گنجور

غزل ۴۰

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل

نقطهٔ سر عاقبت بیرون شد از پرگار دل

گر مسلمانی رفیقا دیر و زنارت کجاست

شهوت آتشگاه جانست و هوا زنار دل

آخر ای آیینه جوهر، دیده‌ای بر خود گمار

صورت حق چند پوشی در پس زنگار دل

این قدر دریاب کاندر خانهٔ خاطر، ملک

نگذرد تا صورت دیوست بر دیوار دل

ملک آزادی نخواهی یافت و استغنای مال

هر دو عالم بندهٔ خود کن به استظهار دل

در نگارستان صورت ترک حفظ نفس گیر

تا شوی در عالم تحقیق برخوردار دل

نی تو را از کار گل امکان همت بیش نیست

با تو ترسم درنگیرد ماجرای کار دل

سعدیا با کر سخن در علم موسیقی خطاست

گوش جان باید که معلومش کند اسرار دل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ارسلان نوشته:

سلام! ببخشید میشه یه نفر معنی بیت “سعدیا با کر سخن در علم موسیقی خطاست

گوش جان باید که معلومش کند اسرار دل” رو برام توضیح بده؟؟؟

سمانه، م نوشته:

ارسلان گرامی
گویا سعدی ، مثالی آورده و موسیقی را بر خاسته از نهان دل دانسته و بیان کننده ی اسرار پنهانی ،
در ظاهر میگوید : موسیقی در کر اثری ندارد ، ولی منظورش کسی ست که گوش جانش بسته و سخن اهل دل را فهم نمی کند
می فرماید : باید ضمیر آگاه داشت تا از اسرار نهان آگاه شد
با احترام

کانال رسمی گنجور در تلگرام