گنجور

حکایت شمارهٔ ۵

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت
 

پارسا زاده‌ای را نعمت بی کران از ترکه عمان به دست افتاد فسق و فجور آغاز کرد مبذّری پیشه گرفت فی الجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد. باری به نصیحتش گفتم ای فرزند دخل آب روانست و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.

چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن

که می گویند ملاحان سرودی

اگر باران به کوهستان نبارد

به سالی دجله گردد، خشک رودی

عقل و ادب پیش گیر و لهو و لعب بگذار که چون نعمت سپری شود سختی بری و پشیمانی خوری. پسر از لذت نای و نوش این سخن در گوش نیاورد و بر قول من اعتراض کرد و گفت راحت عاجل به تشویش محنت آجلمنغص کردن خلاف رأی خردمندست:

برو شادی کن ای یار دل فروز

غم فردا نشاید خورد امروز

هر که علم شد به سخا و کرم

بند نشاید که نهد بر درم

دیدم که نصیحت نمیپذیرد و دم گرم من در آهن سرد او اثر نمیکند ترک مناصحت گرفتم و روی از مصاحبت بگردانیدم و قول حکما کار بستم که گفته‌اند بلِّغ ما عَلیکَ فانَ لَم یَقبلو ما عَلیک

گر چه دانی که نشنوند بگوی

هرچه دانی ز نیک و پند

زود باشد که خیره سر بینی

به دو پای اوفتاده اندر بند

تا پس از مدتی آنچه اندیشه من بود از نکبت حالش به صورت بدیدم که پاره پاره به هم بر میدوخت و لقمه لقمه همی‌اندوخت دلم از ضعف حالش به هم بر آمد، مروّت ندیدم در چنان حالی ریش به ملامت خراشیدن و نمک پاشیدن پس با دل خود گفتم:

حریف سفله اندر پای مستی

نیندیشد ز روز تنگدستی

درخت اندر بهاران بر فشاند

زمستان لاجرم بی برگ ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » پارسا زاده ای را نعمت بی کران از ترکه ی عمان به دست افتاد...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا شهنی نوشته:

دوبیت دوم حکایت با دو بیت سوم حکایت مخلوط واز از ۴ بیت دو بیت من در اوردی درست شده است
دوبیت دوم حکایت:
خداوندان کام و نیکـــــــــبختی/
چرا سختی خورند از بیم سختی/
برو شادی کـــن ای یار دل افروز /
غم فردا نشایـــــد خوردن امروز /
دو بیت سوم حکایت
هر که علم شد به سخا و کرم/
بند نشاید که نــــــهد بــــر درم /
نام نکویی چو برون شد به کوی /
در نتــــــوانی که ببندی به روی /
یک خط از نثر حکایت نیز حذف شده است
و شعر چهارم حکایت که یک شعر سه بیتی است
که در اینجا دو بیت آن اورده شده است
گر چه دانی که نشنوند بگوی /
هرچه دانی ز نیک خواهی و پند/
زود باشد که خیره سر بینی /
به دو پای اوفتاده انـــــدر بند /
دست بر دست زند که دریــــغ/
نشنیدم حدیث دانشـــــــمند/
و شعر آخر حکایت که بیت اول آن اینگونه است
حریف سفله در پایان مستی /
نیندیشد زروز تنگدستی /

امین کیخا نوشته:

درود به شهنی بزرگوار سپاس

امین کیخا نوشته:

از کران چند واژه ارزنده داریم اول خود کرانمند یعنی محدود و کرانمندی محدودیت ، تعریف هم معنی میدهد چون بنیاد بر انچه شیخ شرق ابوعلی سینا فرموده اند تعریف هر چیز مرز و کرانه ان است ، اکران یعنی بینهایت و در فلسفه زروانی گری که در ستیز با دین مزدیسنا بوده است کاربرد وسیع داشته است ، کرانجی کردن وارون میانجی کردن است و ان بی نظر ماندن و کاری نکردن باشد

فرامرز نوشته:

از مترادفات کران:
کرانگین = حدی = فرین

سید علی اکبرموسوی آبملخی نوشته:

