گنجور

غزل ۲۳

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

نه هر چه جانورند آدمیتی دارند

بس آدمی که درین ملک نقش دیوارند

سیاه سیم زراندوده چون به بوته برند

خلاف آن به در آید که خلق پندارند

کسان به چشم تو بی‌قیمتند و کوچک قدر

که پیش اهل بصیرت بزرگ مقدارند

برادران لحد را زبان گفتن نیست

تو گوش باش که با اهل دل به گفتارند

که زینهار به کشی و ناز بر سر خاک

مرو که همچو تو در زیر خاک بسیارند

به خواب و لذت و شهوت گذاشتند حیات

کنون که زیر زمین خفته‌اند بیدارند

که التفات کند عذر کاین زمان گویند

کجا به خوشه رسد تخم کاین زمان کارند

هزار جان گرامی فدای اهل نظر

که مال منصب دنیا به هیچ نشمارند

کرا نمی‌کند این پنجروزه دولت و ملک

که بگذرند و به ابنای دهر بگذارند

طمع مدار ز دنیا سر هوا و هوس

که پر شود مگرش خاک بر سر انبارند

دعای بد نکنم بر بدان که مسکینان

به دست خوی بد خویشتن گرفتارند

به جان زنده‌دلان سعدیا که ملک وجود

نیرزد آنکه وجودی ز خود بیازارند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین عشیری نوشته:

بیت ۸ مال و منصب دنیا درسته

محمد نوشته:

کرا نمی‌کند این پنجروزه دولت و ملک
که بگذرند و به ابنای دهر بگذارند

پنجروزه بصورت پنج روزه صحیح می باشد

علی نوشته:

به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود/ نیرزرد آنکه دلی را ز خود بیازاری
نوشته شده وجودی را ز خود بیازاری
از کتاب فارسی هفتم ص ۹۶

محمد هادى مرادى نوشته:

در نسخه مصحح شادروان دکتر یوسفى بیت سوم غزل چنین است :

زبانِ خاک که داند که خامُشانِ لحد به صد هزار زبان در حدیث وگفتارند

واین یک شاه بیت است

کانال رسمی گنجور در تلگرام