گنجور

حکایت شمارهٔ ۳۹

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
 

این حکایت شنو که در بغداد

رایت و پرده را خلاف افتاد

من و تو هر دو خواجه تا شانیم

بنده بارگاه سلطانیم

تو نه رنج آزموده‌های نه حصار

نه بیابان و باد و گرد و غبار

تو بر بندگان مه رویی

با غلامان یاسمن بویی

گفت من سر بر آستان دارم

نه چو تو سر بر آسمان دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عزیز عزیزی مودب نوشته:

این حکایت طبق کتاب غلامحسین یوسفی حکایت شماره ۴۰ است

عزیز عزیزی مودب نوشته:

متن کامل حکایت شماره ۳۹ در کتاب تصحیح شده‌ی غلامحسین یوسفی چنین است:
طایفه‌ی رندان به انکار درویشی بدر آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند. شکایت از بی‌طاقتی پیش پیر طریقت برد که چنین حالی رفت. گفت ای فرزند، خرقه‌ درویشان جامه رضاست هر که در این جامه تحمّل بی‌مرادی نکند مدعی است و خرقه بر وی حرام است.

دریای فراوان نشود تیره به سنگ
عارف که برنجد تنک است آب هنوز

×××

گر گزندت رسد تحمل کن
که به عفو از گناه پاک شوی
ای برادر چو عاقبت خاک است
خاک شو، پیش از آنکه خاک شوی

عزیز عزیزی مودب نوشته:

گلستان سعدی به تصحیح غلامحسین یوسفی چاپ خوارزمی سال ۱۳۸۱ صفحه‌ی ۱۰۵

ظریف نوشته:

به فکر ما رایت بیرقست وسراپر ده پرده ء درودیوار آستانه ء سلطان است

محمد نوشته:

سلام، این حکایت چرا بصورت کامل نیومده؟ من نسخه ای از گلستان دارم که دتوی اون ۱۰ بیت شعر هست.
نسخه ی محمد علی فروغی.

کانال رسمی گنجور در تلگرام