گنجور

حکایت شمارهٔ ۳۹

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
 

هارون الرشید را چون ملک دیار مصر مسلم شد گفت به خلاف آن طاغی که به غرور ملک مصر دعوی خدایی کرد نبخشم این مملکت را مگر به خسیس ترین بندگان. سیاهی داشت نام او خصیب در غایت جهل. مُلک مصر بوی ارزانی داشت و گویند عقل و درایت او تا به جایی بود که طایفه ای حرّاث مصر شکایت آوردندش که پنبه کاشته بودیم باران بی وقت آمد- و تلف شد گفت پشم بایستی کاشتن.

به نادانان چنان روزی رساند

که دانا اندر آن عاجز بماند

اوفتاده است در جهان بسیار

بی تمیز ارجمند و عاقل خوار

کیمیاگر به غصه مرده و رنج

ابله اندر خرابه یافته گنج

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امید رضا محبی نوشته:

این ابیات از متن جا افتاده است:
اگر روزی به دانش در فزودی
ز نادان تنگ روزی تر نبودی

و

بخت و دولت به کاردانی نیست
جز به تائید آسمانی نیست

ناشناس نوشته:

حح

ناشناس نوشته:

(اگر دانش بروزی در فزودی) صحیح میباشد.

a نوشته:

اگر روزی به عقل و فضل بودی
ز نادان تنگ روزی تر نبودی

حمیدرضا ابراهیمی نوشته:

بعد از “ملک مصر به وی ارزانی داشت” حرف “واو” نباید قرار بگیرد، همچنین بعد از “بی وقت آمد” نوشتن حرف “واو” لازم نیست.
درضمن در بعضی از گلستان ها “بر کنار نیل” بعد از “پنبه کاشته بودیم” وجود دارد.

جمشید پیملن نوشته:

هر وقت این حکایت را می خوانم با خودم می گویم ؛آیا شیخ اجل سعدی این چند سطر را نگاشته است؟ هارون الرشید ملک مصر را به خسیسی نادان ( و با توجه به مثالی که از او آورده: ابله) بخشید که از چه کسی انتقام بگیرد؟ از ملک قبلی مصر که از سر غرور دعوی خدائی می کرد یا از مردم مصر که از چاله آن ملک در آمده و حالا در چاه ملک خسیس و نادان و ابلهی افتاده اند؟ گیرم هارون به آنها رحم نکرد به ملک و خلافت خودش هم ترحمی نداشت؟ مگر اینکه بپذیریم هارون خود از امیر برگزیده اش نادان تر و ابله تر بوده است.
نکته دیگر اینکه سعدی چه اصراری دارد با تاکید بر اینکه الله متعال به هرکه خواهد می دهد هر چه را بخواهد، فرمایش متین دیگر او را که یعنی” لیس للانسان الّی ماسعی” را به فراموشی بیندازد. ؟
نکته بعدی اینکه خست امیر جدید چه ربطی به نتیجه گیری سعدی دارد و جایش در ابیات پایانی کجاست؟
و بالاخره، می پرسم آن مقدمه چه ربط به این موخره و نتیجه گیری اش دارد؟

7 نوشته:

هارون الرشید را چون ملک دیار مصر مسلم شد گفت به خلاف آن طاغی که به غرور ملک مصر دعوی خدایی کرد نبخشم این مملکت را مگر به خسیس ترین بندگان. سیاهی داشت نام او خصیب† در غایت جهل. مُلک مصر بوی ارزانی داشت و گویند عقل و درایت او تا به جایی بود که طایفه‌ای حرّاث† مصر شکایت آوردندش که پنبه کاشته بودیم باران بی وقت آمد و تلف شد گفت پشم بایستی کاشتن.
اگر دانش به روزی در فزودی
ز نادان تنگ روزی تر نبودی
به نادانان چنان روزی رساند
که دانا اندر آن عاجز بماند
بخت و دولت به کاردانی نیست
جز به تایید آسمانی نیست
اوفتاده است در جهان بسیار
بی تمیز ارجمند و عاقل خوار
کیمیاگر به غصه مرده و رنج
ابله اندر خرابه یافته گنج

کانال رسمی گنجور در تلگرام