گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۷

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
 

پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه بدر آمد و همراه ما شد و معلومی نداشت و خرامان همی‌رفت و می‌گفت

نه به استر بر سوارم نه چه اشتر زیر بارم

نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم

غم موجود و پریشانی معدوم ندارم

نفسی می‌زنم آسوده و عمری می‌گذارم

اشتر سواری گفتش ای درویش کجا می‌روی برگرد که به سختی بمیری نشنید و قدم در بیابان نهاد و برفت چون به نخله محمود در رسیدیم توانگر را اجل فرا رسید درویش به بالینش فراز آمد و گفت ما به سختی بنمردیم و تو بر بختی بمردی

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست

چون روز آمد بمرد و بیمار بزیست

ای بسا اسب تیز رو که بماند

که خر لنگ جان بمنزل برد

بس که در خاک تندرستان را

دفن کردیم و زخم خورده نمرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Hossein Mansouripour نوشته:

Show Details
باسلام : درحکایت شماره ی ١٧ از باب دوم گلستان،قطعه شعری مرکب از دوبیت هست که با این مصراع شروع شده است.”نه به استربر، سوارم نه چو اشتر زیر بارم”من در گلستان پیش از تصحیح،آن مصراع را “نه بر اشتری سوارم نه چو خر بزیر بارم”دیده و خوانده بودم.نمیدانم اساتید محترم پیشین در قطعه ی مزبور یا معنای آن،چه اشکال یا اشکالاتی یافته که آنرا در گلستان تغییر داده اند.شاید مصححان محترم هرگز شتر جمازه ندیده و نمیدانسته اند که سعدی سی سال در بلاد عرب در راههای ناهموار بیابانی یا سنگلاخی با سرعت بیش از چهل کیلومتر در ساعت با جمازه های تند رو،مسافرت کرده که هیچکس با اسب و استر به گرد او نمیرسیده است.شتر جمازه ی تند رو هنوز در شرق و جنوب شرق ایران فراوان و مورد استفاده ی همگان است.من خود سواری بر
این نوع از شتر و سرعت آن را بارها آزموده ام
بی تردید آثار ادبی بازمانده از قرون گذشته - که صنعت چاپ و امکان تکثیر آثار و مخازن کتابخانه ای امروز موجود نبوده است - سخت نیازمند آن بودند که اساتید ادب به تجمیع و تصحیح آنها همت گمارند و آنچه را که از دستبرد حوادث قرون و اعصار باقی مانده است،برای کشور و هم میهنانشان نگهدارند.باید قدر اساتید
بزرگواری را که به این امر مهم پرداخته اند،بدانیم و زحمات و خدمات آنها را ارج نهیم.
اینکه هنوز بعد از آنهمه سال،اشکالات بسیار و پرسشهای فراوان در زمینه ی آثار منظوم و منثور ادب فارسی باقی مانده است،شاید بعلت آن باشد که خدمات اساتید مصحح،دور از تلاشهای فرهنگستانی و همگانی صورت گرفته است.اساتید محترم هریک بتنهائی و به سلیقه ی شخص خود،اقدام به تصحیح آثار کرده اند . امروز اگر مجموعه ی ارزشمند گنجور با توجه به گفته ی سعدی که”همه چیز را همگان دانند”با همکاری اکثریتی از ادیبان متبحر و مجرب وبا قرائت آنچه در حواشی اشعار و آثار نوشته میشود،به تصحیح و تنقیح آثار ادب ایران اقدام کند،امید هست که این امر مهم به نتیجه ی مطلوب برسد.شایسته است که وبسایت محترم به حکم “الاکرام بالاتمام”درنقش فرهنگستان ادب ایران،به گردآوری دیگر آثار ادب همچون سیاستنامه ی خواجه نظام الملک،چهارمقاله ی نظامی عروضی،قابوسنامه ی عنصر المعالی،تاریخ بیهقی و تمام آثار ادب فارسی از قلم افتاده،اقدام کند.همینقدر که اساتید محترم همکار مجموعه،صحت تصحیحات وتقریرات را تأیید فرمایند،صورت کلی و کامل آنرا قطعی ومنتشرکنند تا همواره ملاک،میزان و مستند مجموعه
قرار گیرد.
“نه براشتری سوارم نه چوخر،بزیربارم + نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم”
” غم موجود و پریشانی معدوم ندارم + نفسی میزنم آسوده وعمری بسرآرم”

