گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۱

 
سعدی
سعدی » مواعظ » قصاید
 

شکر و سپاس و منت و عزت خدای را

پروردگار خلق و خداوند کبریا

دادار غیب دان و نگهدار آسمان

رزاق بنده‌پرور و خلاق رهنما

اقرار می‌کند دو جهان بر یگانگیش

یکتا و پشت عالمیان بر درش دو تا

گوهر ز سنگ خاره کند، لؤلؤ از صدف

فرزند آدم از گل و برگ گل از گیا

سبحان من یمیت و یحیی و لااله

الا هوالذی خلق الارض والسما

باری، ز سنگ، چشمهٔ آب آورد پدید

باری از آب چشمه کند سنگ در شتا

گاهی به صنع ماشطه، بر روی خوب روز

گلگونهٔ شفق کند و سرمهٔ دجا

دریای لطف اوست و گرنه سحاب کیست

تا بر زمین مشرق و مغرب کند سخا

انشاتنا بلطفک یا صانع الوجود

فاغفرلنا بفضلک یا سامع الدعا

ارباب شوق در طلبت بی‌دلند و هوش

اصحاب فهم در صفتت بی‌سرند و پا

شبهای دوستان تو را انعم‌الصباح

وان شب که بی تو روز کنند اظلم المسا

یاد تو روح‌پرور و وصف تو دلفریب

نام تو غم‌زدای و کلام تو دلربا

بی‌سکهٔ قبول تو، ضرب عمل دغل

بی‌خاتم رضای تو، سعی امل هبا

جایی که تیغ قهر برآرد مهابتت

ویران کند به سیل عرم جنت سبا

شاهان بر آستان جلالت نهاده سر

گردنکشان مطاوع و کیخسروان گدا

گر جمله را عذاب کنی یا عطا دهی

کس را مجال آن نه که آن چون و این چرا

در کمترین صنع تو مدهوش مانده‌ایم

ما خود کجا و وصف خداوند آن کجا؟

خود دست و پای فهم و بلاغت کجا رسد

تا در بحار وصف جلالت کند شنا؟

گاهی سموم قهر تو، همدست با خزان

گاهی نسیم لطف تو، همراه با صبا

خواهندگان درگه بخشایش تواند

سلطان در سرادق و درویش در عبا

آن دست بر تضرع و این روی بر زمین

آن چشم بر اشارت و این گوش بر ندا

مردان راهت از نظر خلق در حجاب

شب در لباس معرفت و روز در قبا

فرخنده طالعی که کنی یاد او به خیر

برگشته دولتی که فرامش کند تو را

چندین هزار سکهٔ پیغمبری زده

اول به نام آدم و آخر به مصطفی

الهامش از جلیل و پیامش ز جبرئیل

رایش نه از طبیعت و نطقش نه از هوی

در نعت او زبان فصاحت که را رسد؟

خود پیش آفتاب چه پرتو دهد سها؟

دانی که در بیان اذاالشمس کورت

معنی چه گفته‌اند بزرگان پارسا؟

یعنی وجود خواجه سر از خاک برکند

خورشید و ماه را نبود آن زمان ضیا

ای برترین مقام ملائک بر آسمان

با منصب تو زیرترین پایهٔ علا

شعر آورم به حضرت عالیت زینهار

با وحی آسمان چه زند سحر مفتری؟

یارب به دست او که قمر زان دو نیم شد

تسبیح گفت در کف میمون او حصا

کافتادگان شهوت نفسیم دست گیر

ارفق بمن تجاوز واغفر لمن عصا

تریاق در دهان رسول آفریده حق

صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟

ای یار غار سید و صدیق نامور

مجموعهٔ فضائل و گنجینهٔ صفا

مردان قدم به صحبت یاران نهاده‌اند

لیکن نه همچنانکه تو در کام اژدها

یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند

تا در سبیل دوست به پایان برد وفا

دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی

گر خواجهٔ رسل نبدی ختم انبیا

سالار خیل خانهٔ دین صاحب رسول

سردفتر خدای پرستان بی‌ریا

دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند

عاجز در آنکه چون شود از دست وی رها؟

دیگر جمال سیرت عثمان که برنکرد

در پیش روی دشمن قاتل سر از حیا

آن شرط مهربانی و تحقیق دوستیست

کز بهر دوستان بری از دشمنان جفا

خاصان حق همیشه بلیت کشیده‌اند

هم بیشتر عنایت و هم بیشتر عنا

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند

جبار در مناقب او گفته هل اتی

زورآزمای قلعهٔ خیبر که بند او

در یکدگر شکست به بازوی لافتی

مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود

تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود

جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچهٔ مروت و سلطان معرفت

لشکر کش فتوت و سردار اتقیا

فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست

ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی

پیغمبر، آفتاب منیرست در جهان

وینان ستارگان بزرگند و مقتدا

یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه

یارب به خون پاک شهیدان کربلا

یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی

یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا

دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست

ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا

گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده‌اند

ما را بسست رحمت وفضل تو متکا

یارب خلاف امر تو بسیار کرده‌ایم

و امید بسته از کرمت عفو مامضی

چشم گناهکار بود بر خطای خویش

ما را ز غایت کرمت چشم در عطا

یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش

روزی که رازها فتد از پرده برملا

همواره از تو لطف و خداوندی آمدست

وز ما چنانکه در خور ما فعل ناسزا

عدلست اگر عقوبت ما بی‌گنه کنی

لطفست اگر کشی قلم عفو بر خطا

گر تقویت کنی ز ملک بگذرد بشر

ور تربیت کنی به ثریا رسد ثری

دلهای دوستان تو خون می‌شود ز خوف

باز از کمال لطف تو دل می‌دهد رجا

یارب قبول کن به بزرگی و فضل خویش

کان را که رد کنی نبود هیچ ملتجا

ما را تو دست گیر و حوالت مکن به کس

الا الیک حاجت درماندگان فلا

ما بندگان حاجتمندیم و تو کریم

حاجت همیشه پیش کریمان بود روا

کردی تو آنچه شرط خداوندی تو بود

ما در خور تو هیچ نکردیم ربنا

سهلست اگر به چشم عنایت نظر کنی

اصلاح قلب را چه محل پیش کیمیا؟

اولیتر آنکه هم تو بگیری به لطف خویش

دستی، وگرنه هیچ نیاید ز دست ما

کاری به منتها نرسانید در طلب

بردیم روزگار گرامی به منتها

فی‌الجمله دستهای تهی بر تو داشتیم

خود دست جز تهی نتوان داشت بر خدا

یا دولتاه اگر به عنایت کنی نظر

واخجلتاه اگر به عقوبت دهد جزا

ای یار جهد کن که چو مردان قدم زنی

ور پای بسته‌ای به دعا دست برگشا

پیدا بود که بنده به کوشش کجا رسد

بالای هر سری قلمی رفته از قضا

کس را به خیر و طاعت خویش اعتماد نیست

آن بی‌بصر بود که کند تکیه بر عصا

تاروز اولت چه نبشتست بر جبین

زیرا که در ازل سعدااند و اشقیا

گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ

گوید بکش که مال سبیلست و جان فدا

ما را به نوشداروی دشمن امید نیست

وز دست دوست گر همه زهرست مرحبا

ای پای بست عمر تو، بر رهگذار سیل

چندین امل چه پیش نهی، مرگ در قفا؟

در کوه ودشت هر سبعی صوفیی بدی

گر هیچ سودمند بدی صوف بی‌صفا

پهلوی تن ضعیف کند پشت دل قوی

صیدی که در ریاض ریاضت کند چرا

چون شادمانی و غم دنیا مقیم نیست

فرعون کامران به و ایوب مبتلا

امثال ما به سختی و تنگی نمرده‌اند

ما خود چه لایقیم به تشریف اولیا؟

غم نیست زخم خوردهٔ راه خدای را

دردی چه خوش بود که حبیبش کند دوا

مابین آسمان و زمین جای عیش نیست

یک دانه چون جهد ز میان دو آسیا؟

عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی

اکنون که چاره نیست به بیچارگی بیا

کردار نیک و بد به قیامت قرین تست

آن اختیار کن که توان دیدنش لقا

تا هیچ دانه‌ای نفشانی به جز کرم

تا هیچ توشه‌ای نستانی به جز تقی

گویی کدام سنگدل این پند نشنود

بر کوه خوان که باز به گوش آیدت صدا

نااهل را نصیحت سعدی چنانکه هست

گفتیم اگر به سرمه تفاوت کند عمی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شهریار نوشته:

این ابیات اشکال دارند:
چندین هزار سکه‌ی پیغمبری زده
الهامش از جلیل و پیامش از جبرئیل
رایش نه از طبیعت و نطقش نه از هوی
رایش نه از طبیعت و نطقش نه از هوی

صحیح این است:
چندین هزار سکه‌ی پیغمبری زده
اول به نام آدم و آخر به مصطفی
الهامش از جلیل و پیامش ز جبرئیل
رایش نه از طبیعت و نطقش نه از هوی

پاسخ: با تشکر از شما، مطابق فرموده تصحیح شد.

