گنجور

قطعات

 
سعدی
سعدی » مواعظ » قطعات
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع من آن نیم که سخن در غلاف خواهم گفت مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ت» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | خ | د | ر | ز | ش | ک | گ | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

شماره ۱ - در پند و اخلاق و غیر آن: بری از شبه و مثل و جنس و همتا

شماره ۲: تا چشم بر قضا کند و صبر بر جفا

شماره ۳: که لطف کرد و به هم برگماشت اعدا را

شماره ۴ - ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است: که پیش اهل هنر منصبی بود ما را

شماره ۵: که بنوازند مردان نکو را

شماره ۶ - در ستایش: پای رفتن به حقیقت نبود بندی را

شماره ۷ - ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است: که دست فضل کند دامن امید رها

ب

شماره ۸: که دام مکر نهاد از برای صید نصیب

ت

شماره ۹: صمدا کافی المهمات

شماره ۱۰: به فریدون نه تاج ماند و نه تخت

شماره ۱۱: ضرورتست که بر دیگران بگیرد سخت

شماره ۱۲: که هر شبی را بی‌اختلاف روزی هست

شماره ۱۳: دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست

شماره ۱۴: گرت چالاکی و مردانگی هست

شماره ۱۵: دیگری تنگ عیش و کوته‌دست

شماره ۱۶: تو راست باش که هر دولتی که هست تو راست

شماره ۱۷: پشت خم می‌کنند و بالا راست

شماره ۱۸: که هر چه دوست کند همچو دوست محبوبست

شماره ۱۹: به حکم آنکه تو را هم امید مغفرتست

شماره ۲۰: یا دیو کسی گفت که رضوان بهشتست

شماره ۲۱: بنده از اسب خویش در رنجست

شماره ۲۲: عمر در بندگی به سر بردست

شماره ۲۳: کوته نظر مباش که در سنگ گوهرست

شماره ۲۴: که دنیا و دین را درم یاورست

شماره ۲۵: به تلطف نه کار هشیارست

شماره ۲۶: که فلانی به فسق ممتازست

شماره ۲۷: بدگوهری که خبث طبیعیش در رگست

شماره ۲۸ - در عزت نفس: سختی مبر که وجه کفافت معینست

شماره ۲۹: پیش اعمی چراغ داشتنست

شماره ۳۰: صاحب عقلش نشمارد به دوست

شماره ۳۱: به گردون می‌رسد فریادش از پوست

شماره ۳۲: شاهدت روی و دلپذیرت خوست

شماره ۳۳: لاغری بر من گرفت آن کز گدایی فربهست

شماره ۳۴: آزاد باش تا نفسی روزگار هست

شماره ۳۵: مباش غره که هیچ آفریده واقف نیست

شماره ۳۶: حلال باد خراجش که مزد چوپانیست

شماره ۳۷: چون ماه پیکری که برو سرخ و زرد نیست

شماره ۳۸: که پند مصلحت آموز کاربندش نیست

شماره ۳۹: نه مردست آنکه در وی مردمی نیست

شماره ۴۰: سال و مه کردی به کوه و دشت گشت

شماره ۴۱: من آن نیم که سخن در غلاف خواهم گفت

خ

شماره ۴۲: ای که دستت نمی‌رسد بر شاخ

شماره ۴۳: که نتوانی کمند انداخت بر کاخ

د

شماره ۴۴: همی گفت و رخ بر زمین می‌نهاد

شماره ۴۵ - ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است: اقبال و دولت و شرفت مستدام باد

