گنجور

غزل ۱۳

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح

تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل

آنچه در سر سویدای بنی‌آدم ازوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست

زخم خونینم اگر به نشود به باشد

خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد

ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست

پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست

که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست

سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مژده نوشته:

سعدیا گر بکند سیل فنا خانه‌ی دل
به
سعدیا گر بکند سیل فنا خانه‌ی عمر
(ضمنا: تضاد عمر و بقا)

پاسخ: پیشنهاد شما اعمال شد.

مژده نوشته:

ممنون :)

علیرضا نوشته:

این غزل برترین غزل سعدی است . و به گفته بزرگان جزو چند غزل سعدی میباشد که بوی عرفان حقیقی میدهد

محمد حنیفه نژاد نوشته:

با سلام بر دوستان
این غزل زیبای سعدی را حیف که متاسفانه غلط می نویسند و از زیبایی غزل می کاهند و من الان صورت صحیح بیت و معنای آن را می نویسم و علت غلط بودن این نسخه ( نسخه مرحوم فروغی ) را عرض می کنم :
به حلاوت بخورم زهر که شاهد سافی است
به ارادت بکشم درد که درمانم از اوست
یعنی در مصرع دوم ( درمانم ) نه درمان هم
و حالا معنی :
من زهر را با کمال میل و حلاوت می خورم چون به زهر نگاه نمی کنم به این توچه دارم که آن کس که زهر می دهد (دلبر مورد نظر من = شاهد ) است یعنی چون زهر دهنده زیبا است زهر را هم می خورم
اما معنی مصرع دوم : من درد را با کمال میل قبول می کنم چون این درد ، همان درمان من است .درد درمان من است از جانب او /
نه این که حالا این درد را تحمل می کنم درمان هم خواهد رسید که در این صورت از معنای عرفانی شعر خیلی کاسته شده است . بلاهایی که عارف در راه خدا به حان می خرد در جشمش بلا نیستند بلکه نعمت هایی هستند که موجبات علو درجات او را فراهم می آورند .
مثال : حضرت زینب در مسجد ابن زیاد در مورد کربلا می فرماید : انی ما رایت الا جمیلا یعنی من چیزی جز زیبایی ندیدم .
محمد حنیفه نژاد

محمد حنیفه نژاد نوشته:

دوستان اگر نظر ی داشتند می توانند برایم بفرمایند : ۰۹۱۴۱۰۴۴۹۶۵ حنیفه نژاد

محمد نوشته:

خانم مژده عمر و فنا با هم تضاد ندارند تضاد بین بقا و فناست. البته عمر صحیح است نه دل.

صافی نوشته:

خانه عمر درست است

ناشناس نوشته:

معنی خانه عمر و دل قوی داشتن در بیت آخر چیست؟!

نازگل نوشته:

با توجه به ابیات ۱و۲ شاعر از رابطه دل ومعشوق سخن میگوید بنابراین درمصراع سعدیا گر بکند سیل فنا خانه دل چون( اگر )حالت احتمالی و بکند هم از فعل کردن استفاده گردد یعنی سعدیا گر به کند سیل: فنا خانه دل که در مصرع بعد میگوید با این وجود دل را ازدست مده که….قابل قبول خواهد بوددو در مصرع به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست صحیح میباشد زیرا در اینجا (هم )معنای یقین وتاکید را میرساندو شاعر بدین وسیله سیر عرفانی خویش رابیشتر متجلی میسازد
با احترام
نازگل

امیر نوشته:

حقیقتآ با صدای استاد شهرام ناظری بی نظیره ، بی نظیر ، بی نظیر بی نظیر بی نظیر
و البته این غزل فوق العاده استاد سخن سعدی بی نهایت بی نظیر

احمد ضرغام نوشته:

سلام لطفا معنی این بیت را برایم توضیح دهید
نه فلک راست مسلّم نه مَلَک را حاصل —– آنچه در سرّسویدای بنی آدم ازوست
باتشکر

فیاض نوشته:

سلام.واقعا سعدی مرد سخن است. و آرایه ی تکرار رو خیلی قشنگ به کار برده

ناشناس نوشته:

سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی باغ طبعت همه مرغان شکر گفتارند

حنیفه نژاد نوشته:

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل

آنچه در سر سویدای بنی‌آدم ازوست
آقای احمد ضرغام ، معنی این بیت رو خواسته بودند :
یعنی آن عشقی که خدا در دل آدمی نهاده است نه آسمان ها آن ودیعه را دارند و نه ملک آن عشق را دارد و آن مخصوص انسان است
سویدا : نقطه سیاه دل که در اثر عشق ایجاد شود ، سر سویدا : سرعشق
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند

جلال نوشته:

معنی “عیسی”
در به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
چیست؟ و چطوری خوانده می شود؟
ممنون

رها نوشته:

سلام لطفا معنی کامل این شعر رو بزارید ممنون

حنیفه نژاد نوشته:

در توضیح دم عیسی صبح : صبح به حضرت عیسی تشبیه شده است که با نفس خود همه چیز را زنده می کند ، آن چنان که حضرت عیسی با نفسش مردگان را زنده می کرد . ضمنا عیسا خوانده نمی شود بلکه عیسی E30 خوانده می شود

فهیمه نوشته:

سلام من جند شرح از این شعر را نیاز دارم
می خوام بهش رفرنس بدم
لطفا من را راهنمایی کنید

سید امیر حسین طباطبائی نوشته:

با سلام
شعر ذکر شده یکی از عرفانی ترین اشعار شعراست. اصلا عرفا در تعریف عشق از این شعر خصوصا بیت اول استفاده میکنند. و اگر عشق را طبق این بیت تعریف کنیم آنوقت بر خلاف کسانی که معتقدند عشق خود خواهی است ثابت میشود که عشق دگر خواهی است……

فرحزاد نوشته:

سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر/ دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست
در مورد اینکه خانه عمر درسته یا خانه دل، بنظرمن خانه عمر درسته چون خانه دل در وجود ماست و در باطن و فناناپذیر است یعنی ویران شدنی نیست.

قانع خورشید نوشته:

(سعدیا! گر بکند سیلِ فنا خانهء عمر) بکند از مصدر (کردن) نیست و نباید ضمه‌ بر کافش باشد، بلکه‌ این فعل از (کندن) است و فتحه‌ بر کافشه‌. یعنی اگر سیل فنا خانه‌ عمر را بکند و ویران کند…

ناشناس نوشته:

با اینکه از شعر: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست خیلی تعریف شنیده ایم اما یک شعر نادرست است. چطور می شود انسان، عاشق سگ و گاو و خر و جرج بوش و اوباما و پوتین و بشار اسد و یزید و چنگیز و هیتلر و نمرود و ضحاک و شاه محمود غزنوی باشد؟ مگه اینکه بگیم اینا جزو عالم نیستن؟

روفیا نوشته:

پرسش بسیار خوبیست!
آن شخصیت هایی که فرمودید به جای خود، جای بحث دارد، من فقط نفهمیدم سگ و گاو و خر چه مشکلی دارند؟
اصلا عاشق آنها نبودن خیلی سخت است،
من راستی با دیدنشان عشق در قلبم موج می زند!

Hamishe bidar نوشته:

ای خدای خوب و بی انباز و یار
دست گیر و جرم ما را در گذار
یاد ده ما را سخنهای رقیق
کآن به رحم آرد ترا ای خوش رفیق
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن
مصلحی تو ای تو سلطان سُخُن
کیمیا داری که تبدیلش کنی
گرچه جوی خون بود نیلش کنی
این چنین میناگریها کار تست
این چنین اکسیرها زاسرار تست
سعدی اینجا از دید خداوند به عالم مینگرد. بله خداوند عاشق همه عالم است. اگر همه عالم هم به او کافر شوند او به عشقش وفا میکند.
دوست عزیز شاید شما دید بدی از عشق دارید:
مراکز عشق به ناید شعاری
مبادا تا زیم جز عشق کاری
فلک جز عشق محرابی ندارد
جهان بی‌خاک عشق آبی ندارد
غلام عشق شو کاندیشه این است
همه صاحب دلان را پیشه این است
جهان عشقست و دیگر زرق سازی
همه بازیست الا عشقبازی
اگر بی‌عشق بودی جان عالم
که بودی زنده در دوران عالم
کسی کز عشق خالی شد فسردست
گرش صد جان بود بی‌عشق مردست
اگر خود عشق هیچ افسون نداند
نه از سودای خویشت وارهاند
نروید تخم کس بی‌دانه عشق
کس ایمن نیست جز در خانه عشق
ز سوز عشق بهتر در جهان چیست
که بی او گل نخندید ابر نگریست
شنیدم عاشقی را بود مستی
و از آنجا خاست اول بت‌پرستی
اگر عشق اوفتد در سینه سنگ
به معشوقی زند در گوهری چنگ
که مغناطیس اگر عاشق نبودی
بدان شوق آهنی را چون ربودی
و گر عشقی نبودی بر گذرگاه
نبودی کهربا جوینده کاه
هران جوهر که هستند از عدد بیش
همه دارند میل مرکز خویش
طبایع جز کشش کاری ندانند
حکیمان این کشش را عشق خوانند
گر اندیشه کنی از راه بینش
به عشق است ایستاده آفرینش