راد نوشته:

کس را به خیر و طاعت خویش اعتماد نیست

آن بی‌صبر بود که کند تکیه بر عصا

بی صبر غلط است و بی بصر صحیح است.

کس را به خیر و طاعت خویش اعتماد نیست

آن بی‌بصر بود که کند تکیه بر عصا

پاسخ: با تشکر از شما، تصحیح مطابق فرموده صورت گرفت.

مجیدرشیدیان نوشته:

گوهرزسنگ خاره کندلل ازصدف
واژه ی لل اشتباه است وباید لعل گردد
گوهرزسنگ خاره کند لعل ازصدف

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

مجیدرشیدیان نوشته:

باعرض سلام.دربیت ۸۵واژه ی” تفی” به نظر باید “تقی “باشد زیرا تفی هم بی معنیست و هم واژه ی تقی بیشتر بامعی بیت جور است.در بیت ۸۷نیز واژه ی “چندانکه “باید “چنانکه “شود.زیرا هم واژه ی “چندانکه” بی معنیست و هم این واژه وزن را خراب میکند وبیت دچار سکته میشود

پاسخ: با تشکر، هر دو مورد تصحیح شد.

روزبه نوشته:

موردی که توسط آقای رشیدیان تذکر داده شده اشتباه است و کلمه مورد نظر “لعل” نیست بلکه” لؤلؤ ” است.
گوهر زسنگ خاره کند لؤلؤ از صدف
فرزند آدم از گل و برگ گل از گیا

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

مجیدرشیدیان نوشته:

باسلام خدمت دوست عزیزم{روزبه}.پیرامون ایرادی که ایشان به بنده وارد کرده اند باید بگویم که در بعضی نسخ لولو و در بعضی نسخ لعل ضبط کرده اند. در ضمن هر دو کلمه هم از لحاظ معنایی درست است و هم از لحاظ وزنی با این تفاوت که اگر کلمه ی لعل را بگذاریم دیگر نیازی به حذف همزه نداریم ولی اگر کلمه ی لولو قرار داده شود همزه ی “از”باید حذف شود تا دچار مشکل هجای اضافه نشویم.

شهریار نوشته:

این بیت را نیافتم: شاهی که در رکوع گدارادهد نگین بر مومنان ز چشمه کوثر کند سخا

عمر از تهران نوشته:

ﺖ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﻭﯼﻻﻓﺘﯽ ﺯﻭﺭﺁﺯﻣﺎﯼ ﻗﻠﻌﻪ ٔ ﺧﯿﺒﺮ ﮐﻪ ﺑﻨﺪ ﺍﻭ

ﺟﺒﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻗﺐ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﻞ ﺍﺗﯽ ﮐﺲ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺯﻭﺭ ﻭ ﺯﻫﺮﻩ ﮐﻪ ﻭﺻﻒ ﻋﻠﯽ ﮐﻨﺪ

ﻫﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﻨﺎﯾﺖ ﻭ ﻫﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﻨﺎ ﺧﺎﺻﺎﻥ ﺣﻖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻠﯿﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩﺍﻧﺪ

ﮐﺰ ﺑﻬﺮ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﯼ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺟﻔﺎ ﺁﻥ ﺷﺮﻁ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺩﻭﺳﺘﯿﺴﺖ

ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺭﻭﯼ ﺩﺷﻤﻦ ﻗﺎﺗﻞ ﺳﺮ ﺍﺯ ﺣﯿﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻤﺎﻝ ﺳﯿﺮﺕ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺮﻧﮑﺮﺩ

ﻋﺎﺟﺰ ﺩﺭ ﺁﻧﮑﻪ ﭼﻮﻥ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻭﯼ ﺭﻫﺎ؟ ﺩﯾﻮﯼ ﮐﻪ ﺧﻠﻖ ﻋﺎﻟﻤﺶ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻋﺎﺟﺰﻧﺪ

ﺳﺮﺩﻓﺘﺮ ﺧﺪﺍﯼ ﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﯽﺭﯾﺎ ﺳﺎﻻﺭ ﺧﯿﻞ ﺧﺎﻧﻪ ٔ ﺩﯾﻦ ﺻﺎﺣﺐ ﺭﺳﻮﻝ