شماره ۴۶: که بختت با سعادت مقترن باد

شماره ۴۷: بگذشت بسی ز بوستان باد

شماره ۴۸: وآنچه پیروزی و بهروزی در آنست آن دهاد

شماره ۴۹: که نود ساله چون پدر گردد

شماره ۵۰: برو بپرس که خسرو ازین میانه چه برد

شماره ۵۱: تا روی آفتاب معفر کنم به گرد

شماره ۵۲: مهمل رها مکن که زمانش بپرورد

شماره ۵۳: آن قدر عمری که دارد مردم آزاد مرد

شماره ۵۴: پیریش هم بقا نخواهد کرد

شماره ۵۵: زو قناعت به میوه باید کرد

شماره ۵۶: کس تیغ بلا زدن نیارد

شماره ۵۷: به جوانمردی و ادب دارد

شماره ۵۸: وگر کنی سر تسلیم بر زمین دارد

شماره ۵۹: همچو ابلیس همان طینت ماضی دارد

شماره ۶۰: سود، سرمایه به یک بار ببرد

شماره ۶۱: آب جوی آمد و غلام ببرد

شماره ۶۲: بر یک ورق نویس که بر هفت بگذرد

شماره ۶۳: که ندانی کدام باید کرد

شماره ۶۴: دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد

شماره ۶۵: چنان تلخ باشد که گویی تبر زد

شماره ۶۶: کاین دولت و منصب آن نیرزد

شماره ۶۷: هر چند دلش جواد باشد

شماره ۶۸: ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد

شماره ۶۹: و آتش و صعقه پیش و پس باشد

شماره ۷۰: همچو لل که در صدف باشد

شماره ۷۱: اول اندیشه کند مرد که عاقل باشد

شماره ۷۲: گرانجان لایق تحسین نباشد

شماره ۷۳: گرچه در پای منبری باشد

شماره ۷۴: تو مپندار که از سیل دمان اندیشد

شماره ۷۵: از دو چشم جوان چرا نچکد

شماره ۷۶: شرط یار آنست کز پیوند یارش نگسلد

شماره ۷۷: به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

شماره ۷۸: تو هم از من به یاد دار این پند

شماره ۷۹: که آب دیدهٔ مظلوم در نور داند

شماره ۸۰: که با ما بر قرار خود بماند

شماره ۸۱: نه کسری و دارا و جمشید ماند

شماره ۸۲: حیوانیست که بالاش به انسان ماند

شماره ۸۳: همه بیگانگانش خویش گردند

شماره ۸۴: ارباب فنون با همه علمی که بخواندند

شماره ۸۵: مشفق و مهربان یکدگرند

شماره ۸۶: بسا خونا که در عالم بریزند

شماره ۸۷: تا دل خلق نیک بخراشند

شماره ۸۸: گوش بر نالهٔ حمام کند

شماره ۸۹: دزدی بی‌تیر و کمان می‌کند

شماره ۹۰: که از گزند تو مردم هنوز می‌نالند

شماره ۹۱: که جهانش ز دست می‌نالند

شماره ۹۲: به دور مرد از کمر بگردانند

شماره ۹۳: که مرغان هوا حیران بمانند

شماره ۹۴: که خار دیدهٔ بدبخت نیکبختانند

شماره ۹۵: که خردمند را عزیز کنند

شماره ۹۶: که در مصالح بیچارگان نظر نکند

شماره ۹۷: گر جهانی به هم آید به بعیدش نکنند

شماره ۹۸: به سخن گفتن زیباش بدان به نشوند

شماره ۹۹: تا تو را بر دواب فضل نهند

شماره ۱۰۰: نیک‌خواهان دولت شاهند

شماره ۱۰۱: و آن را که خدای برگزیند

شماره ۱۰۲: که کسی مرگ دشمنان بیند

شماره ۱۰۳: همچون تو حلال‌زاده بایند

شماره ۱۰۴: گرچه تاریک طبع و بدخویند

شماره ۱۰۵: که زهر در قدح انگبین تواند بود

شماره ۱۰۶: چه رنجها بکشیدند و دیگری آسود

شماره ۱۰۷: رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود

شماره ۱۰۸: حق بیازرد و خلق را بربود

شماره ۱۰۹: مرد صاحبنظر آنجا که وفا بیند و جود

شماره ۱۱۰: اگر مراد برآید هنوز باشد زود

شماره ۱۱۱: ای بسا روز که در زیر زمین خواهد بود

شماره ۱۱۲: چو آستانه ندیم خسیت باید بود

شماره ۱۱۳: که از ظلم او سینه‌ها چاک بود

شماره ۱۱۴: تا غبار از میان ما برود

شماره ۱۱۵: تا دل خویش نیازارد و درهم نشود

شماره ۱۱۶: از همه خلق بیشتر خواهد

شماره ۱۱۷ - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است: که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید

