گنجور

غزل ۲۵

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود

شفاعت همه پیغمبران ندارد سود

قضای کن فیکونست حکم بار خدای

بدین سخن سخنی در نمی‌توان افزود

نه زنگ عاریتی بود بر دل فرعون

که صیقل ید بیضا سیاهیش نزدود

بخواند و راه ندادش کجا رود بدبخت؟

ببست دیدهٔ مسکین و دیدنش فرمود

نصیب دوزخ اگر طلق بر خود انداید

چنان درو جهد آتش که چوب نفط اندود

قلم به طالع میمون و بخت بد رفتست

اگر تو خشمگنی ای پسر و گر خشنود

گنه نبود و عبادت نبود و بر سر خلق

نبشته بود که ناجیست و آن مأخوذ

مقدرست که از هر کسی چه فعل آید

درخت مقل نه خرما دهد نه شفتالود

به سعی ماشطه اصلاح زشت نتوان کرد

چنانکه شاهدی از روی خوب نتوان سود

سیاه زنگی هرگز شود سپید به آب؟

سپید رومی هرگز شود سیاه به دود؟

سعادتی که نباشد طمع مکن سعدی

که چون نکاشته باشند مشکلست درود

قلم به آمدنی رفت اگر رضا به قضا

دهی وگر ندهی بودنی بخواهد بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهرزاد شایان نوشته:

کن فیکون***

ترکیبی است که چندین بار در قرآن آمده
بدین مضمون :
خداوند اگر اراده آفرینش چیزی کند می گوید ( کن ) یعنی باش پس آن موجود می شود ( فیکون ) آیه ۱۱۷ سوره بقره و آیات بسیار دیگر

مهرزاد شایان نوشته:

*** ید بیضا :
دست سفید ، اشاره به یک از معجزات حضرت موسی که دست خود را در گریبان می برد و چون بیرون می آورد سفید و درخشان بود
آیه ۲۲ سوره طه
وَاضْمُمْ یَدَکَ إِلَى جَنَاحِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آیَةً أُخْرَى

کانال رسمی گنجور در تلگرام