گنجور

حکایت شمارهٔ ۲۶

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
 

ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح، صاحب دلی برو گذر کرد و گفت

زورت ار پیش می‌رود با ما

با خداوند غیب دان نرود

حاکم از گفتن او برنجید و روی از نصیحت در هم کشید و برو التفات نکرد تا شبی که آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت وز بستر نرمش به خاکستر گرم نشاند. اتفاقاً همان شخص برو بگذشت و دیدش که با یاران همی‌گفت ندانم این آتش از کجا در سرای من افتاد گفت از دل درویشان.

به هم بر مکن تا توانی دلی

که آهی جهانی به هم بر کند

چه سال‌های فراوان و عمر‌های دراز

که خلق بر سر ما بر زمین بخواهد رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 12 حکایت از گلستان سعدی » ظالمی را حکایت کنند که هیزم رنجوران خریدی به حیف و به توانگران دادی گران...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امید رضا محبی نوشته:

این حکایت ناقص بوده و برخی از ابیات دیده نمی شود آیا بواسطه اشکال در سایت و دریافت متن می باشد یا درج نشده است؟
لطفاً راهنمائی فرموده تا اگر اشکال در دریافت اینترنتی متن بصورت ناقص می باشد تذکر واضحات ندهم.
با تشکر از سایت خوب شما

مهرداد نوشته:

دادی به طرح : تحمیل کردن

سیاوش نوشته:

{وز بستر نرمش به خاکستر گرم نشاند}

همین میان متن زیبا مثل شده است

محمد رضا شیخی نوشته:

به طرح دادن : فروختن جنسی به زور و به قیمت بالاتر به رعایا را به طرح دادن گفته اند اصطلاحی دیوانی است

شهروز نوشته:

در تکمیل حاشیه ی نگاشته شده توسط استاد ارجمند جناب آقای محمدرضا شیخی اضافه می گردد: طرح در لغت به معنای زور و قهر غلبه است. چنانچه سعدی علیه الرحمه می فرماید:
“خرمای به طرح داده بودند/ جرم بد، از این بتر نباشد.

متن کامل شعر جناب سعدی علیه الرحمه از این قرار است:

هر چیز کزان بتر نباشد از مصلحتی به در نباشد
شری که به خیر باز گردد آن خیر بود که شر نباشد
احوال برادرم شنیدی فی الجمله تو را خبر نباشد
خرمای به طرح داده بودند جرم بد از این بتر نباشد
اطفال و کسان و هم رفیقان خرما بخورند و زر نباشد
آنگه چه محصلی فرستی آن را که از او بتر نباشد
چندان بزنندش ای خداوند کز خانه رهش به در نباشد
خرمای به طرح اگر ببخشد از اهل کرم هدر نباشد
تا نوبت صبر بود کردیم دیگر چه کنیم اگر نباشد
آیین وفا و مهربانی در شهر شما مگر نباشد
در فارس چنین نمک ندیدم در مصر چنین شکر نباشد
هر شب برود ز چشم سعدی صد قطره که جز گهر نباشد
ما از سر مهر با تو گفتیم باشد که کسی خبر نباشد

حمیدرضا ابراهیمی نوشته:

بعد از ” صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت” باید این تک بیت نوشته شود:
ماری تو که هرکه را ببینی بزنی
یا بوم که هر کجا نشینی بکنی

در ضمن ” گفت از دود دل درویشان” صحیح است که در بالا کلمه ی “دود” از قلم افتاده و بعد از اتمام جمله این بیت باید نوشته شود:
حذر کن ز درد درونهای ریش
که ریش درون عاقبت سر کند

و در پایان این بیت باید اضافه شود:
چنانکه دست به دست آمدست ملک به ما
به دست های دگر هم چنین بخواهد رفت

کانال رسمی گنجور در تلگرام