گنجور

حکایت شمارهٔ ۳

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی
 

پارسایی را دیدم به محبت شخصی گرفتار نه طاقت صبر و نه یارای گفتار. چندانکه ملامت دیدی و غرامتکشیدی ترک تصابی نگفتی و گفتی

کوته نکنم ز دامنت دست

ور خود بزنی به تیغ تیزم

بعد از تو ملاذ و ملجائی نیست

هم در تو گریزم ار گریزم

باری ملامتش کردم و گفتم : عقل نفیست را چه شد تا نفس خسیس غالب آمد؟ زمانی بفکرت فرو رفت و گفت:

هر کجا سلطان عشق آمد نماند

قوّت بازوی تقوی را محل

پاکدامن چون زید بیچاره ای

اوفتاده تا گریبان در وحل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا نوشته:

وحل به معنی گل و لای و منجلاب میباشد

امین کیخا نوشته:

وحل به نظر فارسی می اید چون به لری هل با ضم اول می شود گل ، مثلا هل به سر به بختیاری می شود خاک تو سر

Ahmad نوشته:

مصراع اول بیت آخر رو چه جور باید خوند؟ جور در نمیاد! نمیدونم اشتباه هست یا من بلد نیستم

ناشناس نوشته:

در پاسخ به احمد عزیز:

پاکدامن چون زِیَد بیچاره ای

“زِیَد” فعل از مصدر زیستن

مصراع دوم صفت بیچاره ای است

معنای کل بیت: بیچاره ای که تا گریبان در گل فرو رفته است، چگونه پاکدامن و نیالوده به گل زندگی کند

ناشناس نوشته:

اگه میشه معنی این حکایت رو بنویسید
ممنون

مهدیسام نوشته:

حرف ک از ابتدای مصرع آخر حذف شده است ؛ اوفتاده تاگریبان … ناقص است و صحیح اینست :
پاکدامن چون زید بیچاره ای
کوفتاده تا گریبان در وحل /

متأسفانه کاستی ها و از قلم افتادگی ها بسیار است در نسخی که تاکنون چاپ شده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام