گنجور

غزل ۵۵۵

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری

من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری

تا نکند وفای تو در دل من تغیری

چشم نمی‌کنم به خود تا چه رسد به دیگری

خود نبود و گر بود تا به قیامت آزری

بت نکند به نیکوی چون تو بدیع پیکری

سرو روان ندیده‌ام جز تو به هیچ کشوری

هم نشنیده‌ام که زاد از پدری و مادری

گر به کنار آسمان چون تو برآید اختری

روی بپوشد آفتاب از نظرش به معجری

حاجت گوش و گردنت نیست به زر و زیوری

یا به خضاب و سرمه‌ای یا به عبیر و عنبری

تاب وغا نیاورد قوت هیچ صفدری

گر تو بدین مشاهدت حمله بری به لشکری

بسته‌ام از جهانیان بر دل تنگ من دری

تا نکنم به هیچ کس گوشه چشم خاطری

گر چه تو بهتری و من از همه خلق کمتری

شاید اگر نظر کند محتشمی به چاکری

باک مدار سعدیا گر به فدا رود سری

هر که به معظمی رسد ترک دهد محقری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

طوطی نوشته:

این یکی از زیباترین غزلیات و از شاهکارهای استاد سخن، شیخ اجل سعدی شیرازی است ، که در آن صنت مُصَرّع یا تمام مِصرَع بکار رفته، و آن چنان است که در شعر تمام مصراع های آن دارای قافیۀ یکسانی باشند، که یکی از زیباترین نمونه های آن در نظم فارسی همین غزل شیخ می باشد.

داروگ نوشته:

از روی تو ماه آسمان را
شرم آمد و شد هلال باریک
شاید که به پادشه بگویند
ترک تو بریخت خون تاجیک

داروگ نوشته:

ای سیم تن سیاه گیسو
کز فکر سرم سپید کردی
بسیار سیه، سپید کردست
دوران سپهر لاجوردی

داروگ نوشته:

دور از تو شکیب چند باشد؟
ممکن نشود بر آتش آرام
در دام غمت چو مرغ وحشی
می‌پیچم و سخت می‌شود دام

داروگ نوشته:

حاجت گوش و گردنت نیست به زر و زیوری
یا به خضاب و سرمه‌ای یا به عبیر و عنبری

حاجت گوش و گردنت نیست به زر[ی] و زیوری

کانال رسمی گنجور در تلگرام