشان روزگار نوشته:

مالیدن مورچه بر کف پا ، رسمی در بین روستاییان جنوب ایران بوده است ( برای چه ؟ به یاد ندارم! )، دیده ام و شنیده .
سعدی نیز بی گمان ازین رسم باخبر بوده است
مور را سودمند و زنبور را ناسودمند دانسته است
(و زنبور عسل به روزگار شیخ مگس عسل ( انگبین )
خوانده می شده است ، هنوز نیز)

کانال رسمی گنجور در تلگرام