گنجور

بخش ۹۸

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت
 

حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخوانده‌اند مگر سرو را که ثمره‌ای ندارد. درین چه حکمت است؟ گفت هر درختی را ثمره معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقتی خوشست و این است صفت آزادگان.

به آنچه می گذرد دل منه که دجله بسی

پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد

گرت ز دست بر آید چو نخل باش کریم

ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

بسیاز زیبا

ناشناس نوشته:

خدایش بیامرزاد

شمس الحق نوشته:

مقصود از خلیفه المستعصم بالله آخرین خلیفۀ عباسی است که بدست هلاکو خان مغول و با راهنمایی خواجه نصیر الدین طوسی کشته شد و سعدی قصیدۀ بلند بالایی در رثای او و خلافت عباسیان سروده است . کاری خلاف خواست و آرزوی ایرانیان که از براندازی خلافت بغداد شادمان شدند . گفته میشود خواجه نصیر سعدی را بخاطر سرودن این قصیده به فلک بسته و پایش را چوب زده است اما من این را باور نمیکنم و شایعه ای بیش نمیدانم .

کانال رسمی گنجور در تلگرام