گنجور

غزل ۶۲

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

اگر لذت ترک لذت بدانی

دگر شهوت نفس، لذت نخوانی

هزاران در از خلق بر خود ببندی

گرت باز باشد دری آسمانی

سفرهای علوی کند مرغ جانت

گر از چنبر آز بازش پرانی

ولیکن تو را صبر عنقا نباشد

که در دام شهوت به گنجشک مانی

ز صورت پرستیدنت می‌هراسم

که تا زنده‌ای ره به معنی ندانی

گر از باغ انست گیاهی برآید

گیاهت نماید گل بوستانی

دریغ آیدت هر دو عالم خریدن

اگر قدر نقدی که داری بدانی

به ملکی دمی زین نشاید خریدن

که از دور عمرت بشد رایگانی

همین حاصلت باشد از عمر باقی

اگر همچنینش به آخر رسانی

بیا تا به از زندگانی به دستت

چه افتاد تا صرف شد زندگانی

چنان می‌روی ساکن و خواب در سر

که می‌ترسم از کاروان باز مانی

وصیت همین است جان برادر

که اوقات ضایع مکن تا توانی

صدف وار باید زبان درکشیدن

که وقتی که حاجت بود در چکانی

همه عمر تلخی کشیدست سعدی

که نامش برآمد به شیرین زبانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مسلم نوشته:

سلام دوستان بسیار نرم افزارجامعی است امیدوارم ازین برنامه لذت ببرید

شهریار نوشته:

سبحان الله از این غزل

7 نوشته:

ولیکن تو را صبر عنقا نباشد
که در دام شهوت به گنجشک مانی

عنقا=سیمرغ
نماد بلند پروازی میباشد و آرزوهای خیلی بزرگ و بیشتر نشدنی و گنجشک نماد شهوترانی
به گمانم در پزشکی سنتی ایران گوشت گنجشک را به سرد مزاج ها پیشنهاد میکردند

7 نوشته:

از گنجشک بیشتر بدانید.دزفول جهنم گنجشکهاست.میلیونی شکار میشوند.
http://zaaj.ir/?p=2017

امین نوشته:

اوه عجب سیخ پر و پیمونی عجب کبابی!!هوس گنجشک کردیم

شمس الحق نوشته:

حقیر یک بار اقدام به قتل نفس کرده است و آن روزی بود که هفت هشت ساله بودم و در حیاط خانه درخت اوکالیپتوس بلند بالایی بود که بر فراز آن گنجشکی نشسته بود و بنده با تیر کمان دست سازی یک دانه سنگ حواله اش نمودم که در کمال حیرت به هدف خورد و گنجسک بینوا پرپر زنان به زمین افتاد ، من در حالیکه نعره میزدم و اشک می ریختم گنجشک بد اقبال را که هنوز زنده بود به دست گرقته ، به طرف آشپزخانه دویدم و آنرا به آقای زارع دادم و ایشان هم با یک حرکت سرش را از تنش جدا کرد [ با کارد یا چاقو نبرید ، آن را از جای کَند ] این کار بدل شد به یکی از کابوس های همیشگی حقیر شجاع !!

کانال رسمی گنجور در تلگرام