گنجور

حکایت شمارهٔ ۳

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت
 

درویشی را شنیدم که در آتش فاقه میسوخت و رقعه بر خرقه همی‌دوخت و تسکین خاطر مسکین را همی‌گفت

به نان قناعت کنیم و جامه دلق

که بار محنت خود به که بار منت خلق

کسی گفتش : چه نشینی که فلان درین شهر طبعی کریم دارد و کرمی عمیم ، میان به خدمت آزادگان بسته و بر در دلها نشسته . اگر بر صورت حال تو چنانکه هست وقوف یابد پاس خاطر عزیزان داشتن منت دارد و غنیمت شمارد. گفت خاموش که در پسی مردن به که حاجت پیش کسی بردن

همه رقعه دوختن به و الزام کنج صبر

کز بهر جامه رقعه بر خواجگان نبشت

حقا که با عقوبت دوزخ برابر است

رفتن به پایمردی همسایه در بهشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » فقیری را شنیدم که در آتش فاقه می سوخت...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شایان نوشته:

هم در اینجا و هم در ویکی سورس در بیت زیر کلمه خشک جا افتاده که وزن شعر را هم به هم میزند. منبع نسخه فروغی

به نان «خشک» قناعت کنیم و جامه دلق
که بار محنت خود به که بار منت خلق

در بیت دوم هم به جای «همه رقعه دوختن» ، «هم رقعه دوختن» باید درجشود.

بیدل.... نوشته:

میشه ی معنی اجمال بگید از متن؟ کلیت رو غهمیدم اما استفاده بعضی واژه هارو نتونستم درک کنم با توجه ب معنی ک من ازشون میدونستنم…ممنون از لطفتون

کانال رسمی گنجور در تلگرام