گنجور

حکایت شمارهٔ ۲

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری
 

پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل درو بسته و شبهای دراز نخفتی و بذله‌ها و لطیفه‌ها گفتی باشد که مؤانست پذیرد و وحشت نگیرد. از جمله میگفتم بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهان دیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودّت به جای آورد مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان

ور چو طوطی شکر بود خورشت

جان شیرین فدای پرورشت

نه گرفتار آمدی به دست جوانی معجب خیره رای سر تیز سبک پای که هر دم هوسی پزد و هر لحظه رایی زند و هر شب جایی خسبد و هر روز یاری گیرد.

خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند نه به مقتضای جهل جوانی.

گفت چندین برین نمط بگفتم که گمان بردم که دلش بر قید من آمد و صید من شد. ناگه نفسی سرد از سر درد بر آورد و گفت چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من وزن آن سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش که گفت زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری.

تَقولُ هذا مَعهُ مَیّتٌ

وَ اِنَّما الرُّقْیَةُ للنّائِم

پیری که ز جای خویش نتواند خاست

الاّ به عصا کیش عصا بر خیزد

فی الجمله امکان موافقت نبود و به مفارقت انجامید. چون مدت عدت برآمد عقد نکاحش بستند با جوانی تند و ترشروی تهی دست بدخوی. جور و جفا میدید رنج و عنا میکشید و شکر نعمت حق همچنان میگفت که الحمدلله که ازان عذاب الیم برهیدم و بدین نعیم مقیم برسیدم.

با تو مرا سوختن اندر عذاب

به که شدن با دگری در بهشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

با سلام و خسته نباشی
فکر می کنم یک بیت از آخر این حکایت حذف شده.
بوی پیاز از دهن خوبروی
نغز تر آیدکه گل از دست زشت

رضا شهنی نوشته:

در این حکایت کاملا اشعار حذف و یا به وصل شده اند
دوبیت اول حکایت
تا توانم دلت به دست آرم /ور بیازاریم نیازارم
ور چو طوطی شکر بود خورشت /جان شیرین فدای پرورشت
دو بیت دوم
جوانان خردمند وخوب رخسار /ولیکن در وفا با کس نپایند
وفاداری مداراز بلبلان چشم / که هر دم برگلی دیگر سرایند
بیت سوم
ز خود بهتری جوی و فرصت شمار/ که با چون خودی گم کنی روزگار
شعر عربی حکایت نیز دو بیت است
شعر پنجم حکایت نیز دو بیت دارد که در اینجا یک بیت آن آمده است
زن که از بر مرد بی رضا برخیزد/
بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد
پیری که زجای خویش نتواند خاست
الا به عصا کیش عصا بر خیزد
قسمتی از حکایت در قسمت آخر حذف شده است
شعر ششم که یک تک بیت است نیز حذف شده است
با این همه جور و تند خویی/ بارت بکشم که خوبرویی
و
شعر اخر که از دوبیت تنها یک بیت اورده شده است
با تو مرا سوختن اندر عذاب /
به که شدن با دگری در بهشت
بوی پیاز از دهن خوبروی
به که گل از دست زشت

7 نوشته:

عجب آهنگین و چه آموزنده
پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل درو بسته و شبهای دراز نخفتی و بذله‌ها و لطیفه‌ها گفتی باشد که مؤانست پذیرد و وحشت نگیرد. از جمله میگفتم بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهان دیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودّت به جای آورد مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان
تا توانم دلت به دست آررم
ور بیازاریم نیازارم
ور چو طوطی شکر بود خورشت
جان شیرین فدای پرورشت

نه گرفتار آمدی به دست جوانی معجب خیره رای سر تیز سبک پای که هر دم هوسی پزد و هر لحظه رایی زند و هر شب جایی خسبد و هر روز یاری گیرد.
خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند نه به مقتضای جهل جوانی.
جوانان خردمند وخوب رخسار
ولیکن در وفا با کس نپایند
وفاداری مداراز بلبلان چشم
که هر دم برگلی دیگر سرایند
ز خود بهتری جوی و فرصت شمار
که با چون خودی گم کنی روزگار

گفت چندین برین نمط بگفتم که گمان بردم که دلش بر قید من آمد و صید من شد. ناگه نفسی سرد از سر درد بر آورد و گفت چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من وزن آن سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش که گفت زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری.

زن که از بر مرد بی رضا برخیزد
بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد
پیری که زجای خویش نتواند خاست
الا به عصا کیش عصا بر خیزد

فی الجمله امکان موافقت نبود و به مفارقت انجامید. چون مدت عدت برآمد عقد نکاحش بستند با جوانی تند و ترشروی تهی دست بدخوی. جور و جفا میدید رنج و عنا میکشید و شکر نعمت حق همچنان میگفت که الحمدلله که ازان عذاب الیم برهیدم و بدین نعیم مقیم برسیدم.

با تو مرا سوختن اندر عذاب
به که شدن با دگری در بهشت
بوی پیاز از دهن خوبروی
به که گل از دست زشت

روفیا نوشته:

در هر دو حالت pain و gain برای زن برابر هستند .
در حالت اول ناگزیر است بهای دانایی و پختگی جفت خویش را با تحمل ناتوانی جسمی اش بپردازد ،
در حالت دوم ناچار است بهای جوانی و زیبایی یار را با تحمل فقر و نادانی و کج خلقی اش بپردازد ،
تنها می ماند سلیقه و ذایقه و طبیعت زن که میان این دوگزینه یکی را برگزیند .
آن زن بخصوص گزینه دوم را برگزید .
عده ای هم گزینه اول را بر میگزینند .
ولی آنانکه میپندارند میتوانند در این جهان عسل بی نیش به کف آرند یک قانون قدرتمند جهان هستی را درنیافته اند .
کس عسل بی نیش از این دکان نخورد
کس رطب بی خار ازین بستان نچید

مریم نوشته:

در گلستان تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی چاپ انتشارات خوارزمی این بیت این طور آمده :
بوی پیاز از دهن خوبروی به به حقیقت که گل از دست زشت

محمد نوشته:

بوی پیاز از دهن خوبروی
خوبتر اید زگل از دست زشت

سعید نوشته:

تیری در پهلو به که پیری درکنار
تیری در پهلو نشیند به که پیری درکنار

مهناز ، س نوشته:

گرامی سعید
اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری
تیر با پیر سجع {هم آهنگ } است
جمله ای که با کنار آورده اید جمله ی مسجع را به هم می ریزد
کلمه ی پهلو هم برای پیر است و هم برای تیر
درین مانا که : اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری در پهلو ، ولی پیر دوم را برای زیبایی حذف نموده
مانا باشی

سعید نوشته:

خانم مهناز
سخن شما متین
اگر را حذف کنید
باز هم مسجع را به هم میریزد؟
بحث نثر اهنگین و نثر سجع هم مفصل است .
استنادبه شرح گلستان تالیف :دکتر محمدخزائلی
بیتهای :
روی زیبا وجامعه دیبا عرق و عود و رنگ و بوی وهوس
این همه زینت زنان باشد مرد را ……..زینت و بس
شاد کام باشید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام