گنجور

تکه ۱۱

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات
 

رفت آن کم بر تو آبی بود

یا سلام مرا جوابی بود

از سر ناز وز سر خوبی

هر دمی با منت عتابی بود

وعده‌های خوشم همی داد

گویی آن وعده‌ها سرابی بود

روزگار وصال چون بگذشت

گویی آن روزگار خوابی بود

بر کف من ز دست ساقی بزم

هر نفس ساغر شرابی بود

خستهٔ مانده‌ام نمی‌پرسی

که مرا خستهٔ خرابی بود

حبذا آنکه از زکات لبت

عاشقان تو را نصابی بود

سعدیا چون زمان وصل گذشت؟

ای دریغا که چون سرابی بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

ای داد بی داد… در تکه قبلی ( شماره ۱۰) سعدی از اومدن یارش سروده و خوشحاله… ولی اینجا به فاصله ی ۱ شعر گویا دوباره یار بی وفا رفته و بازهم سعدی ما در سوگ فراق نشسته… چقدر این بیت سعدی زیباست
روزگار وصال چون بگذشت
گویی آن روزگار خوابی بود
واقعا که مثل خوابی میگذره ایام وصل و دوران هجران هر روزش برابر با سالیست… سعدی درکت میکنم…
تیرماه ۱۳۹۴

کانال رسمی گنجور در تلگرام