گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۳

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی
 

یکی در مسجد سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را ازو نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادل نیک سیرت، نمی‌خواستش که دل آزرده گردد. گفت ای جوانمرد این مسجد را مؤذنانند قدیم هر یکی را پنج دینار مرتب داشته‌ام ترا ده دینار می‌دهم تا جایی دیگر روی.

برین قول اتفاق کردند و برفت، پس از مدتی در گذری پیش امیر باز آمد گفت ای خداوند بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بقعه بدر کردی که اینجا که رفته‌ام، بیست دینارم همی‌دهند تا جای دیگر روم و قبول نمی‌کنم. امیر از خنده بیخود گشت و گفت زنهار تا نستانی که به پنجاه راضی گردند.

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

نئوئذئدئدذر

شمس الحق نوشته:

این عزیز را چه میشود .

سعید نوشته:

استاد گویا میخواسته اند حاشیه نویسی یا به قول دوست جدیدمان کیانا جان کناره نویسی را امتحان کنند اما اگر نیک ببینیم شاید دوستی بوده اند که سبب خیر گشته و مسبب خواندن این حکایت سعدی شده اند

سعید نوشته:

سنجار در نواحی موصل واقع شده که زادگاه سلطان سنجر است .در اطراف شهرستان دزفول هم مکانی با همین نام وجود دارد که چندی پیش پایان نامه ای ضعیف با این عنوان قوی خواندم .سنجر یا سنجار!

نوید نوشته:

این حکایت زیبا در معنای وسیعتر میتواند به کسانی اشاره داشته باشد که مبلغ سوء اسلام و قرآن اند و آبروی مسلمانی را با دفاع بی منطق و یا خشونت و درشتی بر باد میدهند. کسانی که رونق مسلمانی را با نمایش دینی بد منظر ، زشت و متعصب می برند در حقیقت بدترین حملات و آسیب ها را بر پیکر دین وارد میکنند و مستمعان را از آنان نفرت حاصل می آید. دین آنان بجای جذب و پذیرش موجبات نفرت و گریز را فراهم می آورد.

.7 نوشته:

بتیشه کس نخراشد ز روی خارا گل
چنانکه بانگ درشت تو میخراشد دل

کانال رسمی گنجور در تلگرام