گنجور

حکایت شمارهٔ ۹

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
 

یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده که سواری از در درآمد و بشارت داد که فلان قلعه را به دولت خداوند گشادیم و دشمنان اسیر آمدند و سپاه و رعیت آن طرف بجملگی مطیع فرمان گشتند ملک نفسی سرد بر آورد و گفت این مژده مرا نیست دشمنانم راست یعنی وارثان مملکت.

بدین امید به سر شد دریغ عمر عزیز

که آنچه در دلم است از درم فراز آید

امید بسته بر آمد ولی چه فایده زانک

امید نیست که عمر گذشته باز آید

کوس رحلت بکوفت دست اجل

ای دو چشمم وداع سر بکنید

ای کف دست و ساعد و بازو

همه تودیع یکدگر بکنید

بر منِ اوفتاده دشمن کام

آخر ای دوستان گذر بکنید

روزگارم بشد بنادانی

من نکردم شما حذر بکنید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد مهاجری نوشته:

در بیت اول: به دین امید نه! بدین امید
در بیت دوم: به کوفت دست اجل نه! بکوفت دست اجل

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

غلامحسین مراقبی نوشته:

با درود و شادباش سال نو و فراتر، سپاس از کار ارزشمندتان در گسترش ادبیات پارسی.
سال های دور، کتاب گلستان ( بی تاریخ. به بهای هشت ریال، نگارش عبدالحسین آیتی) چاپ شد. این نسخه با متن شما، که بی گمان همان نسخة فروغی باید باشد، تفاوت هایی دارد. بنگریم تفاوت ها را:
به دولت خداوندی گشادیم……. ملک چون این سخن بشنید نفسی سرد برآورد و گفت این که……….
در این اید بسر شد دریغ عمر عزیز…..
این حاشیه تنها برای بازگفت تفاوت نسخه هاست.
یادآوری می کنم که این حکایت را در یادروز سعدی، در برنامة راه شب رادیو ایران به مسابقه گذاشتم. با سپاس

سعید نوشته:

بیت سوم وچهارم واقعا تصویر مهیب و پرعظمتی را مجسم میکنند.
مثل پتک توی سر آدم میخورند!!
روانت شاد سعدی

شکوه نوشته:

کوس طبل بزرگ است و همینطور هر چیزکوبیدنی اما!اما گاهی معنی آسیب میدهد چرا به خاطر کوبش؟

شنایش نوشته:

دشمنکام یعنی انکس که دشمنش به ارزوی دلش رسیده و دوستکام هم کسی است که دوستانش به ارزوهایشان رسیده اند .

سلمان نوشته:

کوس رحلت بکوفت دست اجل

ای دو چشمم وداع سر بکنید

ای کف دست و ساعد و بازو

همه تودیع یکدگر بکنید.

واقعا این دو بیت بینظیرند. تا بحال از این زاویه نگاه نکرده بودم. بسیار زیبا گفتی ای سعدی بزرگ!

کانال رسمی گنجور در تلگرام