باز نویسی: سعدی می گفت فردی به جایگاه خوبی از مال و ثروت رسید. اسراف در پیش گرفت و شروع به فسق و فجور کرد. سعدی او را نصیحت کرد که دست از این کارها بردار که زمان نعمت کم است و نیاز به پس انداز هم داری. شاید بعدها به تکه نانی هم مجتاج گردی. نصیحت سعدی در گوشش نرفت. بعد از مدتی سعدی او را در حال بدبختی دید.
نکات
۱- دوری از اسراف: قران در این مورد می فرماید: وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ ؛ بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید و خداوند اسراف کاران را دوست ندارد.(اعراف/۳۱)
اشاره زیبایی به مبحث اقتصاد مقاوتی دارد؛ اقتصادی که در آن باید پایه های اقتصادی محکم باشد تا فشارهای داخلی و خارجی را تحمل کند و براحتی نابود نگردد.
۲- «مبذّری پیشه گرفت» قران در مورد واژه تبذیر می فرماید: وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً ؛ و به خویشاوند حقش را بپرداز و به مسکین و در ره مانده هم نیز، و هیچ‏گونه تبذیرى مکن (اسرا/آیه۲۶)
” تبذیر” در اصل از ماده” بذر” و به معنى پاشیدن دانه مى‏آید، منتها این کلمه مخصوص مواردى است که انسان اموال خود را به صورت غیر منطقى و فساد، مصرف مى‏کند، و معادل آن در فارسى امروز” ریخت‏وپاش” است.
و به تعبیر دیگر تبذیر آنست که مال در غیر موردش مصرف شود هر چند کم باشد، و اگر در موردش صرف شود تبذیر نیست هر چند زیاد باشد.
چنان که در تفسیر عیاشى از امام صادق ع مى‏خوانیم: که در ذیل این آیه در پاسخ سؤال کننده‏اى فرمود:
من انفق شیئا فى غیر طاعة اللَّه فهو مبذر و من انفق فى سبیل اللَّه فهو مقتصد:
” کسى که در غیر راه اطاعت فرمان خدا مالى انفاق کند، تبذیر کننده است و کسى که در راه خدا انفاق کند میانه رو است” و نیز از آن حضرت نقل شده که روزى دستور داد رطب براى خوردن حاضران بیاورند، بعضى رطب را مى‏خوردند و هسته آن را به دور مى‏افکندند، فرمود:” این کار را نکنید که این تبذیر است و خدا فساد را دوست نمى‏دارد”.
دقت در مساله اسراف و تبذیر تا آن حد است که در حدیثى مى‏خوانیم پیامبر ص از راهى عبور مى‏کرد، یکى از یارانش بنام سعد مشغول وضوء گرفتن بود، و آب زیاد مى‏ریخت، فرمود: چرا اسراف مى‏کنى اى سعد! عرض کرد: آیا در آب وضو نیز اسراف است؟ فرمود:
نعم و ان کنت على نهر جار:
” آرى هر چند در کنار نهر جارى باشى”.
منبع: مکارم شیرازى ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیة - تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش، ج۱۲، ص۸۶/
۳- «خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.» افرادی هستند که کار بسیار می کنند ولی برنامه ریزی اقتصادی مناسبی برای آینده خود و خانواده خود ندارند. کار بسیار نیاز به برنامه مناسب برای مصرف کردن پول هم دارد. در اول ماه پول دارد آخر ماه به گدایی می افتد. افرادی هستند مقدار زیادی پول بدستشان می آید ولی در همان ابتدا به اسراف می افتند و در آخر از گرسنگی می میرند.
۴- قران درمورد سرکشی انسان در زمان ثروتمند شدن و غنی گردیدن می فرماید: کلاَّ إِنَّ الْانسَانَ لَیَطْغَى*
أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنىَ(آیات سوره علق۵و۶) چنین نیست که انسان حقشناس باشد مسلّما طغیان مى‏کند.
به خاطر این که خود را بى‏نیاز مى‏بیند!
آدمى سرکش است بهر خدا چون توانمند حس کند خود را
۵- «عقل و ادب پیش گیر و لهو و لعب بگذار» سعدی به او گفت: از این فرصت استفاده کن علم و اخلاق نزد اساتید بیاموز و سرمایه ات را در یادگیری و آموختن نه در عیش و نوش کردن صرف کن. اما سخن او را نپذیرفت و فکر کرد که این رفاه باقی خواهد بود.
۶- آزمایش سخت الهی: گاه افراد دچار فقرند از خدا می خواهند که ما را به ثروت برسان و دعای آن ها اجابت می شود نه تنها طاعت خدا انجام نمی دهند بلکه بیشتر در معصیت او قدم برمی دارند. همین دلیل موجب آن شده که صدقه دادن به انسان فاجر و شرابخوار در اسلام درست نباشد. این فرد در امتحان الهی به راحتی مردود شد . می توانست به انفاق بپردازد تا خداوند به مال او بیفزاید در صورتی که دل در گرو کار ناصواب گذاشت.
وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فی‏ ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظیمٌ ؛ و [اى پیامبر! یاد آر] زمانى را که موسى به قوم خود گفت: «نعمت خداوند را بر خودتان یاد آرید، آن‏گاه که شما را از فرعونیان نجات داد که عذابى سخت به شما مى‏چشانیدند و پسرانتان را سر مى‏بریدند و زنانتان را [براى خدمت‏] زنده نگاه مى‏داشتند، و در این [کار] براى شما آزمونى بزرگ از جانب پروردگارتان بود.» (ابراهیم/آیه۶).

بهزاد پاکروح نوشته:

نشانه گذاری (punctuation) نادرست می تواند معنی نوشته را عوض کند. نمونه آن در متن این شعر رخ داده است.
در این جا ویرگول (کاما) که پس از “گردد” گذاشته شده معنی را برعکس کرده است و یا باید آن را حذف کرد یا آن را به بعد از واژه ی “دجله” منتقل کرد.
“دجله، گردد خشک رودی” (چنان که باید نوشته می شد) یعنی دجله به رودی خشک تبدیل می شود
و “دجله گردد، خشک رودی” (چنان که در زمان نگارش این متن مشاهده شده است) یعنی رودی خشک به دجله تبدیل می شود (که در این جا منظور شاعر نبوده است.)

کانال رسمی گنجور در تلگرام