گنجور

غزل ۵۷۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

امیدوارم اگر صد رهم بیندازی

که بار دیگرم از روی لطف بنوازی

چو روزگار نسازد ستیزه نتوان برد

ضرورتست که با روزگار درسازی

جفای عشق تو بر عقل من همان مثلست

که سرگزیت به کافر همی‌دهد غازی

دریغ بازوی تقوا که دست رنگینت

به عقل من به سرانگشت می‌کند بازی

بسی مطالعه کردیم نقش عالم را

ز هر که در نظر آید به حسن ممتازی

هزار چون من اگر محنت و بلا بیند

تو را از آن چه که در نعمتی و در نازی

حدیث عشق تو پیدا نکردمی بر خلق

گر آب دیده نکردی به گریه غمازی

زهی سوار که صد دل به غمزه‌ای ببری

هزار صید به یک تاختن بیندازی

تو را چو سعدی اگر بنده‌ای بود چه شود

که در رکاب تو باشد غلام شیرازی

گرش به قهر برانی به لطف بازآید

که زر همان بود ار چند بار بگدازی

چو آب می‌رود این پارسی به قوت طبع

نه مرکبیست که از وی سبق برد تازی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید زارعی مرودشت نوشته:

هزار چون من اگر محنت و بلا بیند
تو را از آن چه؟ که در نعمتی و در نازی!

تو را از آن چه باک؟

یعنی اگر هزارنفر مثل من در بلا باشند برای تو که در ناز و نعمتی، چه اهمیتی دارد؟

حمید زارعی مرودشت نوشته:

..
چو آب می‌رود این پارسی به قوت طبع
نه مرکبیست که از وی سبق برد تازی
..
در کلمه‌ی (تازی) ایهامی زیباست
..
تازی به معنی اسبِ عربی و پرسرعت است که سعدی میگه شعر من چنان با سرعت دست به دست میشه که اسب تازی هم به گردش نمیرسه.
ولی در کنار کلمه‌ی (پارسی) ایهامی به زبان عربی هم داره و ادعای سعدی در زورآزمایی با شاعران مقتدر عرب.
..
ممنون از فاطمه احمدیان بابت معرفی این غزل زیبا

کانال رسمی گنجور در تلگرام