گنجور

غزل ۶۳۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای که به حسن قامتت سرو ندیده‌ام سهی

گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی

جور بکن که حاکمان جور کنند بر رهی

شیر که پایبند شد تن بدهد به روبهی

از نظرت کجا رود ور برود تو همرهی

رفت و رها نمی‌کنی آمد و ره نمی‌دهی

شاید اگر نظر کنی ای که ز دردم آگهی

ور نکنی اثر کند دود دل سحرگهی

سعدی و عمر و زید را هیچ محل نمی‌نهی

وین همه لاف می‌زنیم از دهل میان تهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مصاریع اول این غزل هم قافیه دارند.

محمد صادق نوشته:

دوستان کسی می تواند معنی بیت سوم را به همراه تجزیه و ترکیب بیت اینجا بنویسد؟

سندباد نوشته:

در بیت آخر سعدی و عمرو و زید نباید به صورت “عمر” نوشته شود. اعراب عَمرو را همراه با واو می نویسند که با عُمَر اشتباه گرفته نشود

مرتضی قنبری نوشته:

به نظر درد دل سحرگهی درست تر از دود دل سحرگهی باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام