گنجور

تکه ۲۱

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات
 

بیا بیا که ز عشقت چنان پریشانم

که می‌رود ز غمت بر زبان پریشانم

تو فارغ از من و من در غم تو

بیا ببین که ز غم بر چه سان پریشانم

نه روی با تو نشستن نه رای ( ... )

من شکسته دل اندر میان پریشانم

نمی‌توان که به دست آورم کلاله تو

چو سنبل تو شب و روز از آن پریشانم

نمی‌توان که به دست و دیده‌ام ز ( ... )

ازان همیشه من از دستشان پریشانم

ز دست دیده ودل هیچ کس پریش نگشت

ازین بتر که من اندر جهان پریشانم

چگونه جمع شود خاطرم که ( ... )

ز دست جور تو نامهربان پریشانم

ز عطر مجمر وصفت نیافتم بویی

ازان ز آتش دل چون دخان پریشانم

دلم به وعدهٔ وصل ار چه خوش کند سعدی

چو در فراق بوم همچنان پریشانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

قضنفر نوشته:

نقطه چینها یعنی چه؟؟؟

شمس الحق نوشته:

جناب غضنفر ! سلام بر شما
این چگونه سخن گفتن است برادر من که سؤالی این چنین پاسخی درخور نخواهد یافت . حضرتعالی از کجا آمده اید که اگر از پشت کوه هم آمده باشید باری کوه نشینان هم چون به یکدگر رسند اول سلامی و علیکی و ادبی و احترامی و بزرگتری و کوچکتری و استادی و شاگردی و .. یعنی چه که ” نقطه چین ها یعنی چه ؟؟؟ ” که اگر حقیر پاسخ را هم میدانست آنرا به خدمت جنابعالی عرضه نمی کرد که این لحن سؤال کردن شایسته نباشد و دلیل آن هم عدم پاسخ گویی به شما از سوی هیچ یک از ادیبان محترم گنجوریست . و حال حقیر از شما سؤالی دارد . آیا آن جناب غضنفر محترم کل اشعار و غزل های سعدی را خوانده و به معنی همه واقف گشته اید که این شعر را که در انتسابش به استاد سخن جای تردید است انتخاب فرموده و می پرسید که : ” نقطه چین ها یعنی چه ؟؟؟ ” ؟؟؟؟
برادر من اولین خاصیت و اولین ماهیت ادبیات ادب است و ادبیات بی ادب همان به که نباشد . لابد است می دانید که :
از خدا جوییم توفیق ادب / بی ادب محروم گشت از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد / بلکه آتش بر همه آفاق زد

شمس الحق نوشته:

دوستان عزیز گویا امشب همگی مسافر ژنوند . سفر بی خطر . ژنو شهری زیباست و حقیر خاطراتی دلنشین از این شهر و این کشور سوئیس دارد که مردمانش بسی خردمندند . انشاالله که همگی دست پر از این سفر باز گردیم . حقیر نیز همسفر شماست .

شمس الحق نوشته:

سلام بر همه
مخاطب این سخن همانقدر دکتر کیخای گرامیست که تاوتک عزیز و شهریار ۷۰ جان !! و دوست اخیر المفقود ما جناب مقبلی [ همزاء] و دیگر دوستان جان حقیر که این جناب همزاء را خوف آن دارم که با زبان گزنده و نا سنجیدۀ خود آزرده و رمانده باشم که این دوست محترم ما آنطور که دکتر کیخا می فرمود اهل کرمانند و مثال بسیاری کرمانیان اهل آرامش و صلح و بخشندگی و القصه تساهل و تسامح که این خصلت از لوازم زندگانی در محیط سخت در حواشی کویر است و از دیر باز آن نواحی مثل یزد و کرمان بدلیل همین عدم وجود تعصبات محل اسکان و زندگی اکثر زرتشتیان بوده است و می باشد که این مردمان سخت کوش را فرصتی برای تعصبات مذهبی و نژادی نباشد . دکتر باستانی پاریزی استاد اسبق تاریخ ما که قلم شیرین و طنازی دارند در یکی از مقالات خود با روشی غلو آمیز و بیانی اغراق گونه به مقایسۀ زندگی آسان و سخت در مازندران و کرمان پرداخته اند که بس شیرین و خواندنی است . ایشان با طنز خاص خود می فرماید در کرمان و یزد و آن نواحی برای دست یافتن به یک شاش موش آب [ عین اصطلاح بکار زده ایشانست ] بایستی صد و ای بسا صد و پنجاه متر زمین و چاه را حفر کرد اما مرد مازندرانی که بر درخت نارنج و ترنجی تکیه زده است در حالی که زن مرد صفتش تا کمر در گل و لای شالیزار عرق میریزد در حالیکه چپقش را دود میکند چون گرسنه شد کافیست زمین را با پای خود کمی سوراخ کند تا آب شیرین بیرون زند و آنگاه دست راست خود دراز کند و از شالیزار مشتی برنج بردارد و در ظرف آب بریزد و با دست چپ قدری از شاخه درخت به زیر آن ظرف نهد و آتش زند و مرغ یا قرقاول و اردک و مرغابی را هم که از کنارش میگذرد در آن افکند و بدون آنکه از جایش تکان بخورد یک پلو مرغ چرب و شیرین میل نماید و سپس باز دستی دراز کرده از برگ های چای لیوانی چای داغ هم میل فرموده سپس پشتش را به همان درخت تکیه زند و به خوابی شیرین فرو رود و چون از خواب بر خواست در حالیکه پشت خود را با تنۀ درخت می خاراند چند عدد پرتقال و نارنگی فرو افتاده از همان درخت را هم میل کند و سپس چپقی چاق کرده دوباره بخواب رود . حقیر خود میداند که زبانش گاه تلخ و گزنده است و این میراث از شمس تبریزی دارد که آن بد دهانی به مولوی هم منتقل فرمود که گاهست ایشان به آسانی مخاطب خود را خر می خواند :
ترک خواب و غفلت خرگوش کن / غره آن شیر ، ای خر! گوش کن [ علامات گیومه و تأکید از حقیر است ]
وگاه او را خام و نادان میداند :
گر بگویم زان بلغزد پای تو / ور نگویم هیچ از آن ای وای تو
نی نگویم زانکه خامی تو هنوز / در بهاری و ندیدستی تموز
حقیر هم بسکه در احوالات شمس تبریز اندیشه کرده خود بخود بعضی بد دهانی ایشان به او سرایت نموده است که او علاوه بر این به آسانی مردمان عادی را حقیر می شناسد و قابل سخن خود نمی پندارد :
” من از برای مردم نیامده ام ، مرا با عوام کاری نیست . آنان که به حق رهبران مردمند ، انگشت بر رگ ایشان می نهم ”
بسیار به جوانان و مریدان که در محضر مولوی به تلمذ نشسته اند می تازد و ایشان را ابله می خواند :
” روزی یکی از مریدان به نزد شمس آمد و با ذوق و شوقی بسیار گفت من با هزار دلیل وجود خدا را اثبات کرده ام . شمس بفرمود :” ای ابله خداوند ثابث است تو برو و وجود خود را درمحضراو اثبات کن ”
حتی به پدر خود هم رحم نمیکند و چنانچه خود میگوید در کودکی حرمت او می شکند :
” در خردکی پدر را گفتم حکایت من و تو حکایت آن خایۀ بط باشد که بزیر مرغ خانگی نهادند . چون جوجه مرغکان از تخم سر بر آوردند همگی بسوی جوی آب رفته نوک بر آن نهادند و اما جوجه بط به دل دریا زد . حال اگر تو از منی و من از تو درآ در این دریا ورنه برو بر مرغان خانگی ”
و از این قبیل بسیار است و از همه بنظر حقیر عجیب تر آنست که او خود را علامه دهر می پندارد و بدبختی اینجاست که بواقع هم چنین است ورنه مولوی با آن دانش فراخ هرگز آنگونه خود را در برابر او هیچ نمی پنداشت و کوچک نمی کرد :
” چشمۀ خورشید تویی سایگه بید منم / چونکه زدی بر سر من پست و گدازنده شدم ”
در خصوص میزان نا محدود دانش خود سخنانی از او صادر گشته است که هرگز از هیچ فیلسوف و امامی نشنیده ایم مگر پیامبران الهی :
” اگر ربع مسکون در یکسو و من در یکسو هر پرسشی کنند پاسخ گویم ” !!

محمد نوشته:

جنبا شمس الحق عزیز…
اول اینکه شما چه کسی هستید که ادعای استادی میکنید؟
دوم اینکه اینجا یک صفحه مجازیست ممکن است در حاشیه همین شعر ۱۰۰ نظر (حاشیه) بیان شود، ایا همه این صد حاشیه باید دارای سلام و احوال پرسی باشند؟ این بجز اتلاف وقت خواننده و همچنین نویسنده چیزی نیست.
سوم این که چون شخصی بر تمام اشعار سعدی مسلط نیست و بر معنا و مفهومشان دانا نیست نباید سوالی در این باره بپرسد؟
گر شما چنین استادی گشته اید باید گفت عمرتان را به بطالت گذرانده اید
وای به حال شاگردانتان که چنین استاد” با ادبی ” دارند !!!!!!!!

کانال رسمی گنجور در تلگرام