شماره ۱۱۸: که فلان را محل وعده رسید

شماره ۱۱۹: همچنان از کرمت بر نگرفتست امید

شماره ۱۲۰: ز بهر هشتن و پرداختن نفرماید

شماره ۱۲۱ - در مدح صاحب دیوان: که بارگاه ملوک و صدور را شاید

شماره ۱۲۲: به خستگان پراکنده بر نبخشاید

شماره ۱۲۳: چاه دروازهٔ کنعان به پدر ننماید

شماره ۱۲۴: که همه نقش او نکو آید

شماره ۱۲۵: اگر موافق شاه زمانه می‌آید

شماره ۱۲۶: در رحمت او کسی چه گوید

شماره ۱۲۷: این سخن سهل تستری گوید

ر

شماره ۱۲۸: گرچه هستم به اصل و دانش حر

شماره ۱۲۹: امیدوار قبول از مهیمن غفار

شماره ۱۳۰: زبان خلق و به افسون دهان شیدا مار

شماره ۱۳۱: از بی‌ادبان جفای بسیار

شماره ۱۳۲: که نیست جز سلسل البول را در او ادرار

شماره ۱۳۳: قدم ز رفتن و پرسیدنش دریغ مدار

شماره ۱۳۴: شب و روز ضایع به خمر و خمار

شماره ۱۳۵: که رود چون درندگان به شکار

شماره ۱۳۶: کیفر برد ز حملهٔ مردان کارزار

شماره ۱۳۷: شفیع روز قیامت محمد مختار

شماره ۱۳۸: وز چه فریاد می‌کنی هموار

شماره ۱۳۹: رسم خیرش همچنان بر جای دار

شماره ۱۴۰: دگر از وی امید خیر مدار

شماره ۱۴۱: فردا امید رحمت و عفو خدای دار

شماره ۱۴۲: می‌رود همچو سیل سر در زیر

ز

شماره ۱۴۳: که دست ظلم نماند چنین که هست دراز

شماره ۱۴۴: بریده به سر بدگوی تا نگوید راز

شماره ۱۴۵: شحنه با دزد باز کرد امروز

شماره ۱۴۶: یکی نصیحت من گوش دار جان عزیز

ش

شماره ۱۴۷: مست و غافل کی تواند؟ عاقل و هشیار باش

شماره ۱۴۸: پند پیران تلخ باشد بشنو و بدخو مباش

شماره ۱۴۹: تا همچو کعبه روی بمالند بر درش

شماره ۱۵۰: که نه چیزیست جاه مختصرش

شماره ۱۵۱: نرسد هرگز آفتی به برش

شماره ۱۵۲: آنچه گویی به خلق خود بنیوش

شماره ۱۵۳: عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

شماره ۱۵۴: که وی را نباشد خردمند پیش

ک

شماره ۱۵۵: کاین چه ساقست و ساعد باریک

گ

شماره ۱۵۶: در تنگنای حلقهٔ مردان به روز جنگ

شماره ۱۵۷: دیده بردوخته به تیر خدنگ

ل

شماره ۱۵۸: میان عالم و جاهل تألفست محال

شماره ۱۵۹: مالت افزون باد و خصمت پایمال

شماره ۱۶۰: ترش کنند و بتابند روی از اهل سال

شماره ۱۶۱: که قائمست مقامش نتیجهٔ قابل

م

شماره ۱۶۲: چه در حدیقهٔ سلطان چه بر کنیسهٔ عام

شماره ۱۶۳: وگرنه ملک نگیرد به هیچ روی نظام

شماره ۱۶۴: مگر کسی که جوانمرد باشد و بسام

شماره ۱۶۵: چو خواهد رفت جان از جسم مردم

شماره ۱۶۶: در سمرقند بود پندارم

شماره ۱۶۷: نبینی‌ام که چه برگشته حال و مسکینم

شماره ۱۶۸: الی ساق محبوب یشبه بالبرد

شماره ۱۶۹: یوم التغابن و استیقظ لمزدجر

شماره ۱۷۰: الیک الا اراد الله اسعاده

شماره ۱۷۱ - در مدح: درر که بر همه باری ز ابر کف کریم

