گنجور

حکایت شمارهٔ ۲

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت
 

حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطرست یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولتست هر کجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.

وقتی افتاد فتنه‌ای در شام

هر کس از گوشه‌ای فرا رفتند

روستا زادگان دانشمند

به وزیرى پادشاه رفتند

پسران وزیر ناقص عقل

به گدایی به روستا رفتند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر، هنر آموزید...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مینا نوشته:

تفاریق رد اینجا به معنی اندک اندک آمده است

یوسف غیاثی نوشته:

«به وزیری پادشا رفتند» به نظر درست تر است

رضا شهنی نوشته:

این حکایت یک بیت دیگر نیز دارد که البته جدای از شعر سه بیتی است واقعا حذف این بیت ظلم به سعدی است
سخت است پس از جاه تحکم بردن/
خــــــو کرده به ناز جــور مردم بردن

پرویز نوشته:

با توجه به قافیه و ردیف دو بیت دیگر، حرف ه از کلمه پادشاه باید حذف شود و پادشا نوشته و خوانده شود.

سید محسن امین سعادت نوشته:

بنده نیز تصورم براین است که واژه پادشا صحیح باشد. گرچه از شخص سعدی بعید به نظر می رسد که به علت تنگی قافیه چنین کرده باشد!

سید محسن امین سعادت نوشته:

البته شاید به این شکل بهتر بهتر می بود:
( روستا زادگان دانشمند
به وزیری پادشه رفتند)

موسوی آبملخی نوشته:

هنر در کنار علم بسیار نیک است از آن جهت که اگر فردی علمی را بیاموزد و در قالب هنر بریزند بسیار موفق خواهد بود.
حکایتی جالب در همین مورد.
فردی سخنان باطل می گفت در اطراف او مخاطب بسیار بود. در گوشه ای دیگر فردی سخنان حق می گفت در اطراف او افراد قلیل بود. آن فرد از او پرسید:چرا در نزد تو مخاطب بسیار و در نزد من کمند. آن فرد گفت: تو حرف حق را با نمک به خوردشان می دهی و من حق ناحق را با عسل.
آموختن هنر ریختن علم در قالب زیباست تا از روزنه های آن مخاطب به زیبایی علم پی ببرد. ایرانیان آیات قرآن را سالها قبل با نقوش اسلیمی بر مساجد و اماکن مذهبی نمایش می دادند. تا زیبا جلوه کند و مردم در پی دریافت معارف آن جست و جو کنند.
هنر همان ابزار تبلیغاتی قدیم و جدید است. ابزاری مشترک بین هردو زمان تصاویر با جلوه های ویژه همان هنر هنرمند است. بازی کردن در یک نقش برای انتقال پیام نوعی دیگر از ابراز هنر هنرمند است.
در قرآن آیاتی داریم که نه تنها هنر را رد نمی کنند بلکه به زیبایی استفاده از آن اشاره دارند. خداوند سوره یوسف را یکی از شاهکارهای هنری خود در بیان قصه می داند آنجا که می فرماید: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلینَ؛ [اى پیامبر!] ما بهترین داستان را به موجب همین قرآن که به تو وحى کردیم، بر تو حکایت مى‏کنیم، و بى‏گمان تو قبل از آن از بى‏خبران بودى (یوسف آیه ۳).
یا در جای دیگر قرآن داریم که می فرماید: فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَن سَاقَیْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِیرَ (۴۴)
وى چون کوشک را مشاهده کرد (از فرط صفا و تلألؤ) پنداشت که لجّه آبى است و جامه از ساقهاى پا برگرفت، سلیمان گفت: این قصرى است از آبگینه صاف، بلقیس گفت: بار الها، من سخت بر نفس خویش ستم کردم و اینک با (رسول تو) سلیمان تسلیم فرمان یکتا پروردگار عالمیان گردیدم. (سوره نمل آیه۴۴)
این آیه اشاره به قصری دارد شیشه ای که از فرط زیبایی بلقیس فکر کرد که کف این قصر آب است. پس ساق های پاهایش را بالا زد.
آموزش هنر موجب ماندگاری نام و به زبانی دیگرموجب جاودانگی عمر فرد می گردد. سعدی بعد از هزاران سال در بین ما زنده است، به ما درس زندگی اخلاق می آموزد. هرچند که ما نسبت به آثار او بی توجهیم.
نام نیکو گر بماند زآدمی
به کزو ماند سرای زرنگار
در آثار دیگر شاعران نیز توصیه به آموختن هنر شده است.
اسدی توسی:
سپاهی به مردی نماید هنر
بود پادشازادگان را گهر
بیدل دهلوی:
سخت‌دشوار است دادن آب‌گوهر تیغ را
از هنر آیینهٔ مقدار هرکس روشن است
جامی:
بازوی تایید هنرپیشگان!
قبلهٔ توحید یک‌اندیشگان!
موسوی آبملخی
عمر یک لحظه اگر بگذرد اندر دوسرای
بی هنر باشم اگر نقش به دل ننگارم

سعدی خود هنر را دولتی جدای از دولت و کشور بیرونی می داند که درآن هنرمند پادشاه است. “هنر در نفس خود دولتست”
هنر در هرکجا رود به دلیل آن که لباس زیبایی پوشیده است؛ جلوه گری های خاص خود را دارد. هر کسی به دنبال رسیدن به آن است. “هر کجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند”.
پیشرفت و رسیدن به آرزوهای دنیایی هم حتی در گرو آموزش علم و هنر است.
روستا زادگان دانشمند
به وزیرى پادشاه رفتند

روفیا نوشته:

ای دل به جستجوی هنر در جهان بگرد
باشد که آوریش به هر حیلتی به دست
مرد آن بود که در گه و بیگه نشان علم
جوید به هر دیار ز هر هوشیار و مست

کانال رسمی گنجور در تلگرام