گنجور

غزل ۳۵

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش

تکیه بر هستی مکن در نیستی مردانه باش

کی بود جای ملک در خانهٔ صورت پرست

رو چو صورت محو کردی با ملک همخانه باش

پاک چشمان را ز روی خوب دیدن منع نیست

سجده کایزد را بود گو سجده گه بتخانه باش

گر مرید صورتی در صومعه زنار بند

ور مرائی نیستی در میکده فرزانه باش

خانه آبادان درون باید نه بیرون پر نگار

مرد عارف اندرون را گو برون دیوانه باش

عاشقی بر خویشتن چون پیله گرد خویشتن

ورنه بر خود عاشقی جانباز چون پروانه باش

سعدیا قدری ندارد طمطراق خواجگی

چون گهر در سنگ زی چون گنج در ویرانه باش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سونیا نوشته:

یعنی اون کیه که اونقدر مهربونه که از بیت سوم این شعر تا آخر رو واسه من به طور روان معنی کنه؟؟؟؟؟؟
لطفاااااا……… برام مهمه

سونیا نوشته:

راستی در بیت ششم مصراع اول خویش تن دومی به صورت جدا نوشته میشه به ای صورت:(خویش تن), این تن به معنی تنیدن پیله هست.

مهناز ، س نوشته:

سونیا جان
خیلی ساده و خلاصه چنین است
پاک چشمان را ز روی خوب دیدن منع نیست
سجده کایزد را بود گو سجده گه بتخانه باش
,,, با نظر پاک میتوان به روی زیبا نگاه کرد،،،،سجده ای که برای خدا باشد حتی در بتخانه قبول است
گر مرید صورتی در صومعه زنار بند
ور مرائی نیستی در میکده فرزانه باش
،،،اگر مشتاق ظاهر هستی برو و در دیر کمربند مسیهان ببند،،،ولی اگر ریاکار نیستی حتی در میخانه میتوان حقیقت بین بود
خانه آبادان درون باید نه بیرون پر نگار
مرد عارف اندرون را گو برون دیوانه باش
،،،درون خانه را باید آباد کرد نه ظاهر آنرا زیور داد،،،مرد عارف بر ظاهر توجه نمی کند
عاشقی بر خویش تن چون پیله گرد خویشتن
ورنه بر خود عاشقی جانباز چون پروانه باش
اگر عاشق خود هستی دور خود حصار بکش ،،،اگر عاشق خود نیستی چون پروانه جانباز باش
سعدیا قدری ندارد طمطراق خواجگی
چون گهر در سنگ زی چون گنج در ویرانه باش
،،،کبر و غرور ریاست و ثروت بی ارزش است،،،مثل گوهر زندگی کن و مثل گنج در ویرانه
مانا باشی

گمنام-۱ نوشته:

مهناز گرامی،
سپاس از روشنگری،
واما ” خانه آبادان ” گونه ای سپاسگزاری بود به هنگام پدرود، ” خانه آبادان، خوش بود با شما بودیم و… ”

ماشالا ، نوم خدا

مهناز ، س نوشته:

آری گمنام گرامی ، حق با شماست
خانه آبادان را به صور مختلف در موقعیت های گونه گون به کار می بردند ،
گاهی در اعتراض ، و گاهی به طعن و لعن ، و زمانی به سپاس
و اما : ماشالا ، نوم خدا ، ؟؟
و چگونه است آن حکایت؟
مانا باشید

گمنام-۱ نوشته:

مهناز گرامی
در مقام تحسین و تشویق به کار می برند
ماشاالله و نوم خدا ، همان است که خواجه در حیرت از چشم سرشار از می ساقی می گوید ؛ به نام ایزد
سبحان الله!
شاد و تندرست بوید.

حسین ۱ نوشته:

مهناز خانم گرامی درود
با احترام به نوشتار گمنام عزیز ، تکیه کلامی از پدر بزرگم که در جوانی میراب و سرپرست ده بوده ، یادم آمد
میگفت : خانه ی ارباب ، آباد باشه ، رعیت از گشنگی بمیرند .
اعتراض و طعن و لعنی بود به ارباب ، که شما اشاره کردید
شما هم مانا باشید

سونیا نوشته:

مرسی مهناز عزیزم

کانال رسمی گنجور در تلگرام