گنجور

غزل ۳۸

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش

با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش

دشمن به دشمن آن نپسندد که بیخرد

با نفس خود کند به مراد و هوای خویش

از دست دیگران چه شکایت کند کسی

سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش

دزد از جفای شحنه چه فریاد می‌کند

گو گردنت نمی‌زند الا جفای خویش

خونت برای قالی سلطان بریختند

ابله چرا نخفتی بر بوریای خویش

گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق

بهتر ز دیده‌ای که نبیند خطای خویش

چاهست و راه و دیدهٔ بینا و آفتاب

تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش

چندین چراغ دارد و بیراه می‌رود

بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش

با دیگران بگوی که ظالم به چه فتاد

تا چاه دیگران نکنند از برای خویش

گر گوش دل به گفتهٔ سعدی کند کسی

اول رضای حق طلبد پس رضای خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی طلاکار نوشته:

با سلام وسپاس فراوان/ در مصراع اول “چراننشستی به جای خویش” صحیح تر و زیباتر است.ممنون.

سید امین منعمیان نوشته:

در پاسخ به علی طلاکار:

“ننشینی” فعلی در زمان حال است و این نشان دهنده ی عدم عبرت گیری روباه است. به همین سبک صحیح تر به نظر میرسد.

7 نوشته:

(سزای) در مصرع دوم بیت ۸ تکراری است و در مصرع دوم بیت نخست آمده:.
چندین چراغ دارد و بیراه می‌رود
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش
ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش
با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش

شکل درست:بگذار تا بیفتد و بنشین به جای خویش

یا به جای( سزای) خویش (جزای) خویش باشد:
بگذار تا بیفتد و بیند جزای خوایش

کانال رسمی گنجور در تلگرام