گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - در ستایش ابوبکر بن سعد

 
سعدی
سعدی » مواعظ » قصاید
 

وجودم به تنگ آمد از جور تنگی

شدم در سفر روزگاری درنگی

جهان زیر پی چون سکندر بریدم

چو یأجوج بگذشتم از سد سنگی

برون جستم از تنگ ترکان چو دیدم

جهان درهم افتاده چون موی زنگی

چو بازآمدم کشور آسوده دیدم

ز گرگان به در رفته آن تیز چنگی

خط ماهرویان چو مشک تتاری

سر زلف خوبان چو درع فرنگی

به نام ایزد آباد و پر ناز و نعمت

پلنگان رها کرده خوی پلنگی

درون مردمی چون ملک نیک محضر

برون، لشکری چون هژبران جنگی

چنان بود در عهد اول که دیدی

جهانی پرآشوب و تشویش و تنگی

چنان بود در عهد اول که دیدی

جهانی پرآشوب و تشویش و تنگی

چنین شد در ایام سلطان عادل

اتابک ابوبکربن سعد زنگی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین نوشته:

هژیران درست است …

حسین نوشته:

این بیت دو بار به اشتباه تکرار شده است :
چنان بود در عهد اول که دیدی
جهانی پرآشوب و تشویش و تنگی

صابر نوشته:

این شعر در برخی از منابع این گونه آمده:

ندانی که من در اقالیم غربت
چرا روزگاری بکردم درنگی

برون رفتم از تنگ ترکان که دیدم
جهان درهم افتاد چون موی زنگی

همه آدمی زاده بودند لیکن
چو گرگان به خوانخوارگی تیز چنگی

چو باز آمدم کشور آسوده دیدم
پلنگان رها کرده خوی پلنگی

چنان بود در عهد اول که دیدم
جهان پر زآشوب و تشویق و تنگی

چنین شد در ایام سلطان عادل
اتابک ابوبکر بن سعد زنگی

کانال رسمی گنجور در تلگرام