روفیا نوشته:

ها ها ها…
خل!
مرسی
شما واقعا زیبایی و شکوه را در این حیوانات نمی بینید؟!
من اصلا تردید دارم شما اینها را از نزدیک دیده باشید.
قدر شناس ، مهربان، با تربیت، زیبا…
نخستین باری که به کلبه ای که در حاشیه جنگل دارم سفر کردم روستاییان مهربان محل یک دیگ آبگوشت و چند نان بربری برایم آوردند. بسیار بیشتر از نیازم.
من که از طلوع صبح تا ناپدید شدن خورشید پشت کوههای عظیم به کشاورزی پرداخته بودم با لذت وافری از آن خوراک دلچسب که بوی چاشنی عشقش فضای کوچک کلبه را پر کرده بود خوردم. صدای زنگوله ضعیفی در باغ به گوش میرسید.
از پنجره کلبه به بیرون نگاه کردم و دیدم دو سگ زیبا به سوی کلبه می آیند.
با بقیه آبگوشت و نان ترید مفصلی درست کردم و با استخوان ها از پنجره به بیرون کلبه رها کردم.
سگها با لذت تمام همه را بلعیدند و شروع به دم تکان دادن و بازیگوشی کردند.
دو سه روزی که آنجا اقامت داشتم هر شامگاه آن دو زیبا مهمان تنهایی و سکوت من بودند.
روز بازگشت هنگام غروب مه غلیظی همه جا را فرا گرفت.
هنگام خروج از پلکان کلبه حضور موجود زنده ای را حس کردم ولی حتی یک متر آنطرفتر را نمیدیدم. باغ بزرگ بود و در جوار جنگل، آن موجود زنده میتوانست شغال یا گراز باشد!
فیوز برق را از داخل کلبه قطع کرده بودم. برگشتم به درون کلبه و برق را دوباره وصل کردم و در میان مه غلیظ دوباره سایه آن دو سگ را دیدم.
آن روز من غذایی برایشان نداشتم ولی هنگام خروج وقتی در ایوان کلبه درنگ کردم آن دو سگ حتی به خود اجازه ندادند از پله بالا بیایند یا پارس کنند، در سکوت مطلق پایین پله مرا تماشا میکردند. انگار که میفهمیدند طلبکار نیستند. گویی حد خود را کاملا میدانستند. روزی که offer من شامل حالشان میشد میخوردند و دم تکان میدادند و روزی که نه، از حد خود یک گام فراتر نمی نهادند!
من از این سگ چیزی آموختم که از خیلی از انسانها نیاموختم.
آیا شما یقین دارید که این حیوانات بالفطره از انسان ها پست تر هستند؟
حیوانات فحاشی نمیکنند، حیوانات حرص و حسد نمی ورزند، حیوانات توهین نمی کنند، حیوانات جنگ افروزی نمیکنند، حیوانات قابل عشق ورزیدن هستند.

Hamishe bidar نوشته:

بانو روفیا گرامی: عبدالله بن سنان می گوید: از امام صادق(ع)پرسیدم ملائکه بالاتر هستند یا فرزندان آدم؟ آن حضرت در جواب، سخن امیرالمؤمنین علی(ع) را نقل فرمود: “خداوند در فرشتگان عقل بدون شهوت قرار داد و در حیوان شهوت بدون عقل و در انسان عقل همراه با شهوت؛ پس اگر عقل انسان بر شهوتش پیروز گردد او از ملائکه برتر است و اگر شهوتش برعقل او پیروز گردد او از حیوان فروتر و پست تر است.”

Hamishe bidar نوشته:

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً
سوره مبارکهُ احزاب؛ آیه ۷۲
ما امانت خود را بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم ، آنها از حمل آن سر برتافتند ، و از آن هراسیدند امّا انسان آن را بر دوش کشید او بسیار ظالم و جاهل بود:
حضرت حافظ میفرماید:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند

بی در کجا نوشته:

بیدار همیشه،
این آ قای سنان در باره زاد و ولد فرشتگان نظرشان چیست ، آیا به شیوه تقسیم بدون کاهش کروموزومی است؟ یا زندگی جاوید دارند در هر حال اگر روشن بفرمایید ممنون میشویم.

آلوده نوشته:

بی در کجا
به تو گوه خوریش نیومده
بی شرف فشل

س ، م نوشته:

بی در کجا جان
خیلی ظریف نکته سنجی می کنی

بی در کجا نوشته:

آن که نامش آلوده است تراوش مغزش ازین بهتر نمیشود.

Hamishe bidar نوشته:

مرحوم بهار چقدر دقیق فرمودند، در باره ابلهان و سوال ابلهانه ایشان:
تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن
در جهان گریاندن آسانست اشکی پاک کن
تا شوی فارغ بهار از بازپرس ابلهان
صوم‌ رحمن گیر و چندی‌در سخن‌امساک کن
متاسفانه شما همان متن فارسی را هم نفهمیدی عزیز برادر. در آنچه من نوشتم آ قای سنان وجود نداشت، هر وقت شما ظاهر متن زبان مادریتان را فهمیدید، بعد سوال کنید.

Hamishe bidar نوشته:

س ، م گرامی اینکه کسی ظاهر زبان مادری خود را نفهمیده و سوال میکند از نظر شما نکته سنجی ظریف است؟ چقدر ملاک والایی برای نکته سنجی دارید!؟ به امید خدا شما نکته سنجی درست را یاد بگیرید.

س ، م نوشته:

بی در کجا جان
سنان ، وجود دارد
شما درست فهمیدی
می نویسد : عبدالله بن سنان می گوید: از امام صادق(ع)پرسیدم ملائکه بالاتر هستند یا فرزندان آدم؟
پرسش کننده عبدالله بن سنان است
ولی چرا باید ائمه ی معصومین حیوانات را پست تر از انسان بدانند؟
مگر تا بحال سگی سگ دیگر را گردن زده است
مگر تا به حال گاوی در راه عقیده اش گاو دیگر را به اسیری گرفته ، برده کرده یا فروخته است؟
کدام حیوان از انسان پست تر است؟

Hamishe bidar نوشته:

س ، م گرامی شما یا فارسی نمیفهمی یا قصد مغلطه دارید:
… ۲پس اگر عقل انسان بر شهوتش پیروز گردد او از ملائکه برتر است و اگر شهوتش برعقل او پیروز گردد او از حیوان فروتر و پست تر است.”
مثال شما ازانسان در مورد دسته دوم است.

Hamishe bidar نوشته:

واقعاّ جای تعجب است که بعضی از دوستان گرامی حتی ظاهر متن فارسی را متوجه نمیشوند٬ ولی به خود اجازه اظهارنظروایراد گرفتن هم میدهند. بعضی هم به دنبال پیدا کردن یک اشتباه به خود هم رحم نمیکنند
به قول آقای خلیل جوادی
حیف که آدم خودشو پیر کنه،
همیشه سوزنش یه جا گیر کنه
جناب س ، م:
تو که کلت پره قورمه سبزیست
وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیست

بی در کجا نوشته:

بیدار همیشه،
حالا بفرمایید عبدالله سنا ن نظرشان چیست، راضی شدید ؟ استاد زبان و ادبیات فارسی؟
یا اصلا همان حضرت که ازشان نقل قول شده است فارسی روشن و همه کس فهم!
شما جواب سوال را بفرمایید چه تفاوت دارد سنان یا پور سنان؟

بی در کجا نوشته:

بیدار همیشه
ای بسا که این ملایک هرمافرودیت باشند، چون تکثیر بدون کاهش کروموزومی در تک یاخته ایها انجام میشود
اگر چه نمی دانیم فرشتگان تک یا پر یاخته اند
و الله اعلم…..

Hamishe bidar نوشته:

شما که هنوز اسم راوی را هم نتوانستید بگویید.
چنین نقل شده که روزی امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) ضمن سخنانش فرمود:
(سَلُونِی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونِی فَوَاللهِ لا تَسْئَلُونِی عَنْ فِئَةٍ تُضِلُّ مِاَةً و تَهْدِی مِاَةً اِلاّ اَنْبَأْتُکُمْ بِناعِقِها وَ سائِقِها).
(از من بپرسید پیش از اینکه مرا بجویید و نیابید؛چرا که به خدا سوگند درباره‌ی هر گروهی که جمعی را گمراه و جمعی را هدایت می ‌کند از من نمی ‌پرسید مگر اینکه من به شما خبر می ‌دهم از ناعق و سائق آن؛زمامدار و دنباله رو آن را معرّفی می‌ کنم{و از تمام جزئیّات آن شما را آگاه می‌سازم}).
در این هنگام مردی از جا برخاست و گفت:
(اَخْبِرنِی کَمْ فِی رَأسِی وَ لِحْیَتِی مِنْ طاقَةِ شَعْرٍ).
(بگو در سر و ریش من چند عدد تار مو هست)؟!
پیدا بود که این سؤال از روی بغض نسبت به امام(علیه السلام) است.امام(علیه السلام) فرمود:
(وَ اللهِ لَقَدْ حَدَّثَنِی خَلِیلِی اَنَّ عَلَیکُلِّ طاقَةِ شَعْرٍ مِنْ رَأسِکَ مَلَکاً یَلْعَنُکَ وَ اَنَّ عَلیکُلِّ طاقَةِ شَعْرٍ مِنْ لِحْیَتِکَ شَیْطاناً یُغْوِیکَ وَ اَنَّ فِی بَیْتِکَ سَخْلاً یَقْتُلُ ابْنَ رَسُولِ اللهِ).
(به خدا قسم خلیلم [رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم )] به من خبر داده که در پای هر مویی از موهای سرت ملکی است که تو را لعنت می ‌کند و در پای هر موی ریشت شیطانی است که تو را اغوا می ‌کند و در خانه‌ات بزغاله یا گوساله‌ ای داری که قاتل پسر پیغمبر خواهد شد).
نوشته‌اند: آن شخص سؤال کننده، اَنس نخعی بود و گوساله‌ی در خانه‌اش، پسرش سَنان ‌بن‌انس که آن روز کودکی بود و روی چهار دست و پا راه می ‌رفت و روز عاشورا جزء قاتلان امام حسین(علیه السلام) شد و بعضی گفته‌اند، آن شخص سائل، سعدبن ابی وقّاص بود و پسرش عمربن‌ سعد در کربلا فرمانده لشکر اِبن زیاد شد.
حالا ممکن است این سؤال در ذهنی پیدا شود که چرا امیرالمؤمنین(علیه السلام) از تعداد موهای سر و ریش آن مرد آگاهی نداده است؟!در جواب عرض می ‌شود: البتّه امام(علیه السلام) آگاهی دارد امّا این آگاهی از تعداد موهای صورت و سر، راه اثبات ندارد؛ زیرا اگر مثلاً می ‌فرمود: تعداد موهای تو یک هزاروپانصدوپنج عدد است؛ او که به صِرْف این گفته قانع نمی ‌شد؛ می‌ گفت: بیا ثابت کن؛آن هم راهی جز این نداشت که امام سر نحس او را روی دامنش بگذارد و موها را یک ‌یک بشمارد و جمعیّت هم دورش حلقه بزنند و تماشا کنند!آن هم مناسب شأن امام‌(علیه السلام) نبود؛تازه راه بهانه باز بود و می ‌گفت: در شمارش اشتباه شده و چند تار مو از زیر دستت رد شده و باید دوباره و سه ‌باره از سر بگیری و لذا امام(علیه السلام) از جواب این سؤال اعراض کرد و اوّلاً به مردم فهماند این آدم منافق است و سؤالش هم بر اساس لجاج و عناد و کفر درونی اوست و ثانیاً خبر از آینده‌ی تاریک فرزندش سنان بن انس یا عمربن‌ سعد داد و این اخبار از غیب بود و آینده‌ی زمان، آن را به اثبات رسانید.

امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مذمّت این انسان مغرور فراموشکار می ‌فرماید:
(أمْ هَذَا الَّذِی أنْشَأهُ فِی ظُلُمَاتِ الْأرْحَامِ وَ شُغُفِ الْأسْتَارِ نُطْفَةً دِهَاقاً وَ عَلَقَةً مِحَاقاً).
(این موجود مستکبر به نام انسان را بنگر که خالقش او را در میان تاریکی‌ های ارحام و لایه ‌لای پرده ‌های پنهان آفرید در حالی که نطفه و علقه‌ای بود).
(حَتَّی إِذَا قَامَ اعْتِدَالُهُ وَ اسْتَوَیمِثَالُهُ نَفَرَ مُسْتَکْبِراً وَ خَبَطَ سَادِراً).
(تا وقتی قامتی برافراشت و صورتی برافروخت، بی ‌اعتنا به خدایش شد و با کبر و غرور تمام از او رو برگردانید و راه نافرمانی پیش گرفت).

Hamishe bidar نوشته:

شما که هنوز اسم راوی را هم نتوانستید بگویید.

Hamishe bidar نوشته:

امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مذمّت این انسان مغرور فراموشکار می ‌فرماید:
(أمْ هَذَا الَّذِی أنْشَأهُ فِی ظُلُمَاتِ الْأرْحَامِ وَ شُغُفِ الْأسْتَارِ نُطْفَةً دِهَاقاً وَ عَلَقَةً مِحَاقاً).
(این موجود مستکبر به نام انسان را بنگر که خالقش او را در میان تاریکی‌ های ارحام و لایه ‌لای پرده ‌های پنهان آفرید در حالی که نطفه و علقه‌ای بود).
(حَتَّی إِذَا قَامَ اعْتِدَالُهُ وَ اسْتَوَیمِثَالُهُ نَفَرَ مُسْتَکْبِراً وَ خَبَطَ سَادِراً).
(تا وقتی قامتی برافراشت و صورتی برافروخت، بی ‌اعتنا به خدایش شد و با کبر و غرور تمام از او رو برگردانید و راه نافرمانی پیش گرفت).

بی در کجا نوشته:

بیدار همیشه،
سرکار که به وجود ملایک باور دارید کمی اطلاعات به ما بی خبرهابدهید،چرابخل
می ورزید؟ عبدالله پسر سنان یا خود سنان ابن انس !! چه فرقی دارد؟ ( نمی خواهم نام آن بزرگان را بیاورم)
از جواب دادن طفره میروید؟

Hamishe bidar نوشته:

بی در کجا گرامی: امام صادق (ع) می فرمایند: “ملائکه آب و طعام نمى‏خورند، و ازدواج ندارند، و تنها با نسیم عرش، زنده‏ اند، و براى خداى عز و جل فرشتگانى است که تا روز قیامت یکسره در رکوع‏اند، و براى او فرشتگانى دیگر است که تا روز قیامت یکسره در سجده‏ اند”.

س.م نوشته:

من حیوانات را بسیار دوست میدارم تا به حال ندیده ام هیچ حیوانی به کسی بگوید تو کلت پره قورمه سبزیست .
حتی بااشاره
حیوان از انسان پست تر است؟

س.م نوشته:

عرش کجاست

ناباور نوشته:

س.م جان
تو هم که از قبیله ی طنّازانی

به خط طنز نوشتی و با ادب گفتی
که هرکه آیه نوشت ، لاجرم مسلمان نیست

ناباور نوشته:

عرش زیر پای مادران است
اشتباه گفتند بهشت

ناباور نوشته:

اینکه تا قیامت دسته ای از فرشتگان در رکوع و دسته ی دیگر در سجود باشند به نظر خیییییییلی بی عدالتی میآید . یعنی خداوند این فرشتگان را برای همین آفریده ؟
مگر به این چیزها نیاز دارد؟

خودم نوشته:

در هر صورت، هزار تا هم توجیه بیاورید و داستان ببافید، “عاشق بودن بر همه ی عالم” توی کله ی پوک من نمی رود. بعدش اینکه مسئول گنجور، چرا برخی نظرات بی مشکل، را حذف می کنی و بعضی مشکل دارها را نه؟ یک مقدار دقت به خرج بده دوست گرامی در بقا و فنای نظرات.

خودم نوشته:

خانم ناباور
لازم نیست شما شبهات اعتقادی یا سوالات دینی تان را اینجا بپرسید. عصر عصر اتم است و می توانید از سایت های مربوط بپرسید و محیط گنجور را مشوش ننمایید.

