گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۳

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی
 

طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قبح مشاهده او مجاهده میبرد و میگفت این چه طلعت مکروهست و هیأت ممقوت و منظر ملعون و شمایل ناموزون یا غراب البین یا لیت بَینی و بَیْنَکَ بُعدَ المشرقین

بد اختری چو تو در صحبت تو بایستی

ولی چنین که تویی در جهان کجا باشد

عجب آنکه غراب از مجاورت طوی هم بجان آمده بود و ملول شده، لاحول کنان از گردش گیتی همی نالید و دستهای تغابن بر یکدیگر همی مالید که این چه بخت نگون است و طالع دون و ایام بوقلمون لایق قدر من آنستی که با زاغی به دیوار باغی بر خرامان همی‌رفتمی

پارسا را بس این قدر زندان

که بود هم طویله رندان

بلی تا چه کردم که روزگارم به عقوبت آن در سلک صحبت چنین ابلهی خود رای ناجنس خیره داری به چنین بند بلا مبتلا گردانیده است

کس نیاید به پای دیواری

که بر آن صورتت نگار کنند

گر ترا در بهشت باشد جای

دیگران دوزخ اختیار کنند

زاهدی در سماع رندان بود

زان میان گفت شاهدی بلخی

جمعی چو گل و لاله به هم پیوسته

تو هیزم خشگ در میانی رسته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ابوطالب رحیمی نوشته:

در بیشتر نسخه ها، قبل از بیت “بد اختری چو تو در صحبت …” این بیت هم آمده:

علی الصباح به روی تو هر که برخیزد
صباح روز سلامت بر او مسا باشد

ضمناً بعد از همین بیت “طوطی” را اشتباهاً “طوی” نوشته اید و آخر حکایت نیز در بیشتر نسخه ها بدین صورت است:

“کس نیاید به پای دیواری // که بر آن صورتت نگار کنند
گر تو را در بهشت باشد جای // دیگران دوزخ اختیار کنند

این ضرب المثل بدان آوردم تا بدانی که صد چندان که دانا را از نادان نفرت است نادان را از دانا وحشت است.

زاهدی در سماع رندان بود // زآن میان گفت شاهدی بلخی
گر ملولی ز ما ترش منشین // که تو هم در میان ما تلخی

جمعی چو گل و لاله به هم پیوسته // تو هیزم خشک در میانی رسته
چون باد مخالف و چو سرما ناخوش // چون برف نشسته ای و چون یخ بسته”

لطفاً در صورت تأیید این موارد را اصلاح کنید.

امین کیخا نوشته:

مقت را در قران به خشم دیده ام ترجمه کرده اند اما به ظاهر به معنی زشتی است و تنفر و انچه با طوی نوشته شده به معنی نرمشپذیر است در عربی و شاید با تا شدن فارسی پیوندی داشته باشد و بهر سوی باید طوطی باشد که به اشتباه نوشته شده است

امین کیخا نوشته:

رسته به معنی رهیده به کار رفته است وان یعنی رها و جدا از دیگران و پیوسته هم که اشکار است یعنی دوکلمه متضاد به حساب امده اند خیلی جالب است ، در متن شاهنامه پیوستن و در پیوستن به معنی نظم گفتن است و شعر سرودن توصیه میکنم بجای نثر بگوییم رسته گفتن و ان یعنی چیزی نوشتن که از قید وزن رسته است ، اگر دانایان موافقند نظرتان را بنوسید ، زهی شکر پارسی زهی سعدی خوش سخن و زهی شگون این سحر

مینا نوشته:

برادر خوبم جناب امین بهتر بود به جای استفاده از واژه دانایان از کاربران استفاده میکردید یا هتا اگر مقصودتان کاربران خاص و ویژه بود از صاحب نظران بهره میجستید چرا که عزیزان در صورت ثبت نظر دانا انگاشته شده اند از طرف خود که این پسندیده نیست ..

مینا نوشته:

جسارتا به نظر من استفاده از واژه رسته گفتن به جای نثر بسیار زیبا و نو است ولی کامل و رسا خیر

سارا نوشته:

به نظر بنده خیلی هم رساست مگه کلمه ای که تا بحال نداشته ایم نباید هرگز داشته باشیم فقط چون نا اشناست

شیخ ابو البرکات نوشته:

ببین به عربی هم نثر یعنی پخش کردن و معنی معجزه اوری ندارد حالا که از رسته به عنوان نثر انتظار دارید من هم موافقم با ان

مینا نوشته:

سارای عزیز با درود به شما و احترام بر نظرتان هنوز فکر میکنم رسا نیست و به محض استفاده ذهن شنونده را به نثر متصل نمیکند

امین کیخا نوشته:

خانم مینای ارجمند به نظرت نثر چه دارد که رسته نویسی ندارد ؟

امین کیخا نوشته:

البته مردم بازار تا اخر عمر سه بار هم نثر نمی گویند که رسته بشود یا نشود و انها که می نویسند اموزش پذیر هستند ، ایا شرط پذیرش کلمات تبادر انهاست؟ اینها درجا تی از گردش ناپذیری و عدم تغییر است که مغز را می فسرد باز نگاه کن می پذیری نپذیری هم أزادی ولی به ان فکر کن و تنها رد کننده نباش!

مینا نوشته:

به راستی که اگر منصفانه و نیک بنگریم رسته چیزی کم از نثر ندارد

امین کیخا نوشته:

کاش دیگران هم نو اوردن را چون تو پذرفتار بودند

یوسف غیاثی نوشته:

با عرض سلام و تشکر. جسارتا به نظر می آید این حکایت ناقص نوشته شده است.

۱/ بعد از عبارت «یا غراب البین یا لیت بَینی و بَیْنَکَ بُعدَ المشرقین» اول ، بیت زیر آمده است:
«علی الصباح به روی تو هر که برخیزد…صباح روز سلامت بر او مسا باشد»
سپس در ادامه ی آن، بیت بد اختری… آمده است

۲/ بعد از مصراع « دیگران دوزخ اختیار کنند» آمده است:
«این ضرب المثل بدان آوردم تا بدانی که صد چندان که دانا را از نادان نفرت است نادان را از دانا وحشت است.

زاهدی در سماع رندان بود…زآن میان گفت شاهدی بلخی
گر ملولی ز ما ترش منشین…که تو هم در میان ما تلخی

جمعی چو گل و لاله به هم پیوسته …تو هیزم خشک در میانی رسته
چون باد مخالف و چو سرما ناخوش…چون برف نشسته ای و چون یخ بسته»

جسارتا اعمال فرمایید تا دیگران هم استفاده کنند.

سروش نوشته:

جناب کیخا ی عزیز کاش اندکی روشن تر میگفتید که آیا این پیشنهاد شماست که نثر را رسته بگوییم یا سابقه دارد. و اگر سابقه دارد در کجا. باری به هر جهت فارغ از قبول یا رد کارتان پسندیده است که در انداختن طرح نو هماره ستودنی است. اما امید که بی حب و بغض باشد یعنی در راستای عربی ستیزی یا برتری جویی ازین سو نباشد. اما شخصا واژه رسته را میپسندم. و ای بسا که استفاده کنم.

7 نوشته:

طوطیی را با زاغی در قفس کردند. طوطی از قبح مشاهده او مجاهده میبرد و میگفت: این چه طلعت مکروهست و هیأت ممقوت و منظر ملعون و شمایل ناموزون؟ یا غراب البین یا لیت بینی بینک بعد المشرقین
علی الصـبـاح بـروی تـو هرکه بـرخـیزد
صـبــاح روز سـلـامـت بـرو مـسـا بـاشـد
بد اختری چو تو در صحبت تو بایستی
ولی چنان که توئی در جهان کجا باشد
عجب آنکه غراب از مجاورت طوطی هم بجان آمده بود و ملول شده. لاحول کنان از گردش گیتی همی نالید و دستهای تغابن بر یکدیگر همی مالید که این چه بخت نگونست و طالع دون و ایام بوقلمون؟ لایق قدر من آنستی که با زاغی به دیوار باغی بر خرامان همی رفتمی
پـــارســـا را بـــس ایــنـــقـــدر زنـــدان
کـــه بــــود هـــمـــطــــویـــلـــه رنـــدان
تا چه گنه کردم که روزگارم به عقوبت آن، در سلک صحبت چنین ابلهی خودرای ناجنس خیره درای به چنین بند بلا مبتلا گردانیده است؟
کــــس نـــیـــایـــد بـــه پــای دیـــواری
کــه بـــر آن صـــورتـــت نــگــار کــنــنــد
گــر تــرا در بــهــشــت بــاشــد جــای
دیـــگـــران دوزخ اخـــتـــیـــار کـــنـــنـــد
این ضرب المثال بدان آوردم تا بدانی که صد چندان که دانا را از نادان نفرت است نادان را از دانا وحشت است
زاهـــدی در ســــمــــاع رنـــدان بــــود
زان مـیـان گــفــت شــاهـدی بــلـخــی
گــر مـلــولــی ز مـا تــرش مـنـشــیـن
کــه تــو هــم در مــیــان مــا تـــلــخــی
جـمعـی چـو گل و لاله بـهم پـیوسـتـه
تـو هیزم خـشـک در مـیانـشـان رسـتـه
چـون بـاد مخـالف و چـو سرما ناخوش
چون بـرف نشسته ای و چون یخ بسته

صالح نوشته:

بسیار جاى تعجب است که درک نادرست از یک واژه، چگونه به این مشاجره ختم شده است؟!
دوستان عزیز، واژه اى که بحث بر سر آن است، اصلا رَسته به فتح ر نیست!!!بلکه به ضم ر صحیح است:”رُسته” یعنى روییده.
قبل از اظهار نظر در مورد هرچیز لطفا به خود متن توجه کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام