گنجور

حکایت شمارهٔ ۷

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت
 

یکی از حکما پسر را نهی همی‌کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند گفت ای پدر گرسنگی خلق را بکشد نشنیده‌ای که ظریفان گفته‌اند به سیری مردن به که گرسنگی بردن.

گفت اندازه نگهدار، کُلوا وَ اشرَبوا وَ لا تُسْرِفوا

نه چندان بخور کز دهانت بر آید

نه چندان که از ضعف ، جانت برآید

با آن که در وجود طعامست عیش نفس

رنچ آورد طعام که بیش از قدر بود

گر گل شکر خوری به تکلف زیان کند

ور نان خشک دیر خوری گل شکر بود

معده چو کج گشت و شکم درد خاست

سود ندارد همه اسباب راست

رنجوری را گفتند دلت چه خواهد گفت آنکه دلم چیزی نخواهد

معده چو کج گشت و شکم درد خاست

سود ندارد همه اسباب راست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهرزاد شایان نوشته:

به استناد نسخه تصحیح شده مرحوم محمد علی فروغی _ انتشارات ققنوس _ چاپ دهم پاییز ۷۴

این بیت در نسخه الکترونیکی سایت گنجور محذوف شده

نه چندان بخور کز دهانت بر آید
نه چندان که از ضعف ، جانت برآید

پاسخ: با تشکر، اضافه شد.

مهرزاد شایان نوشته:

بر اساس نسخه محمد علی فروغی
همچنین در ادامه حکایت آمده است :

رنجوری را گفتند دلت چه خواهد گفت آنکه دلم چیزی نخواهد
معده چو کج* گشت و شکم درد خواست
سود ندارد همه اسباب راست

*پر


پاسخ: با تشکر، اضافه شد، ضمن آن که نسخهٔ چاپی در اختیار اینجانب «خاست» ثبت کرده که درست‌ار به نظر می‌رسد.

khorasan نوشته:

hazaran drood

علیرضا فرزانه نوشته:

بیت : معده چو کج گشت… دو بار تکرار شده که بر اساس نسخه مرحوم فروغی ، جایگاه این بیت، در انتهای حکایت میباشد. بنابراین ، آن بیت که پیش از ” رنجوری را گفتند … ” آمده ، میبایست حذف شود.

کانال رسمی گنجور در تلگرام