برانوش پارسی نوشته:

با درود فراوان

در بیت پنجم این حکایت واژه “بماند” باید به “بمرد” تغییر کند تا معنی بیت درست شود:

“ای بسا اسب تیزرو که بمرد که خر لنگ جان به مقصد برد”

امین کیخا نوشته:

خنک نام بلند تو برانوش !چه نیکوست و چه پرمایه .

مسیح نوشته:

بنده هم بیت اول رو مانند آقای حسین منصوری پور در کتاب خوانده ام و بنظر بنده نیز وزن و ریتم شعر به صورت “نه بر اشتری سوارم . . . ” بسیار زیباتر و بی نقص است .

علی نوشته:

بنظر میرسد مصرع اول اینگونه باشد
نه بر اشتر برسوارم نه چواسترزیربارم
دراین مصرع نقطه های ش در تحریر جابجاشده است.

طناز نوشته:

منظور از اشتر در “نه بر اشتری سوارم…” ماشین شاسی بلند است که در مقابل آن “…نه چو خر به زیر بارم” میتواند عدم اجبار به مسافرکشی باشد. :)

نفیسه نوشته:

سلام خدمت برانوش!

در نسخه های چاپی گلستان که من استفاده می کنم، ” بماند”ذکر شده و به نظر می رسه که “ماندن” به معنای راه به مقصد نبردن باشه که در معنی بیت مشکلی بوجود نمیاد.
ای بسا اسب تیزرو که بماند (=یعنی از رفتن بماند)
که خر لنگ جان به منزل برد(=خر به مقصد رسید)

رامین نوشته:

با سلام. در مورد اینکه از دو مصراع ” نه به استر … ” یا ” نه به اشتری … ” کدام مناسب تر است بنظر اولی از لحاظ تطبیق با شرایط آب و هوایی منطقی تر است . در بیابانهای گرم و خشک شتر برای باربری و استر برای سواری مناسبتر است چرا که در این مناطق استر تحمل بردن بار سنگین را به مدت طولانی ندارد. اما اینکه از لحاظ قواعد کدام مناسب تر است تشخیص با صاحب نظران است.

مهرداد ارغوانی نوشته:

این شعر کاملا اشتباه هستش. سعدی در عروض و استفاده از کلمات ساده شهره عالم هست.
نه بر اشتری سوارم نه چو خر به زیر بارم
نه خدای رعیتم من نه غلام شهریارم
غم موجود و پریشانی معدوم ندارم
نفسی میکشم آسوده و عمری به سر آرم

و در بخش بعدی
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون روز بشد بمرد و بیمار بزیست

خواهشا تصحیح بشه

7 نوشته:

در ادامه نوشته آقای منصوری پور تنها این را افزون نمایم که درست نبم بیت نخست اینچنین است;
نه به اشتری سوارم نه چو استر زیر بارم
به تناسب استر و اشتر دقت شود و وزن که با خر جور نیست

گمنام-۱ نوشته:

اجازه فرمایید همان ” استر ” بماند . دارایان ، زورمندان در گذشته بر استر ( قاطر) می نشستند ، اشتر از برای کاروانیان بود.
یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان
کین همه ناز از غلام ترک و ” استر ” می کنند
نه بر استری سوارم ، نه چو خر به زیر بارم
……….

7 نوشته:

درباره استر(خراسب) یا قاطر این را هم بگویم که بر خلاف آنچه که بسیاری میپندارند این قاطر خر پدر و مادر اسب ترکی یا عربی است اینگونه نیست و از وازگان سغدی فارسی است که باید به گونه غاتر نوشته شود.
نام دیگر آن چمنا است

7 نوشته:

درباره استر(خراسب)یا قاطر این را هم بگویم قاطر واژه سغدی است که باید به گونه غاتر نوشته شود.
نام دیگر آن چمنا است

کانال رسمی گنجور در تلگرام