شماره ۱۷۲: ملکا جور مکن چون به جوار تو دریم

شماره ۱۷۳: حاکمان خرده نگیرند که ما رندانیم

ن

شماره ۱۷۴: جامه چندین کی تنیدی پیله گرد خویشتن

شماره ۱۷۵: بخواهی ماند با فرعون و هامان

شماره ۱۷۶: ندانند این سخن جز هوشمندان

شماره ۱۷۷ - در مدح و نصیحت: این شهریار عادل و سالار سروران

شماره ۱۷۸: که چهارم نزاد مادرشان

شماره ۱۷۹: چو بخشیدی و دادی ملک ایمان

شماره ۱۸۰: به تخت ملک بر چون پادشاهان

شماره ۱۸۱: نبایستی چنین بالا نشستن

شماره ۱۸۲: به که حاجت به ناسزا بردن

شماره ۱۸۳: با کس مکن ای برادر من

شماره ۱۸۴: اندیشه کن ز ناوک دلدوز در کمین

و

شماره ۱۸۵: چندان روان بود که برآید روان او

شماره ۱۸۶: نه بدکردار را فرجام نیکو

ه

شماره ۱۸۷: مگر چندان که در معنی بری راه

شماره ۱۸۸: عجبست ار نمیرد آن دابه

ی

شماره ۱۸۹: هرگزش نیک نباشد بد نیکی فرمای

شماره ۱۹۰: به وقتی که اقبال دادت خدای

شماره ۱۹۱: عزیز من به خردان برببخشای

شماره ۱۹۲: که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

شماره ۱۹۳: ولیکن صبر به بر بینوایی

شماره ۱۹۴: که می‌گردد سرم چون آسیایی

شماره ۱۹۵: به تجربت بزند بر محک دانایی

شماره ۱۹۶: چرا گوید به خدمت می‌نیایی

شماره ۱۹۷: گر به رای من و اندیشهٔ من خرسندی

شماره ۱۹۸: که به مردی قدم سپردندی

شماره ۱۹۹: همه دانند که از سگ نتوان شست پلیدی

شماره ۲۰۰: بازگویم نه که صدباره ازو نحس تری

شماره ۲۰۱: گر تو خواهی که به تندی برهانی بدری

شماره ۲۰۲: همصحبت تو همچو تو باید هنروری

شماره ۲۰۳: وز آسمان بربایی کلاه جباری

شماره ۲۰۴: تا دل پادشه به دست آری

شماره ۲۰۵: که هیچ خربزه داری رسیده؟ گفت آری

شماره ۲۰۶: تو برگ حاشیت و لشکر از کجا آری

شماره ۲۰۷: ای که در کام نعمت و نازی

شماره ۲۰۸: جهد کن تا برون خط باشی

شماره ۲۰۹: خوار و مذموم و متهم باشی

شماره ۲۱۰: چو بی‌جرم از کسی آزرده باشی

شماره ۲۱۱: گوش و چشمم به مطرب و ساقی

شماره ۲۱۲: که بد یا نیک باشد در بزرگی

شماره ۲۱۳: تا پای برآمدت به سنگی

شماره ۲۱۴: مرد خدایی چکار بر در والی

شماره ۲۱۵: ندیدم به ز خاموشی خصالی

شماره ۲۱۶: نیش بر جان می‌زند چون کژدمی

شماره ۲۱۷: نگاه دار دل مردم از پریشانی

شماره ۲۱۸: هر چند که بالغ شدی آخر تو آنی

شماره ۲۱۹: ماند پس مرگ جاودانی

شماره ۲۲۰: مگر کسی که تهور کند به نادانی

شماره ۲۲۱: که التفات نکردند به روی اهل معانی

شماره ۲۲۲: از منقطعان کاروانی

شماره ۲۲۳: روا بود که به کمترگناه بند کنی

شماره ۲۲۴: شکر یک نعمت از انعام خدایی نکنی

شماره ۲۲۵: منت منه که ملک خود آباد می‌کنی

شماره ۲۲۶: لیکن تو گوش هوش نداری که بشنوی