گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۲

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی
 

خطیبی کریه الصوت خود را خوش آواز پنداشتی و فریاد بیهده برداشتی گفتی نعیب غراب البین در پرده الحان اوست یا آیت اِنَّ انکر الاصوات لصوت الحمیر در شأن او.

مردم قریه بعلت جاهی که داشت بلیتش می کشیدند و اذیتش را مصلحت نمی دیدند تا یکی از خطبای آن اقلیم که با او عداوتی نهانی داشت باری به پرسش آمده بودش. گفت: تو را خوابی دیده ام، خیر باد. گفتا چه دیدی؟ گفت: چنان دیدم که تو را آواز خوش بودی و مردمان از انفاس تو در راحت.

خطیب اندرین لختی بیندیشید و گفت: این مبارک خواب است که ددی مرا بر عیب خود واقف گردانیدی، معلوم شد که آواز ناخوش دارم و خلق از بلند خواندن من در رنج، توبه کردم کزین پس خطبه نگویم مگر به آهستگی.

از صحبت دوستی به رنجم

کاخلاق بدم حسن نماید

کو دشمن شوخ چشم ناپاک

تا عیب مرا به من نماید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید عرفان محتشمی پور نوشته:

سلام و خسته نباشید

در ذیل این حکایت، در نسخه‌ی تصحیح شده‌ی مرحوم فروغی، ما بین این دو بیت، این بیت نیز آمده است:

عیبم هنر و کمال بیند / خارم گل و یاسمن نماید

گلستان سعدی/ مقدمه و تصحیح: محمد علی فروغی/ هم میهن/ اول:۱۳۸۹ / ص ۱۵۹/

موفق باشید

سعید نوشته:

درسطر چهارم عبارت ددی نادرست و درست آن به نظر دیدی می آید

سعید نوشته:

بلیت کشیدن کنایه از تحمل آزار و ستم است

حسن نوشته:

بیت سوم
شوخ چشم چالاک صحیح می باشد.
با تشکر

کانال رسمی گنجور در تلگرام