ناباور نوشته:

خودم گرامی
گنجور گرداننده دارد و بسیاری از نوشته های نا مربوط را حذف میکند
ایشان این محیط را در اختیار همه قرار داده اند تا برخورد نظرات روشنگر مسائل باشد
حالا اگر دوست دارید به ایشان یا به بنده پرخاش بفرمایید و دستور صادر کنید مختارید
راستی از کجا حدس زدید من خانم هستم نه آقا؟
شاید فکر میکنید خانم ها نا باورند

خودم نوشته:

درود بر ناباور عزیز. آقای محترم، انسان جایز الگناه است. حالا ما اشتباهی کردیم بیخ ریش! خودمان، شما باید فورا مچ گیری کنید! اگر قرار است پرخاش های امثال من! حذف شود چرا خیلی نظرات مستهجن و زشت دیگر باقی مانده و می ماند؟! در ضمن شما اگر به جای اینکه به هر چیز اشکال کنید خوب است لااقل اندکی در سخن بزرگان درنگ و اندیشه بفرمایید و بلافاصله نگویید اشتباه کرده اند. مثلا بهشت زیر چای مادران است که احتمالا استعاره ی بلاغی دارد(اسم علم بلاغت را شنیده اید؟!) را شما بی دلیل می گویید زیر عرش مادران است. شما نکند تا عرش رفتید و برگشتید و بعد دیدید زیر پای مادران بود؟ حیف نیست وقت خودتان را در اشکال هایی صرف نمایید که چیزی نصیب و عاید شما نمی شود؟ از بانوی گنجور، روفیا یاد بگیر که سعی می کند همیشه دانش و دریافت خود را بالاتر ببرد. بای.

ناباور نوشته:

خودم گرامی
لطف کنید یکبار مرقومه ی خودتان را بخوانید ببینید چه کرده اید
ماشالله

خودم نوشته:

مرقومه؟ مگر من نامه نوشته ام ناباور؟ من نظر نوشته ام نه نامه. و یک بار دیگر خواندم اتفاق خاصی نیفتاد. دیدم نظر خوبی نوشته ام. غلط املایی و انشایی داشتم مگر؟ باید بیشتر کتاب دستور زبان را مرور کنم. خیلی درس بدی است. معلمش بدتر است. نفرین به هر دو.

ناباور نوشته:

خودم گرامی
مرا به بهشت راه نمی دهند چون ناباورم
آری ، من بار و بارها عرش اعلی را سیر کرده ام
هنوز هم در سیر هستم کار هر روزه ی من است
شمارا هم نشانی میدهم خاک پای مادر گرامیتان را سجده کنید تا سیاحتی در عرش داشته باشید
کار هر روزه ی من است
من خوشبختم به همین سجده و زیارت

خودم نوشته:

یافتم.
پای را چای نوشته بودم.
ناباور ممنون و قدردان شمایم که غلط املایی ام را تذکر دادید. مرسی.

ناباور نوشته:

خودم گرامی
ببخشید
محض یادآوری نوشته ی خودتان را کپی میکنم تا ببینید اشتباهی در اثر عجله درآن هست یا نه :
مثلا بهشت زیر چای مادران است که احتمالا استعاره ی بلاغی دارد(اسم علم بلاغت را شنیده اید؟!) را شما بی دلیل می گویید زیر عرش مادران است.
از نمره ی ۲۰ شما دو نمره کم میکنند میشود ۱۸

خودم نوشته:

مادر؟!!!
ای کاش مادری بود تا می توانستم دست و پای و سرش را ببوسم.
خوش به حال شما.
کسی که از کودکی از مادرش جدا شده روزگارش خوش نیست. اگر هم بخندد به دروغ می خندد. با مادرت مهربان باش و هر روز یا هر چند روز یک شاخه مریم زیبا برایش ببر.
اما دوست عزیز. چرا ناباور شدی تا به بهشت نروی؟ مگر بهشت جای مادران نیست؟ تو دوست داری مادرت بهشت برود بعد خودت نروی؟ خیلی بد است جدایی بین مادر و فرزند. این را از یک کسی که تجربه دارد، گوش کن. این قدر حرف نشنو نباش.

خودم نوشته:

بی انصافی نکن نامرد. ۱۹ می شوم.

خودم نوشته:

آقا منظورم از نامرد، معنای بدی نبود. من به دوستانم می گویم نامرد، چون زن(دختر) هستند. حواسم نبود اینجا داریم با دوستانم حرف نمی زنم.

خودم نوشته:

درباره ی سجده هم نمی دانم کارتان صحیح است یا نیست. اما سجده را نباید برای مادر کرد. سجده فقط باید روی مهر کربلای امام حسین باشد. یک مقدار اعتقادات دینی ات را قوی کن هم از ناباوری که چیز بدی است بیرون می آیی و هم مادرت را بدون اینکه اشتباهی مرتکب شوی، دوست خواهی داشت. مثلا پایش را ببوسی بس است و سجده نکن. البته حضرت یوسف برای ستاره ها سجده کرد یا نه ستاره ها برای حضرت سجده کردند. ولی شاید استعاره و تشبیه باشد. خلاصه مادرت را خوب دوست بدار و خالق و آفریننده ی توانا و هنرمندی که مادرها را آفریده است هم خیلی دوست بدار. به جر خدا هیچ کس نمی تواند موجوداتی مثل مادرها و روفیاها را بیافریند. اگر با این دیدگاه به ماجرا نگاه کنیم می توانیم عاشق همه ی عالم باشیم. اما باز برای من سخت است عاشق اسب شوم. باز کبوتر و قناری هم قابل تحمل تر است. یزید و هیتلر و بقیه هم بد هعستند. ولی باراک اوباما انسان بدی نیست. خیلی مهربان است. آزارش به کسی نمی رسد. اما خدا نصیب کسی نکند مثل ضحاک و چنگیز آمکش ررا. شب به خیر دوست من.

ناباور نوشته:

خودم گرامی
آنچه که نوشته میشود مرقومه میگویند
و آنچه که به صورت شعر است سروده
البته که شعر هم مرقومه است زمانی که نوشته شود
دیگر اینکه باور را که نمیشود تحمیل کرد
این باورها اکتسابی ست
کسی اگر در دامان جامعه ی یهودیان رشد کند احتمالاً به بهشت و دوزخ اعتقادی ندارد
ولی در جامعه ی مسلمانان و مسیحیان این اعتقاد محکم است
من هم در خانواده ی مسلمان بزرگ شده ام
مادرم را سر نماز بارها و بارها در آغوش گرفته ام و بوسیده ام همیشه هم آرزو داشته ام مثل او معتقد باشم ، ولی باور این نادیده ها برایم غیر ممکن است
شاید عقلم کم است و به قول حاشیه نویسی
کله ام پر است از قورمه سبزی
چه غذای لذیدی را هم مثال زده

ناباور نوشته:

خودم گرامی
دو اشتباه داشتید
اولی : را متوجه شدید
دومی : میگویند زیر عرش مادران است
نامرد بودن هم به معنای زن بودن برای من توهین نیست ، زن و مرد توفیر ندارند

ناباور نوشته:

خودم گرامی
به جز درگاه مقدس مادر به هیچ کجا سجده نمی کنم
شماهم بروید بر آستان مقدس مادرتان سجده کنید که نقد است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

خودم نوشته:

قورمه سبزی غذای خوشمزه ای نیست. مگر اینکه مادر انسانش بپزد. به نظر من در کله ی شما غذا نیست چون اگر بود می سوختید. اکتسابی یعنی چه؟
باورهای غیر اکتسابی هم داریم مگر؟
من شما را مجبور نکردم که سجده برای غیر مادر بکنید. نظر و تجربه ی خودم را گفتم. سجده برای مادرآفرین هم بسیار لذت بخش است و همیشه ممکن است.
اگر من این نوع سجده را نداشتم، بجده برای مادر هم نیست، چه خاکی به سرم می ریختم؟ نظر شما محترم است باور جان. اما به نظر من سجده برای خدا، نسیه نیست. نقد نقد است. باور نادیده ها، ناممکن نیست. من شما را ندیده ام ولی می دانم هستید.
چون این نظرات را یک انسانی که می اندیشد می نویسد و الکی نوشته نمی شوند. خدا هم بزرگتر از این است که در چشم سر ما برود و جا بگیرد. باید زیاد برای خدا سجده کرد، با نیت درست، بعد می شود خدا را دید، به قول مولوی رومی با دیده ی دل ، نه دیده ی سر. در هر صورت انسان در این جهان دنیا اختیار خودش را دارد و نمی شود همه را مجبور و به فرمایش شما تحمیل کرد یک گونه رفتار کنند.
شما هم ناباوری هایت را بر بنای محکمی بگذار حتما خداوند با شما به گونه ای بهتر برخورد می کند از ناباوری که بر اساس غرض و کینه و … ناباور شده است.
اشتباه دومم را هم فهمیدم. باید می نوشتم بهشت زیر عرش مادران است که نوشتم عرش زیر مادران است.

س.م نوشته:

خودم گرامی ۲
نمره ی دیگر از دست دادید اگر می نوشتید عرش زیر پای مادران است .درست بود
.در مورد اعتقاد هیچ نمی گویم مبادا بر ایمان کسی لطمه وارد بیاید اکتسابی یعنی از محیط گرفته

خودم نوشته:

مرا ببخشید. باز هم مثل اینکه اشتباه نوشتم.
بهشت زیر قدم های مادران است. ولی عرش جایی است -که بر اساس عقیده ی ما خداباوران- خداوند بر آن تکیه داده است.(خداوندی که جسم نیست و محدود نیست و تکیه بر عرش استعاره ای از قدرت اوست) حال شما می خواهید عرش خودتان را زیر پالی مادران فرض کنید، اختیار با خودتان است.
نباید بر سر این موضوعات دعوا کنیم. تازه با دعوای ما که عرش خدا از جایش کنده نمی شود و زیر پای مادران بیاید.
پس اکتسابی یعنی این.
چه جالب.
من امشب فهمیدم نیمی از ایمانم اکتسابی است و نیمی دیگر هنوز به مرحله ی اکتسابی نرسیده.
پس باید محیطی را بیابم که خداباورانه تر باشد تا نیمه ی دیگر محکم تر و زیباتر شکل بگیرد. ممنونم از شما و چیزهایی که به کودکی مثل من آموختید.

ناباور نوشته:

خودم گرامی
بله بعضی باورها اکتسابی هستند
که مثلاً از طرف خانواده یا معلم یا محیط به ادم خورانده میشوند
بعضی هم تجربی هستند که شخصاً آزمایش می شوند و بعد باورش می کنیم
بعضی جملات شما را من فهم نمی کنم مثلاً از این جمله:
اگر من این نوع سجده را نداشتم ، بجده برای مادر هم نیست
مقصود شما را درک نکردم
بی سوادی مرا ببخشید
ضمناً ، من ناباورم ، باورجان نیستم
خوش به حال شما که نادیده ها را دیده اید و خدایتان آنقدر بزرگ است که در چشم سرتان جای نمی گیرد
مبارکتان باشد
ولی چه کنم که دل من دیده ندارد
من ناباوری هایم برای خودم بر بنای محکمی استوار است ، هیچ غرض و کینه هم ندارم و با مؤمنان را تحسین می کنم چنانچه مادرم را ، هرگز به مادرم نگفته ام چرا نماز می خوانی که بعضی اوقات به ایشان وقت نماز را یاد آور میشوم
او در عشقی مستغرق است که برای من مقدور نیست
شما نیز عشق به خدا را غنیمت بدانید
من نیز چون سعدی به عالم عشق میورزم
به حیوانات و به آنچه که در دنیا هست
حتی به عشق هم عشق میورزم

ناباور نوشته:

ببخشید
با قبل از مؤمنان اضافی ست

ناباور نوشته:

خودم گرامی
موفق باشید
من هم در عرش و سجده گاه خود راز و نیاز میکنم

Hamishe bidar نوشته:

س.م گرامی: متاسفم که شما هنوز هم چیزی از آنچه که نوشتم نفهمیدید. به زبان ساده بگویم: مقام انسان معلوم نیست، یعنی انسان هم پست تر از حیوان هست و هم بالاتر از فرشته… “تو کلت پره قورمه سبزیست” را از شعر آقای جوادی نوشتم و منظور این بود که شما ظاهر مرقومهُ حقیر را هم نفهمیدی، بهتر بود سوال کنی به جای اعتراض. حالا هم اگر کدورتی پیش آمده من از شما معضرت میخواهم.

Hamishe bidar نوشته:

“به جز درگاه مقدس مادر به هیچ کجا سجده نمی کنم”
ناباور گرامی: اگر واقعاّ به این حرف عمل کنیم در بهشت هستیم دوست گرامی.
سجده به پدر و مادر به عنوان احترام خیلی خوب هم هست.
“این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار”
اگر شما به این باور دارید خوش به حال شما که مقامی بس والاترازبعضی زاهیدین و عابدین دارید و آن هم نقد.

همسایه حضرت موسى در بهشت‏

حضرت موسى، علیه السلام، که در پیشگاه خداوند ارزش والایى دارد، روزى به پروردگار عالم عرض کرد: خدایا، همسایه من در بهشت کیست؟ خداوند نشانى فردى را به او داد. حضرت طبق نشانى به مغازه قصابى رسید و با خود گفت: این مرد در بهشت همسایه من است؟ او که شغلى معمولى دارد و شب و روز سروکارش با ساطور و چاقو و استخوان و گوشت است؟! مدتى کنار آن مغازه نشست تا سرّ آن سخن را فهم کند. دید این مرد قصاب به فقیر همان گوشتى را مى‏دهد که به غنى مى‏دهد. پس از پایان کار روزانه، حضرت به او گفت: اى مرد، مى‏خواهم امشب میهمانت باشم! با خوشرویى گفت: در خدمت شما هستم! تشریف بیاورید! این مرد تا آن روز موسى را ندیده بود و او را نمى‏شناخت، بآین‏حال، او را به خانه برد و برایش شام تهیه کرد و موسى، علیه السلام، میل فرمود.
مدتى بعد، حضرت به این فکر افتاد که وى شب را چگونه سر میکند.
اما هرچه توجه کرد صداى مناجات و گریه‏اى از مرد نشنید. فقط دید او مرتب به اتاق مجاور میرود و برمیگردد. موسى، علیه السلام، که زمینه سؤال را مناسب مى‏دید، فرمود: در آن اتاق به چه کارى مشغول هستید؟
مرد قصاب در اتاق را باز کرد و پرده را کنار زد. موسى دید گهواره‏اى از سقف آویزان است. مرد گفت: بیا درون گهواره را ببین! موسى، علیه السلام، پیرزنى خمیده و کم‏وزن و صد واندى ساله را درون آن دید. مرد گفت: این خانم مادر من است. خودم غذا در دهانش میگذارم؛ خودم او را تمیز مى‏کنم؛ لباس‏هایش را میشویم؛ او را به حمام میبرم و دائم هم به او میگویم: من نوکر تو هستم و هر کارى از دستم بربیایید برایت انجام میدهم!
موسى فرمود: اى مرد، من موسى بن عمران هستم.
دیروز از خداوند پرسیدم: همسایه من در بهشت چه کسى است؟ خدا نشانى تو را داد. تو بالاترین عبادت‏ها را انجام میدهى که به این مادر نیکى میکنى و مادرِ مادرت شده‏ اى.

به راستى، عقل درباره این حکم قرآن که “به والدین احسان کنید” چه می اندیشد؟ غیر از این است که عقل و حقیقت انسانى این حکم را می پسندد؟ عقل میگوید: پدر و مادر همه عمرشان را صرف فرزندشان کرده‏ اند و از هیچ تلاشى دریغ نکرده‏ اند. پس، سزاوار هر نوع احسان و نیکی اى هستند؛ درحالی‏که مردمان دور از عقل و حقیقت انسانى احسان و نیکی‏ اى به آنان نمیکنند و اگر بین منافع مادى و احترام به پدر و مادرشان تداخلى پیش بیاید نفع مادى را برمى‏گزینند و چشم از این دو منبع لطف و محبت برمیگیرند.

Hamishe bidar نوشته:

در منتخب از سلمان فارسی (ره) نقل است که گفت: مولایان امیرالمومنین علیه السلام زیاد از اخبار غیب برایمان خبر می گفت و می دیدیم که در طی سالها آن اخبار واقع می شد، یک روز جمعه ای در مسجد کوفه خطبه می خواند، در خطبه فرمود: ای مردم هر چه می خواهید از من بپرسید پیش از آنکه از دست شما بروم، بخدا قسم از هیچ دسته و گروهی (چیزی) سوال نمی کنید که صدها طایفه از آن طریق گمراه شده و صدها گروه هدایت یافته اند، مگر آنکه از آن به شما خبر می دهم از شعارهایشان و رهبرانشان تا روز قیامت، می گوید: شخص فاسق و فاجری بلند شد و گفت: به من بگو در سر و ریش من چند تار مو وجود دارد؟ فرمود: بخدا قسم پسر عمویم رسول خدا صلی الله علیه و آله از این سوال تو به من خبر داد و جواب آن را نیز بیان کرد، بر هر تار موی سر و ریش تو شیطانی است که تو را گمراه می کند و تو را به سوی خود دعوت می کند و بر هر یک از موهای بدن تو شیطانی است که تو را و نسل تو را لعنت می کند و برای تو فرزندی است کوچک و ملعون که فرزندم حسین علیه السلام و پسر دختر پیامبر صلی الله علیه و آله را به قتل می رساند تو و پسرت خالی از ایمان هستید اگر تو این سوال را از من نپرسیده بودی دلیل آوردن برای این خبر سخت بود اما این پرسش برای ملعون و پلید بودنت و ملعون بودن پسرت کافی است (آن هنگام فرزند کوچکی در خانه داشت پس از آنکه بزرگ شد و موضوع امام حسین علیه السلام پیش آمد به قتل حسین علیه السلام اقدام کرد، بعضی ها گفته اند اسم آن بچه خولی بن یزید اصبحی وده که حضرت را با نیزه زد و سر آن از پشت حضرت بیرون آمد، حضرت از مرکب به زمین افتاد و در خون خود غلتید و به خدا شکایت کرد و فرمود خداوندا طایفه ستمگران را لعنت کن).

