گنجور

حکایت شمارهٔ ۶

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
 

زاهدی مهمان پادشاهی بود چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او تا ظنّ صلاحیت در حق او زیادت کنند

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی

کین ره که تو میروی به ترکستان است

گفت در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید، گفت نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید

تا چه خواهی خریدن ای معذور

روز درماندگی به سیم دغل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » شخصی مهمان پادشاه بود. چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که عادت او بود...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا نوشته:

بعد از بیت اول بقیه حکایت جا افتاده…………چون بمقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند پسری صاحب فراست داشت.گفت ای پدر مگر در مجلس سلطان طعام نخوردی گفت در نظرایشان چیزی نخوردم که بکار آیدگفت نماز راهم قضا کن که چیزی نکردی که بکارآید.
ای هنرهاگرفته برکف دست عیبهابرگرفته زیر بغل
تاچه خواهی خریدن ای مغرور روز درماندگی بسیم دغل
نسخه فروغی

مهرزاد شایان نوشته:

در تصحیح تکمله‌ی “علیرضا” : گفت ای پدر باری به مجلس سلطان در طعام نخوردی …

گلستان سعدی/فروغی/ققنوس/۱۳۷۴/ص۶۵

عامر هاشمی نوشته:

بعد از بیت اول بقیه حکایت جا افتاده:
چون بمقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند؛ پسری صاحب فراست داشت. گفت ای پدر مگر در مجلس سلطان طعام نخوردی؟ گفت در نظرایشان چیزی نخوردم که بکار آید. گفت نماز راهم قضا کن که چیزی نکردی که بکارآید….

سید عامر هاشمی نوشته:

با سلام و تشکر از زحمات شما
دیشب عرض کردم که این حکایت ناقص است.
امشب پس از بررسی چند نسخه قدیمی، حکایت مذکور را از از نسخه: (گلستان چاپ ۱۳۱۹ چاپخانه مجلس ـ تصحیح محمد علی فروغی ـ برای تدریس در دبیرستانها ـ صفحه ۶۵) ـ
با دقت رونویسی کرده و خدمتتان ارسال میدارم:
————–
حکایت
زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون بطعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادت او بود، و چون بنماز برخاستند، بیش از آن کرد که عادت او ـ تا ظنّ صلاحیت در حقّ او زیادت کنند.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی + کاین ره که تو میروی به ترکستان است
چون بمقام خویش آمد، سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاصب فراست داشت، گفت: ای پدر، باری بمجلس سلطان در، طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که بکار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که بکار آید.
ای هنرها گرفته بر کف دست + عیبها بر گرفته زیر بغل
تا چه خواهی خریدن ای مغرور + روز درماندگی بسیم دغل
————–

محمدرضا حسن بیگی نوشته:

در متن حکایت، بیت دومی که آمده ، طبق نسخه های معتبر گلستان به ین شکل صحیح است
تا چه خواهی خریدن ای مغرور

روز درماندگی به سیم دغل

کانال رسمی گنجور در تلگرام