ﮔﺮ ﺧﻮﺍﺟﻪ ٔ ﺭﺳﻞ ﻧﺒﺪﯼ ﺧﺘﻢ ﺍﻧﺒﯿﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﻋﻤﺮ ﮐﻪ ﻻﯾﻖ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﯼ ﺑﺪﯼ

ﺗﺎ ﺩﺭ ﺳﺒﯿﻞ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﺮﺩ ﻭﻓﺎ ﯾﺎﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺗﻦ ﻭ ﺟﺎﻥ ﻓﺪﺍ ﮐﻨﺪ

ﻟﯿﮑﻦ ﻧﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻧﮑﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﮐﺎﻡ ﺍﮊﺩﻫﺎ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻗﺪﻡ ﺑﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﻧﻬﺎﺩﻩﺍﻧﺪ

ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ٔ ﻓﻀﺎﺋﻞ ﻭ ﮔﻨﺠﯿﻨﻪ ٔ ﺻﻔﺎ ﺍ

اروین نوشته:

مولانا و سعدی و عطار ووووو همه سنی هستند

امین کیخا نوشته:

اینجا کسی نمی بینم نام سنی شیعه اورده باشد اروین جان اگر سنی یا شیعه باشند فرقی نمیکند بالهایت را بگشا و بپر از این خانه تنگ فرقه گرایی درود وسلام به همه نیکان از مسلمان و غیر مسلمان که خداوند می فرماید خداوند پاداش هیچ نیکو کاری را یاوه نمی کند درود به تو هر دینی که داشته باشی

محسن مردانی نوشته:

بله سعدی سنی بوده است چون قبل از صفویه اکثریت ایرانیان اهل سنت بوده اند.
اما چه فرقی می کند کلام سعدی آنچنان شیرین است که از دین و مذهب فراتر می رود. ضمن اینکه احتمالا شافعی مذهب بوده که به اهل بیت بسیار ارادت دارند و این از شعر سعدی هم پیداست.
وقتی درمورد ابوبکر صحبت می کند منظورش روایاتی از اهل سنت است که میگویند در شب هجرت پیامبر وقتی به همراه ابوبکر به غار ثور رفت سوراخی در غار بود که ابوبکر برای اینکه ماری بیرون نیاید و رسول اکرم را نیش بزند پایش را در آن سوراخ فرو کرد و مار پایش را نیش زد، اما پیامبر آب دهانش را بر جای نیش مالید و ابوبکر شفا یافت

حسن نوشته:

سلام به همه کسانی که در راه انسانیت به هر شکلی گام بر می دارند همانطور که جناب امین کیخا فرمودند زیاد به اینکه چه دینی دارید حساسیت به خرج ندهید که از دین و ایین خودتان خارج خواهید شدبه قول حافظ بزرگ صد ها فرشته بر ان دست بوسه می زنند کز خلق یک گره بسته وا کند
بقول خداوند که به ییامبر بزرگوار فرمود تو فقط مامور هستی را ه و چاه را نشان بدهی اینقدر خودت را به زحمت نینداز در اخرین کتاب اسمانی ( قران )که همه را به مبارزه می طلبد تا اعخاز قران کریم و عجز دشمنانش را نشان دهدخداوند فرموده تنها دین بعداز این نزد خدا اسلام است خیلی از غیر مسلمان ها از نظر بنده در عمل مسلمانند چون خوبندو خود خبر ندارند و خیلی ها دیوند و فکر می کنند مسلمان یا مسیحی و یا … و خود بی خبرند رمز سعادت بشر همان گفتار نیک یندار نیک و کردار نیک است که قران انرا کار بردی و قابل فهم کرده است امام حسین (ع) فرمودند انّ الحیاه عقیدهٌ و جهادٌ انسان در دنیا عقیده ای و مسلکی را انتخاب می کند و یایش جونش را هم می دهد که این بزرگوار به خوبی ثابت کردند چون در حاشیه این حساسیت را دیدم من باب تذکر عرض کردم مرا ببخشید اگر وقتتان را گرفتم

محمد سلطانی نوشته:

فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست

ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی

آیا اهل سنت به عصمت علی ع قائل هستند؟

ناشناس نوشته:

فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن اولاد مرتضی

اولاد مرتضی

علی99 نوشته:

جناب محسن مردانی
این روایات همان نقل نگردد نیکوتر است

کانال رسمی گنجور در تلگرام