Hamishe bidar نوشته:

علی (ع) در خطبه فرمود: ای مردم هر چه می خواهید از من بپرسید پیش از آنکه از دست شما بروم، شخصی بلند شد و گفت: به من بگو در سر و ریش من چند تار مو وجود دارد؟ فرمود: بخدا قسم پسر عمویم از این سوال تو به من خبر داد و جواب آن را نیز بیان کرد، بر هر تار موی سر و ریش تو شیطانی است که تو را گمراه می کند و تو را به سوی خود دعوت می کند.

همیشه بیدار نوشته:

روزی امام سجاد به جمعی از مسلمانان مدینه از قول رسول خدا فرمود: وقتی که انسان می میرد و جنازه او را درمیان تابوت می گذارند و حمل می کنند، او به حمل کنندگان می گوید: ”آیا سخن مرا نمی شنوید؟من در مورد دشمن خدا به شما شکایت می کنم.او مرا فریب داد و به اینجا رسانید و برای نجات من اقدام نکرد، و از شما در مورد خواهران و برادران شکایت می کنم که مرا به خود واگذاشتند، با من مدارا کنید، و در مورد من شتاب نکنید.”

همیشه بیدار نوشته:

یکی گفت: (اگر مرده ،سخن می گوید،می بایست بر گردن ها بجهد)

همیشه بیدار نوشته:

وقتی امام آگاه شد فرمود: ”نمی دانیم با مردم چگونه رفتار کنیم

Hamishe bidar نوشته:

اگر آنچه از پیامبر شنیده ایم به آنها EBLAGH کنیم،( KHANDAND و HMASKHARE می کنند،و اگر سکوت کنیم برای ما روا نیست.)

Hamishe bidar نوشته:

اگر آنچه از پیامبر شنیده ایم به آنها EBLAGH کنیم،( KHANDAND و MASKHARE می کنند،و اگر سکوت کنیم برای ما روا نیست.)

همیشه بیدار نوشته:

سپس در مورد (ضمره)چنین فرمود:(خدایا اگر ضمره حدیث رسول تو را به MASKHAREH می گیرد، او را به عذاب سختت بگیر)

همیشه بیدار نوشته:

چهل روز از این ماجرا گذشت که ضمره از دنیا رفت

همیشه بیدار نوشته:

غلامش نقل می کند وقتی که او را در میان GHABR نهادیم صورتم را بر روی او نهادم صدایی شنیدم، به خدا ،صدای خود ضمره بود که می شنیدم، او به خود می گفت:…

همیشه بیدار نوشته:

امروز هر دوستی، تو را تنها به خودت واگذاشت

همیشه بیدار نوشته:

سروران گرامی، مدیران عزیز گنجور: اگر لطف میکردید لیستی از کلمات تهت سانسور یکجا مرقوم میفرمودید، هم کار حاشیه نویسان و هم کار خود شما راحتتر بود…
با احترام فراوان.

همیشه بیدار نوشته:

تحت

روفیا نوشته:

آن دوست گرانقدری که در صفحه ای دیگر نوشتار من را انشا نامیدند یا اصلا حقیقت بزرگ پشت حاشیه بنده مبتنی بر اصالت و کرامت خدمت به مادر را ندیدند یا تلاش در پرده پوشی از حقیقت داشتند.
ایشان بر این باور بودند که با تحقیر و خوار بر شمردن من یا اندیشه من می توانند این پرسش مرا کم رنگ یا محو کنند:
که چگونه است که مومنی برای خوار بر شمردن دیگران آنها را دعوت به کمک به مادر در امور آشپزخانه میکند؟؟!!
خوشبختانه همیشه بیداری و دیگرانی بودند تا جوهر حقیقت نهفته در انشای کودکانه مرا ببینند و در صفحه دیگری از صفحات گنجور که صفحه ای از صفحات دهر است پرده از پریروی حقیقت بردارند.
پریرو تاب مستوری ندارد
چو در بندی سر از روزن برآرد
شاید آن همزبان گرامی با گرد و خاک بر پا کردن در آن صفحه بتوانند چهره تابان حقیقت را بپوشانند ولی نور حقیقت بر ظلمت غالب است و به طریقی در جایی بر آنانی که تغذیه از نور میکنند می تابد.
چه بسا که آقای مجتبی خراسانی گرامی هم دارند با خود می اندیشند که چنین طرفداری از کجا پیدا کرده اند!!
چه ایشان هر چند ما کودکان را لایق وادی معرفت نمی دانند هرگز زبان به ناسزا گویی نیالوده اند و آلودگی و تردامنی را مایه مبالات ندانسته اند!
و اینجاست که ما باید قوه تمییزمان را به کار گیریم و همه مومنان و همه ناباوران و همه منکران را در یک category قرار ندهیم و از این مغلطه تعمیم که یکی از فریب های مهلک روزگار است جان سالم بدر بریم.

همیشه بیدار نوشته:

خواهر عزیزم، روفیای گرامی حقیردیده که جناب آقای مجتبی خراسانی در خیلی از حواشی که مینویسد در موارد بسیاری مورد فحاشی دوستان عزیز قرار گرفته اند. همانطور که فرمودید آقای مجتبی خراسانی گرامی هرگز زبان به ناسزا گویی نیالوده اند. ولی این حقیر طرف مقابل به هیچ عنوان نمیتواند درک کند. این چه عقده و نفرتی است که برخی به زبان عربی دارند؟ حقیر از یاد گرفتن این زبان ناتوان مانده ام و تعجب میکنم که کسی از زبان عربی انتقاد میکند و شعری میسراید که ۵۰٪ عربی در کلامش موج میزند. خواهر گرامی من اینطور نظر و عمل را نمیتوانم درک کنم: به نظر شما این رفتار یک رفتار عاقلانه است؟ من واقعاّ قصد انتقاد ندارم و میخواهم بفهمم که این نفرت از کجا موج میزند؟ شاید انسان منطقی مثل شما بتواند اینطور فکر را به حقیر بفهماند.
با احترام

روفیا نوشته:

همیشه بیدار گرانقدر
بنده پاسخ این پرسش شما را در بخش ۱۳۹ مثنوی دفتر سوم نگاشته ام.
نمی دانم چرا با اینکه به قواعد گنجور و قواعد صلح جهانی احترام گزارده و احدی را مورد هتاکی قرار نداده ام مشمول بگیر و ببند و سانسور شده ام!
اینقدر بگویم ریشه هایش در تاریخ یافت میشود لیکن انسان اندیشمند باید همه رویدادهای تاریخ و ماقبل تاریخ و ما بعد آن را بداند تا بتواند قواعد بازی روزگار که ماورای تاریخ پنهان شده اند را پیدا کند.

همیشه بیدار نوشته:

بعضی از کلمات سانسور میشوند. خوب بود میدانستیم کدام کلمات. پس فرمودید تاریخ؟ من زیاد تاریخ نمیدانم، یعنی تاریخ ایران را نمیدانم، ولی به نظر شما این کار که به هر کس که عربی حرف بزند ناسزا بگوییم منطقی است؟

نخود هر آش نوشته:

جناب آقا/ خانم بیدار

کسی با عربها و عربی دانی و عربی حرف زدن مشکل و مخالفتی ندارد، آنچه من مشتری گاه گاهی گنجور دیده ام مخالفت با عربی و انگلیسی و……نویسی در گنجور سخن سرایان پارسی گوی است.

