گنجور

غزل ۲۷

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

بسیار سالها به سر خاک ما رود

کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

این پنجروزه مهلت ایام، آدمی

بر خاک دیگران به تکبر چرا رود؟

ای دوست بر جنازهٔ دشمن چو بگذری

شادی مکن که با تو همین ماجرا رود

دامن کشان که می‌رود امروز بر زمین

فردا غبار کالبدش در هوا رود

خاکت در استخوان رود ای نفس شوخ چشم

مانند سرمه‌دان که درو توتیا رود

دنیا حریف سفله و معشوق بیوفاست

چون می‌رود هر آینه بگذار تا رود

اینست حال تن که تو بینی به زیر خاک

تا جان نازنین که برآید کجا رود

بر سایبان حسن عمل اعتماد نیست

سعدی مگر به سایهٔ لطف خدا رود

یارب مگیر بندهٔ مسکین و دست گیر

کز تو کرم برآید و بر ما خطا رود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر