گنجور

حکایت شمارهٔ ۴

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت
 

یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت مصطفی صلی الله علیه و سلم فرستاد سالی در دیار عرب بود و کسی تجربه پیش او نیاورد و معالجه از وی در نخواست پیش پیغمبر آمد و گله کرد که مرین بنده را برای معالجت اصحاب فرستاده‌اند و درین مدّت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معین است به جای آورد. رسول علیه السلام گفت این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نشود، نخورند و هنوز اشتها باقی بود که دست از طعام بدارند. حکیم گفت این است موجب تندرستی زمین ببوسید و برفت.

که ز ناگفتنش خلل زاید

یا ز ناخوردنش به جان آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت حضرت محمد مصطفی...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ابوطالب رحیمی نوشته:

این حکایتی بسیار پر معنی و لطیف هست که هنوز هم برای جامعه بیمار و بحران زده امروز ما که اسیر دست این پزشکان و به اصطلاح متولیان سلامت مردم هستند مصداق داره.
در چند نسخه دیگری که من از کتاب گلستان سعدی دارم ( از جمله کتاب گلستانی که انتشارات پیام محراب به خط مصطفی اشرفی در تابستان ۸۶ چاپ کرده) این حکایت با حکایتی که شما نوشتید در برخی لغات تفاوت هایی داره علاوه بر این که شعر آخر حکایت هم شامل سه بیت هست که شما فقط یه بیتش رو نوشتید. کل حکایت رو برای مقایسه می نویسم:

جناب سعدی هم در حکایتی کوتاه، بسیار زیبا و به جا این جماعتی را که خودشان رو متولی سلامت مردم می دونند رسوا کرده:

” یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت مصطفی صلّی الله علیه و سلم فرستاد. سالی در دیار عرب بود کسی تجربتی پیش وی نبرد و معالجتی از وی در نخواست. پیش پیغامبر رفت و شکایت کرد که مرا برای معالجت اصحاب فرستاده اند و کسی در این مدت التفاتی نکرد تا خدمتی که بر این بنده معین است به جای آورد. خواجه علیه السلام گفت: این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نباشد، نخورند و هنوز اشتها باقی باشد که دست از طعام بدارند. حکیم گفت: این است موجب تندرستی، زمین خدمت ببوسید و برفت.

(سخن آن گه کند حکیم آغاز // یا سر انگشت سوی لقمه دراز *** که ز نا گفتنش خلل زاید // یا ز نا خوردنش به جان آید *** لاجَرم حکمتش بود گفتار // خوردنش تندرستی آرد بار)

امین کیخا نوشته:

ابوطالب جان البته من این متن را خوانده ام هیچ کجا بی ادبی ای به پزشکان دیده نمی شود . شما از پزشکان که در ایران جامعه ای سد هزار نفری هستند بیزارید خوب بناچار حتما دلیلی هم دارید .ایرادی ندارد ولی در این متن خوارداری ای به پزشکان ندیدم تنها از خوبی میانه روی در خوردن برای گرفتار نشدن در بیماری سخنی در میان آمده است . بهرسو ان شاء الله تنت به بهروزی و عافیت باشد و نیازمند پزشکان نباشی برادر .

حسین کریمی نوشته:

آقای ابو طالب رحیمی در مرقومه بالا سعدی یک با ر گفته است طبیب حاذق یعنی با هوش و کاردان یک بار گفته که پزشک خدمت رسو ل الله برای خدمت کردن به صحبه رفته است یک بار هم توشته زمین را ببوسید یعنی فروتنی می کرده است در برابر پیامبر اکرم کجای این بد گویی از طبیبان است ؟ اما نوشته شما چه کسی گفته است جامعه ما بحران زده است ؟ اگر بحران زده است چه بحرانی را دارد که از جامعه های دیگر ممتازش می کند ؟
وقتیکه سعدی گفته یک پزشک حاذق و از پیش یک شاه تا نزد رسول مبارک اسلام رفته و آرزوی خدمت داشته است و زمین را بوسیده در برابر نبی اکرم ص . باز شما گمان می کنید پزشکان را ریش گاو کرده است ؟ نه شما صد در صد اشتباه کرده اید و فکر نادرستی را در حال قالب کردن به دیگران هستید . و موجبات تمسخر به خودتان را تدارک دیده اید !

ابوطالب رحیمی نوشته:

از آقای کیخا و جناب کریمی بابت نظرات خوبشون ممنونم.
من نگفتم سعدی به پزشکان توهین یا بی ادبی کرده، خواستم بگم سعدی بسیار زیبا و با فراست به حقه بازی بسیاری از این پزشکان پی برده و پرده از راز اونا در قالب این حکایت برداشته. به جرأت می شه گفت ریشه ی بسیاری از بیماری های انسان در شیوه ی زندگی غیر طبیعی و به خصوص تغذیه ی نادرستش هست. خود پیامبر می فرمایند: “المعده بیت کلّ داء والحمیه رأس کل دواء” یعنی معده خانه همه بیماری ها و پرهیز (از خوردن غذا) آغاز همه درمان هاست. به عقیده ی من همین یک جمله ی پیامبر رو باید رو سردر تمام بیمارستان ها، داروخانه ها و مطب های پزشکان با طلا نوشت. روزه و پرهیز غذایی باید در رأس همه ی شیوه های درمانی باشه، اما نه تنها پزشکان چنین توصیه ای رو به کسی نمی کنند بلکه تعدادی از اونا با روزه گرفتن هم از اساس مخالفند. اتفاقاً در مورد روزه هم پیامبر می فرمایند: “صومو تصحّو” یعنی روزه بگیرید و سالم شوید. البته امروزه روزه درمانی یه علم مستقل شده و فقط به روزه دینی خلاصه نمی شه، درمان با آب سیزیجات، درمان با میوه ها و یا آب میوه ها و درمان با آب نمونه های دیگری از روزه هستند که در مورد هر کدام از این موارد می شه مطالب زیادی نوشت. حتی کسانی که روزه گرفتن براشون سخته و اراده و علم کافی رو ندارند فقط با اصلاح شیوه ی تغذیه و مصرف میوه های تازه و ارگانیک و خودداری از خوردن هر گونه مواد حیوانی یا پخته می تونند بسیاری از بیماری های (حتی از دید پزشکان لاعلاج) رو معالجه کنند. این یه ادعا و بلوف و به قول جناب کریمی القای فکر نادرست به دیگران نیست، به عنوان مشتی از خروار می تونید عبارت “تغذیه ی طبیعی” رو در سایت آپارات جستجو کنید و اون وقت اگه واقعاً در جستجوی حقیقت هستید منصفانه و به دور از تعصب خودتون قضاوت کنید که حق با کیه؟
بگذریم … سخن در این مورد بسیار فراوانه و نه وقت من و نه احتمالاً حوصله ی دوستان اجازه نمی ده در این مورد بیشتر از این ها بنویسم. اما در مورد خود حکایت سعدی می خوام کمی بیشتر توضیح بدم:
۱- وقتی سعدی می گه: “طبیبی حاذق …” لزوماً به این معنی نیست که طبیب واقعاً حاذق و کاربلد بوده، ممکنه سعدی این رو به کنایه گفته باشه که البته در ادبیات ما از این موارد فراوانه. مثلاً وقتی حافظ می گه : “حافظ به خود نپوشید این خرقه ی می آلود // ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را” در اینجا منظور حافظ از شیخ پاکدامن یعنی این که شیخ، پاکدامن نیست و چه بسا در اینجا هم منظور سعدی از طبیبی حاذق این بوده که طبیب، حاذق نبوده و سعدی این رو به طعنه گفته که البته با توجه به معنی حکایت چندان هم دور از ذهن نیست.
۲- اون پزشک مطمئناً رایگان و فی سبیل الله به پیامبر و پیروانش “خدمت” نمی کرده. اگه قرار بود بیماری بهش مراجعه کنه حتماً در مقابل درخواست حق الزحمه و پول می کرده. همین کاری که امروزه هم پزشکان انجام می دن. خب اگه کسی مریض نشه و مردم همه سالم باشند که پزشک نباید شکایت کنه و ناراحت بشه، شکایت کردن اون نزد پیامبر به خاطر این بوده که کار و کاسبیش کساد شده و قادر نبوده از طریق بیماری مردم کسب درآمد کنه.
۳- در جمله ی آخر این حکایت که پزشک به پیامبر می گه: ” این است موجب تندرستی، زمین خدمت ببوسید و برفت” نکته ی بسیار ظریف و مهمی وجود داره. یعنی پزشک خودش از قبل می دونسته که پرخوری و تغذیه ی نادرست هست که مردم رو بیمار می کنه، اما نمی خواسته این رو مردم هم بدونند تا با مریض شدن اونا بتونه کسب درآمد کنه. به همین خاطر هم هست که وقتی می بینه تیرش به سنگ خورده ناچار زمین خدمت می بوسه و می ره پی کارش. شما باید با زبان و افکار سعدی آشنا باشید تا بفهمید در همین “برفت” آخر حکایت چقدر طعنه و کنایه وجود داره.

شمس الحق نوشته:

حقیر الحمدُلله درین ۶۸ سال عمری که از خدایتعالی گرفته است ، بجز مواردی که در طفولیت و توسط والدین عزیز خود بر او رفته است ، هرگز نیازمند طبیبان نبوده است ، آثار شیخ اجل را نیز به همان مقدار که از کودکی و در طی مراحل چندگانه زندگانی لازم آمده ، که شرحش موجب اطناب اوقات دیگران میگردد ، خوانده است و هنوز هم می خواند ، اما خود را سعدی دان و سعدی پژوه نمی داند ، با اینهمه در حکایت و شعر بالا ، بعلاوه دو بیتی که بر آن افزوده گشت یا در ابیات مندرج در فوق کسر گردید ، هیچگونه توهین و حتی تمسخر و بدگویی به طایفه طبیبان ندیدم .

شمس الحق نوشته:

با معذرت تصحیح می گردد :
اطناب اوقات غلط است ، اطناب سخن به معنی طولانی کردن آن .

امین نوشته:

سخن آنگه کند حکیم آغاز
یا سر انگشت سوی لقمه، دراز
که ز ناگفتنش خلل زاید
یا ز ناخوردنش به جان آید
لاجرم حکمتش بود،گفتار
خوردنش تندرستی آرد بار

کانال رسمی گنجور در تلگرام