همیشه بیدار نوشته:

نخود گرامی:
اولاً حقیر خود به آلمانی، انگلیسی و فرانسه نوشتم و کسی اعتراض نکرد.
ثانیاً خود سخن سرایان پارسی گوی اشعارو ابیات بسیاری به عربی در همین گنجور دارند که با این حساب باید اینجا نمیبودند. خوب بود می دانستیم که دلیل واقعی این فحاشیها چیست که به خود این دوستان از همه بیشتر ضرر میرساند. اینطور نکات بسیار Anormal هستند و عواقب بدی را به دنبال خواهند داشت. این بیشتر مثل یک فوبی است.

همیشه بیدار نوشته:

فوبیا یا فوبی، ترس نامعقول و شدید از یک موضوع، یک موقعیت یا یک شیئ است. در واقع با اینکه فرد می‌داند ترسش نامعقول است ولی توانایی کنترل آن را ندارد و اگر در معرض آنچه که از آن “هراس” دارد، قرار بگیرد موجی از اضطراب، ترس شدید و حتی وحشت‌زدگی بر او چیره می‌شود و این تجربه چنان برایش ناخوشایند است که سعی می‌کند همیشه از آن مورد “هراس آور” دوری کند. در میان اختلال اضطراب، “فوبیاها” از همه شایع ترند.

همیشه بیدار نوشته:

آنرمال یک کلمه آلمانی است. جالب است که در فارسی هم هست.

مسعود سعیدی نوشته:

سرکار خانم روفیا
با سلام
اجازه بدهید یکبار دیگر این بحث عداوت و بد گویی را با یکدیگر مرور کنیم تا علت ها روشنتر و شاید ابهامات برای بعضی بر طرف گردد
زبان ما که اکنون صحبت می کنیم آمیخته ایست از عربی فارسی و گاهی زبانهای دیگر ولی لغاتی که از عربی به کار میبریم فارسی شده است و اغلب به آن معنا و آن تلفظ در عربی کاربرد ندارد حالا اگر محترم آقایی لغات عربی را طوری کنار هم چید که برای من ِفارسی زبان نا مفهوم بود ، ناخوش آیند است و اگر به تظاهر و خودنمایی گرایش داشت که ناخوش آیندتر.
همه دوست دارندکه درین حاشیه ها صحبت ها بی ریا ،
صاف ، قابل فهم ودر عین حال با نهایت فروتنی ارائه شود
همانطور که همه ی دوستان بر این گرایش نیک شما ، روفیا بانوی گرامی ، متفق القول هستند
بنده مدتی پیش به آقای خراسانی با نهایت ادب پیشنهاد کردم که روش خود را در تعامل با دیگران تغییر دهند ولی اثری نداشت و نتیجه این شد که عده ای ، همه جوان و نکته دان ، بعضی شاعر ، در مقابل جبهه گیری ایشان ایستادند و آقای خراسانی نیز کوتاه نیامدند و از در استهزا ، کوچک شمردن و یکی دو بار اهانت به خانواده ی آنان سعی در به کرسی نشاندن روش خود کردند . که این درگیری هنوز هم ادامه دارد.
مثل اینکه حساسیتی به نوشته های آقای خراسانی در میان است و می بینیم ، حاشیه های ایشان هم با صحبت روزمره ی ما متفاوت است . متأسفانه اغلب ما به خودمان اجازه می دهیم دیگران را تحقیر کنیم تا منطق مان به کرسی نشانده شود ، همین دیروز دیدم حاشیه نویسی که دم از اسلام و دین و راه حق معصومین میزند به بی گناهی دیگر نوشته : تو کله ی تو پر ِ قورمه سبزیست ، همراه با تهمت نفهم بودن
این رشته سر دراز دارد
بااحترام

همیشه بیدار نوشته:

جناب مسعود سعیدی و یا س م: شما متاسفانه هر آنچه دوست دارید میبینید. به اسامی مختلف به دیگران توهین میکنید. بنده به شما چند بار گفتم که امام برای انسان مقامی مشخص نکردند، ولی شما همان مقامی را که برای انسان دوست دارید که پایینتر از حیوان میباشد دیدید و چند بار گفتید که “مگر تا به حال گاوی در راه عقیده اش گاو دیگر را به اسیری گرفته ، برده کرده یا فروخته است؟
کدام حیوان از انسان پست تر است؟”
من هم که دیدم شما یا ظاهر لغات را نمیفهمید و یا مغلطه میکنید با شما یک بیت از آقای جوادی خواندم که کمی کمتر جهد کنید و متون را درست بخوانید. از شما و آن اسم دیگرتان س.م امروز معضرت هم خواستم؛ کاری که نه شما و نه دوستان دیگر شما و که بارها با اسامی مختلف فحاشی کرده اند هرگز نکردند. حال هم بابت آن شوخی از شما و اسم دیگر شما ” س.م” دوباره معضرت میخواهم. لطفا دست از فحاشی بردارید. هم شما و هم دوستان شما. شما اگر عربی دوست ندارید نخوانید بزرگوار. اگر به جناب خراسانی فحاشی کنید مشکل شما حل میشود؟

همیشه بیدار نوشته:

حقیر از بیشتر کامنتهای جناب خراسانی استفاده میکنم. متاسفانه بعضی مواقع ایشان هم به نظر حقیر به دیگران توهین کرده اند که حقیر هم بعضی اوقات به خود اجازه دادم که اعتراض کنم، ولی بیشتر مواقع فحاشی را شخص دیگری شروع میکند، بعد یکی پس از دیگری شروع به فحاشی میکنند. کسانی که دم از آزادی بیان میزنند لطفاّ به ایشان بدون فحاشی اجازه حرف زدند بدهند. بنده دم از اسلام و دین و راه حق معصومین نمیزنم و اصلاّ ایشان را نمیشناسم ولی این روش مافییایی را هم نمیفهمم.

ناشناس نوشته:

مسعود سعیدی نوشته:

آقای بیدار
عقده گشایی کردی ؟
اینهمه اصرار که نام مرا به دیگران بچسبانی چه معنا دارد
دوستان من کدامند
ماهها بود که من به جز یکبار شاید دوبار بیشتر درین گنجور حاشیه ننوشتم
دارم به جایی میرسم که از هرکه ادعای دینداری کند متنفر باشم
بنده حاشیه های یکی دو نفر که به نظرم مؤدب اند و نوشته هایشان قابل خو اندن است بیشتر نمی خوانم
مرا هیچ نسبتی با دیگران نیست اگر چه نامم شبیه باشد
مطمین باشید ازین پس مانند سابق شما را نخواهم خواند و جوابی به اهانت های امثال شما نمی دهم اگر چه نام مرا بیاورید
با تنفر از حاشیه ی سراپا اهانت شما

همیشه بیدار نوشته:

جناب مسعود سعیدی عزیز: در ایران بارها شنیده ام که افراد “روشنفکر” هر اهانتی میکنند و سپس طلبکارانه میگویند: اگر یکی بگی ده تا میگم.
پس این اشتباه من است که شما و دوستان دیگر از یک کامپیتر (یک ای پی) مینویسند، گفتم شاید خود شما باشید یا کسانی که شما بشناسید.
جای تعجب است که شما که ایشان را نمیشناسی، تصادفی خود را به میان انداختی و سوال نپرسیده از شما را جواب دادی.
جناب مسعود سعیدی اگر شما و دوستان روشنفکرتان به حقیر ۱۰ اهانت هم بکنند، اگر از هرکه ادعای دینداری کند متنفرباشند و هر فحاشی بکنند حقیر فقط برای ایشان آرزوی موفقییت میکنم، جناب مسعود سعیدی عزیز شما و دوستان روشنفکرتان اگر فحاشی نفرمایید ما را شرمنده کردید. عزیزم اگر دین ندارید آزاده باشید:
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
فعل تو کان زاید از جان و تنت
همچو فرزندی بگیرد دامنت
پس تو را هر غم که پیش آید ز درد
بر کسی تهمت منه، بر خویش گرد

من ؛معلم ادبیات اینده نوشته:

کاش ارایه هاشم می نوشتید

Hamishe bidar نوشته:

واقعاً چه تناقضی از این بیشتر که در حاشیه غزل
“به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست”
انسانی بنویسد:
“دارم به جایی میرسم که از هرکه ادعای دینداری کند متنفر باشم”
“با تنفر از حاشیه ی سراپا اهانت شما”
آیا شما بر این گمان هستید که سعدی ادعای دینداری ندارد؟
هر چقدر شما نفرت دارید خداوند صدها برابر شما را دوست دارد
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
به قول رضا مارمولک: ما شما را میبریم به بهشت حتی به زور!
دوست گرامی قصد اهانت نداشتم و ندارم، حال شما هم ببخش، حتما من شما را با شخص دیگری اشتباهی گرفتم.
تنفر نداشته باشید بزرگوار، تنفر آتش است و وجود شما را میسوزاند.

روفیا نوشته:

همیشه بیدار و مسعود سعیدی گرامی
دلبندان
آنچه موجب می شود ما در قضاوت میان حق و باطل به اشتباه بیفتیم دیدن تنها بخشی از حقیقت و ندیدن بخش دیگری از آن است.
درباره شخص صحبت نمی کنم. بلکه درباره رفتارها و گفتار هایی که از اندیشه ها سرچشمه می گیرند میگویم.
عربی به خودی خود آزار دهنده نیست. پارسی به خودی خود بار اخلاقی و ارزشی ندارد.
ولی هنگامی واژه های عربی یا پارسی محمل حمل معنای تلخی چون تحقیر و تمسخر شوند بار اخلاقی می یابند.
صورت را رها کنیم و معنا را دریابیم.
زبان صورت است.
یکی با همان حروف شعر حافظی میگوید.
دیگری همان که میدانید…
من دیده ام برخی عزیزان در گنجور به ظاهر پرسشی می پرسند،
ولی پرسش شان محتوای استفهامی ندارد. بلکه محتوای انکاری یا فحوای تمسخر آمیز دارد.
یا به ظاهر از واژه های خوش به حالت و آفرین و مرحبا استفاده میکنند ولی فحوای کلامشان تحقیر و خوار بر شمردن آن سوی مکالمه است.
خوب این یک معنا بیشتر ندارد :
گوینده دارد در لفافه به مخاطب می گوید تو نمی فهمی!!!
این تحقیر را ما همه وقتی خطاب به ماست احساس میکنیم،
ولی وقتی خود به کار می بریم تلخی آن را دست کم میگیریم.
این است که گاهی واژگانی به ظاهر وجیه آتش به پا میکنند.
شوربختانه ریشه و علت این تحقیر ها همه در خودبزرگ بینی ایست که ما ناظر آن در هر دو سر طیف هستیم. برخی مومنان دچار خود بزرگ بینی شده اند چون خیال میکنند به منبع حقیقت وصل شده اند که هیچ خطایی در آن جا راه ندارد. بعضی منکران دچار خود بزرگ بینی شده اند چون خود را صاحب اندیشه و عقل کافی می دانند.
و خود بزرگ بینی را هیچ کس دوست ندارد و بر نمی تابد. حتی اگر خودش خود بزرگ بین باشد!
بگذارید مثالی بیاورم که تمرینی است برای همه ما تا ماورای صورت را ببینیم.
گدایی با ظاهری زار و نزار در حالی که نان خشکی را در آب گندی میزد و میخورد با طعنه میگفت ” خدایا کرمتو شکر “،
خوب این شکر است؟؟؟
همه خوب میدانیم که این شکایت است هر چند صورت شکر دارد!
برای اینکه مفاهیم نهفته در ماورای صورت ها را هر چه کاملتر دریابیم میتوانیم صورت ها راتجزیه کنیم.
مثلا حاشیه ای بسیار درست از نظر علمی و واژه آرایی است، حقیقت و منطق را نیز در بر دارد، ولی بوی تمسخر میدهد.
نوشتاری از نظر قواعد عربی در منتها درجه کمال است ولی مبنای علمی ندارد.
کلامی رمانتیک و شاعرانه و احساسی و موزون است ولی حقیقت بزرگی را بیان نمیکند.
این متن از واژگانی بس ثقیل و تخصصی استفاده کرده است ولی در پایان هدف خاصی را تعقیب نمیکند.
و سر انجام حاشیه ای هم از نظر معنا و صورت و تجزیه و ترکیب هیچ بار ارزشی مثبتی در بر ندارد….
ووو….
چه خوب است که همانقدر که درباره حواشی دیگران نقاد هستیم درباره رکورد خودمان هم بیرحمانه نقادی کنیم و پیش از ثبت آن بر صفحه هستی آنرا از فیلتر تحقیر و تهدید و تنبیه و توهین و اعتراض و… عبور داده و اثری پاکیزه از هر نوع آلودگی صوری و معنایی بر جای بگذاریم.
این به نوبه خود تمرینی کارآمد است چه در سیر و سلوک میتوان از صورت زیبا نیز به معنا رسید ولی اگر معنای نهفته در دل هایمان زیبا و حقیقت جو و زیبابین باشد صورت های بر آمده از این معنا خود بخود زیبا خواهند بود. نیازی نیست جان بکنیم یا انرژی فراوانی صرف کنیم تا آثار زیبایی از خود به جای بگذاریم.
بلکه زیبایی رفتار و گفتار جزو پیامد های طبیعی زیبایی اندیشه خواهند بود.

همیشه بیدار نوشته:

با عرض سلام خدمت بانو روفیا گرامی: البته که حق با شماست. متاسفانه اینجا هر کسی گمان میکند که چون اینجا مکانی مجازی است همه چیز قابل نوشتن است (البته منظور بیشتر حقیر است). چونکه شخص دیگر را نمیبیند. در باره کامنت شما باید خدمتتون عرض کنم که بنده نه دم از اسلام و دین و راه حق معصومین میزنم و نه دوست دارم که اینطور گفته بشود. حقیر هنوز از حسهای نباتی و حیوانی راه بسیاری پیش پا دارم که خود را بتوانم انسان نام بدهم، چه برسد به مؤمن. ولی لا مذهب هم نیستم. خدا را شکر دوستان به توهین و سخره گرفتن ادامه ندادند. البته هیچ کس از خطا پاک و معصوم نیست و هر چند کسی قصد اهانت هم نداشته باشد، ناخودآگاه ممکن است اهانتی بکند.اگر دیرتر به اشتباه خود پی ببرد، به جز معضرت خواستن کار دیگری نمیتواند بکند. به نظر حقیردر بعضی مواقع آدم باید از حق خود هم بگذرد. متاسفانه تجربه حقیر در کشور مسلمانی مانند ایران بر عکس بود: چنان به هم توهین میکردند که تو گویی فردایی وجود ندارد. در اروپا که خود را لامذهب میداند چنین اهانتی ندیدم.
حقیر از کامنتهای جناب خراسانی بسیار استفاده میکنم و از به سخره گرفتن ایشان و زبان عربی بارها اعتراض کردم ولی متاسفانه برای خیلی از ما مرگ خوب است ولی برای همسایه. من نه ایشان را میشناسم و نه طرفدار اسلام هستم. حقیر فقط از این فحاشیها و مسخره کردنها که انسان در حواشی گنجور میخواند اعتراض کردم.

همیشه بیدار نوشته:

با عرض سلام خدمت بانو روفیا گرامی: البته که حق با شماست. متاسفانه اینجا هر کسی گمان میکند که چون اینجا مکانی مجازی است همه چیز قابل نوشتن است (البته منظور بیشتر حقیر است). چونکه شخص دیگر را نمیبیند. در باره کامنت شما باید خدمتتون عرض کنم که بنده نه دم از اسلام و دین و راه حق معصومین میزنم و نه دوست دارم که اینطور گفته بشود. حقیر هنوز از حسهای نباتی و حیوانی راه بسیاری پیش پا دارم که خود را بتوانم انسان نام بدهم، چه برسد به مؤمن. ولی لا مذهب هم نیستم. خدا را شکر دوستان به توهین و سخره گرفتن ادامه ندادند. البته هیچ کس از خطا پاک و معصوم نیست و هر چند کسی قصد اهانت هم نداشته باشد، ناخودآگاه ممکن است اهانتی بکند.اگر دیرتر به اشتباه خود پی ببرد، به جز معضرت خواستن کار دیگری نمیتواند بکند. به نظر حقیردر بعضی مواقع آدم باید از حق خود هم بگذرد. متاسفانه تجربه حقیر در کشور مسلمانی مانند ایران بر عکس بود: چنان به هم توهین میکردند که تو گویی فردایی وجود ندارد. در اروپا که خود را لامذهب میداند چنین اهانتی ندیدم.
حقیر از کامنتهای جناب خراسانی بسیار استفاده میکنم و از به سخره گرفتن ایشان و زبان عربی بارها اعتراض کردم ولی متاسفانه برای خیلی از ما مرگ خوب است ولی برای همسایه. من نه ایشان را میشناسم و نه طرفدار اسلام هستم. حقیر فقط از این فحاشیها و سخره گرفتن ها که انسان در حواشی گنجور میخواند اعتراض کردم.

بودی که بودا شد نوشته:

گفت زان زهزن بگو چون برد عقلت، گفتم او
مضمر اندر مکمن دل گشت و آنجا زد کمین

بادبان بشکسته را گر صرصری آید چه سود
کی شود جاهل فکور از نطق نیک همنشین

کانال رسمی گنجور در تلگرام