غزل ۵۵
شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه
ز عشرت میپرستان را، منور بود کاشانه
ز خلوتگاه ربانی، وثاقی در سرای دل
که تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه
چو ساقی در شراب آمد، به نوشانوش در مجلس
به نافرزانگی گفتند کاول مرد فرزانه
به تندی گفتم آری من، شراب از مجلسی خوردم
که من پیرامن شمعش، نیارد بود پروانه
دلی کز عالم وحدت، سماع حق شنیدست او
به گوش همتش دیگر، کی آید شعر و افسانه
گمان بردم که طفلانند وز پیری سخن گفتم
مرا پیری خراباتی، جوابی داد مردانه
که نور عالم علوی، فرا هر روزنی تابد
تو اندر صومعش دیدی و ما در کنج میخانه
کسی کامد درین خلوت، به یکرنگی هویدا شد
چه پیری عابد زاهد، چه رند مست دیوانه
گشادند از درون جان در تحقیق سعدی را
چو اندر قفل گردون زد کلید صبح دندانه



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
رسته نوشته:
موضوع : ملاقات سعدی با پیر خرابات
شاهد های فراوانی از ملاقات سعدی با پیران عرفانی وجود دارد. این غزل به وضوح به آن اشاره می کند.
عباس مشرف رضوی نوشته:
برخی تفاوتها در ضبط:
که من پیرامن شمعش، نیارد بود پروانه
به
که مه پیرامن شمعش، نیارد بود پروانه
(نیارد بود، سوم شخص است، ممکن ولی دور از ذهن است که به “من” اشاره کند)
که نور عالم علوی، فرا هر روزنی تابد
تو اندر صومعش دیدی و ما در کنج میخانه
به
که نور عالم علوی، همه روز می تابد
تواش در صومعه دیدی، من اندر کنج میخانه
چه پیری عابد زاهد، چه رند مست دیوانه
به
چه پیر عابد زاهد، چه رند مست دیوانه