گنجور

حکایت شمارهٔ ۴۰

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
 

یکی از صاحبدلان زور آزمایی را دید به هم بر آمده و کف بر دماغ انداخته گفت این را چه حالت است گفتند فلان دشنام دادش گفت این فرومایه هزار من سنگ بر میدارد و طاقت سخنی نمیآرد

گرت از دست بر اید دهنی شیرین کن

مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی

بنی آدم سرشت از خاک دارد

اگر خاکی نباشد آدمی نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 12 حکایت از گلستان سعدی » یکی از صاحب دلان زورآزمایی را دید که به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عزیز عزیزی مودب نوشته:

این حکایت طبق کتاب غلامحسین یوسفی حکایت شماره ۴۱ است

عزیز عزیزی مودب نوشته:

دو بیت از این حکایت از قلم افتاده است:

بعد از متن و نثر حکایت ابیات چنین شروع و خاتمه می یابند:

لاف سرپنجگی و دعوی مردی بگذار
عاجز نفس فرومایه، چه مردی، چه زنی
گرت از دست برآید، دهنی شیرین کن
مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی

×××

اگر خود بردَرَد پیشانی پیل
نه مردست آن که در وی مردمی نیست
بنی آدم سرشت از خاک دارند
اگر خاکی نباشد، آدمی نیست

گلستان سعدی، تصحیح و توصیح غلامحسین یوسفی، صفحه‌ی ۱۰۵ و ۱۰۶

a نوشته:

بنی آدم سرشت از خاک دارد (نه دارند)
اگر خاکی نباشد، آدمی نیست

کانال رسمی گنجور در تلگرام