گنجور

غزل ۴۹

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم

وه که گر پرده برافتد که چه شور انگیزیم

دیگران را غم جان دارد و ما جامه‌دران

که بفرمایی تا از سر جان برخیزیم

مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما

به تمنای تو در حسرت رستاخیزیم

دل دیوانه سپر کرده و جان بر کف دست

ظاهر آنست که از تیر بلا نگریزیم

باغ فردوس میارای که ما رندان را

سر آن نیست که در دامن حور آویزیم

ور به زندان عقوبت بری از دیدهٔ شوق

ای بسا آب که بر آتش دوزخ ریزیم

رنگ زیبایی و زشتی به حقیقت در غیب

چون تو آمیخته‌ای با تو چه رنگ آمیزیم

سعدیا قوت بازوی عمل هست ولیک

تا به جایی نه که با حکم ازل بستیزیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

7 نوشته:

رنگ زیبایی و زشتی به حقیقت در غیب
چون تو آمیخته‌ای با تو چه رنگ آمیزیم؟
رنگ آمیزیم=رنگ کنیم=کلک بزنیم
وقتی خود تو همه کاره ای چگونه کلک بزنیم؟

گمنام نوشته:

باغ فردوس میارای!! که ما رندان را
سر آن نیست که در دامن حور آویزیم!!!

فرخ نوشته:

“رنگ زیبایی و زشتی به حقیقت در غیب
چون تو آمیخته‌ای با تو چه رنگ آمیزیم”
تو خودت جمعِ همه زیبایی ها(رنگ های خوب) و همه مکر و افسون ها(=رنگ های زشت )هستی. در برار تو چه مکر و حیله ای بکار میاد؟!

کانال رسمی گنجور در تلگرام