گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۰

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت
 

یکی از علما خورنده بسیار داشت و کفاف اندک یکی را از بزرگان که در او معتقد بود بگفت روی از توقع او درهم کشید و تعرّض سؤال از اهل ادب در نظرش قبیح آمد

به حاجتی که روی تازه روی و خندان رو

فرو نبندد کار گشاده پیشانی

بِئس المطاعِمُ حینَ الذُلِّ تَکسِبُها

القِدرُ مُنْتَصَبٌ وَ القَدرُ مَخفوضٌ

خواست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

حکایت شمارهٔ ۱۰

 

باب سوم در فضیلت قناعت

 

یکی از علما خورنده بسیار داشت و کفاف اندک. با یکی از بزرگان که حسن ظنی بلیغ داشت در حق او،
بگفت(مشکل را درمیان گذاشت)
روی از توقع او در هم کشید و تعرض سئوال(درخواست،گدایی) از اهل ادب در نظرش قبیح آمد ، ز بـخـت روی تـرش کـرد.

پـیش یار عـزیزمرو که عیش برو نیز تلخ گردانی!

به حاجتی که رَوی، تازه روی و خندان رو

فـرو نبـندد کـارگشـاده پـیشـانی

آورده اند که اندکی در وظیفه(مقرری) او زیادت کرد و بسیاری از ارادت کم. دانشمند چون پس از چند روز مودت معهود(دوستی سابق) برقرار ندید گفت:

بِئس المطاعِمُ حینَ الذُلِّ تَکسِبُها

القِدرُ مُنْتَصَبٌ وَ القَدرُ مَخفوضٌ*

نـــانـــم افــــزود و آبــــرویـــم کـــاســــت

بـینـوائی بـه از مـذلـتِ خـواسـت

 *چه بد است خوراکهایی که هنگام ذلّت و خواری آن را کسب میکنی. دیگ بر بار ولی قدر و منزلت پستی پذیرفته.

کانال رسمی گنجور در تلگرام