گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۲

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت
 

سالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم کجاوه نشینی را شنیدم که با عدیل خود میگفت یاللعجب پیاده عاج چو عرضه شطرنج به سر می‌برد فرزین میشود یعنی به از آن میگردد که بود و پیادگان حاج بادیه به سر بردند و بتر شدند

از من بگوى حاجى مردم گزاى را

کو پوستین خلق به آزار مى درد

حاجی تو نیستی شترست از برای آنک

بیچاره خار میخورد و بار میبرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد میراحمدیان نوشته:

کلمه حجیچ اشتباه است که صحیح آن حجیج به معنای حج گزاران می باشد.

پاسخ: با تشکر، مطابق فرموده عمل شد، هر چند در نسخهٔ چاپی در اختیار اینجانب «حجیح» آورده که در لغتنامه نیست و در عوض همین متن شاهد لغت حجیج در لغتنامه است.

علی نوشته:

کلمه عرضه اشتباه است, به جای آن باید از کلمه ی عرصه استفاده شود, در غیر اینصورت, کاملاً بیمعنیست

رضاشهنی نوشته:

درنسخه جمشید غلامی نهاد “حجاج”آورده شده است
و همچنین عرضه اشباهست عرصه صحیح است

رضاشهنی نوشته:

همچنین معنای لغت زیبای “مردم گزای” در لغت نامه وجود ندارد.مردم گزای=مردم آزار

کانال رسمی گنجور در تلگرام