گنجور

حکایت شمارهٔ ۸

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی
 

یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم ناگاه اتفاق مغیب افتاد پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که درین مدت قاصدی نفرستادی گفتم دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.

رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند

باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا نوشته:

بیت اول یار دیرینه مرا گو به زبان توبه نده
که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن

علیرضا نوشته:

مغیب به معنی دوری و غیبت

سجاد راد نوشته:

موارد زیر براساس مقابله با گلستان سعدی، تصحیح مرحوم “غلامحسین یوسفی”، چاپ دهم، ۱۳۹۱، صفحه‌ی ۱۳۷ ذکر می‌شه که تا به امروز بهترین و دقیق ترین تصحیح از گلستان شیخ هست:
یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی…
یوسفی: یاد دارم که در ایام پیشین من و دوستی…
*
ناگاه اتفاق مغیب افتاد.
یوسفی: ناگاه اتفاق غیبت افتاد.
*
پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که…
یوسفی: پس از مدتی باز آمد و عتاب آغاز کرد که…
*
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن
یوسفی:
یار دیرینه، مرا گو به زبان توبه مده
که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
باز گویم که کسی سیر نخواهد بودن

کانال رسمی گنجور در تلگرام